عقل صرفاً برده احساسات است
«طبق تعریف، مخالفت با عقل کاری غیرعقلانی است». استیون پینکر دلباختۀ تعریفهاست. پینکر در ابتدای این دفاعیۀ ماندگار از روایت تفکر دوران روشنگری، که اخیراً هم همهجا حرفش هست، مینویسد: «اگر گفتهای را از سرِ ایمان قبول کنید، بدین معناست که آن حرف را بدون یک دلیل خوب باور کردهاید. پس طبق تعریف، ایمان به وجود موجودات فراطبیعی با عقل جور درنمیآید». بسیار خوب، البته که خوب است غائله را یکبار و برای همیشه فیصله دهیم. اما مثل اینکه نیازی نیست خودمان را با دلایل تاریخدانها و انسانشناسها و زیستشناسان تکاملی به دردسر بیندازیم، دلایل کسانی که دین را پدیدهای بسیار پیچیده و برطرفکنندۀ طیف وسیعی از نیازهای انسان میدانند. گویا تمام آنچه لازم است یک لغتنامه است و بس. پس بهسادگی لایش را باز میکنید و میفهمید که دین -طبق تعریف- غیرعقلانی است.
به همین ترتیب، اصلاً نیاز نیست خودتان را به زحمت بیندازید و بفهمید که روشنگری دقیقاً چگونه بوده. هر طور هم که حساب کنیم، دیوید هیوم یکی از بزرگترین متفکران روشنگری محسوب میشود، فیلسوف اسکاتلندی و شکاکی که لرزه بر اندام ایمانوئل کانت انداخت و به قول خود کانت او را از «خواب جزمی» بیدار کرد. پینکر در ابتدای کتابش با کمال احترام از رسالۀ روشنگری چیستِ((What is Enlightenment)) کانت سخنی را نقل میکند، اما خیلی از هیوم نامی نمیبرد. گرچه این نادیدهگرفتن هم اتفاقی نیست. پینکر به ما میگوید روشنگری را تنها یک تعهد «بیچون و چرا» با عقل تعریف میکند.
اما هیوم، در رسالهای درباب طبیعت آدمی((A Treatise of Human Nature)) (۱۷۳۸)، مینویسد: «عقل بردگی احساسات را میکند، و باید هم فقط چنین کند، و هیچگاه نمیتواند به کاری جز خدمتگزاری و اطاعت احساسات بپردازد». هیوم معتقد بود عاقلبودن یعنی پذیرفتن محدودیتهای عقل، چنانکه بعدها هم عقلگرایانی همچون کینز و فروید این محدودیتها را -هرچند به طریقی دیگر- پذیرفتند. روشنگریِ پینکر شباهت اندکی دارد با آن جنبشِ عقلیِ بسیار جالبی که در تاریخ رخ داده.
یکی از نتایج این رویکرد غیرتاریخی به ماجرا این است که پینکر مرتکب همان مغلطههایی میشود که تابهحال بارها و بارها در زبانها چرخیده. او مبلغ دورهگرد علم یا، به تعبیر بهتر، رواجدهندۀ ایدئولوژیِ علمگرایی است. پینکر در ابتدای کتابش، علاوهبر عقل، از اومانیسم و پیشرفت و علم نیز بهعنوان مشخصات اساسی ارزشهای روشنگری نام میبرد. اما، در چشم او، علم فراتر است از مُشتی روش کارآمد برای نظریهپردازی دربارۀ اینکه جهان چطور کار میکند؛ علم بنیان اخلاق و سیاست را مهیا میکند.
…
