
انسان و چيستی زیبایی
آیین میترایی درست به همان میزانی که «زیبایی» را یک واقعیت میداند، «نا زیبایی» را نیز به همان میزان یک واقعیت میداند. نور را یک واقعیت، ظلمت را نیز یک واقعیت دیگر، خیر را یک واقعیت، شرّ را نیز یک و اقعیت، یزدان یک واقعیت،

آیین میترایی درست به همان میزانی که «زیبایی» را یک واقعیت میداند، «نا زیبایی» را نیز به همان میزان یک واقعیت میداند. نور را یک واقعیت، ظلمت را نیز یک واقعیت دیگر، خیر را یک واقعیت، شرّ را نیز یک و اقعیت، یزدان یک واقعیت،

در حوزه با این پرسش روبهرو میشدم که چرا جهان و انسان را در قالب مأنوس و روال مرسوم تدریس نمیکنید؟ و در دانشگاه نیز میپرسیدند: چرا همین متن معارف را که تصویب شده تدریس نمیکنید؟ در پاسخ هر دو سؤال میگفتم: من میخواهم این

حقيقت عمل و تعريف آن؛ مكان و زمان عمل محدود به دنيا و زندگي دنياست؛ اعمال نيك و بد هر دو در جهان به وقوع مي پيوندد؛ آيا كارهاي بندگان را خدا مي كند؟!؛ نظريات دانشمندان اسلامي در بقا و تجسم عمل؛ نظريات دانشمندان علوم

جامعه شناسی شناخت، علمی است که: روابط متقابل و مناسبات انواع زندگی اجتماعی با انواع شناختها و دانشها را نشان میدهد. اجازه دهید برای اینکه بیشتر با طرح این موضوع آشنا شویم، مسأله «دانشِ دانش» را با پذیرش یک مسامحه در ردیفهای زیر مشاهده کنیم؛

در اینجا با توجه به «تاریخ فلسفه»، «فلسفه تاریخ» را بر مبنای «علم متعارف» به سه دوره کلی تقسیم مینمائیم که هر دوره را در فصلی مستقل مورد بررسی قرار خواهیم داد: اول ـ دوره «تاریخ پردازان» است که با سقراط آغاز میشود و تا

سخنی به جای مقدمه براي آن كتاب مقدمة مشروحي نوشته بودم كه هم خواننده را متوجه محتواي كتاب مينمود و هم نگاهي نقادانه به سير تاريخي برخورد مسلمين با قرآن و اهلبيت ـ عليهم السّلام ـ داشت. در آنجا آمده بود «يقين دارم خواننده اين

شاید برای همه ما در موقعیتهای مختلف اجتماعی بسیار پیش آمده که نوک پیکان مشکلاتمان را به سمت ایرانی بودنمان گرفتهایم. به راستی از کی ما ایرانیها، ایرانی شدیم و از چه زمانی علل رفتارهای اشتباه اجتماعی خود را به ایرانی بودنمان نسبت دادیم؟ آیا

بیان مقام معظم رهبری پیرامون حکمت عملی: آنچه زندگی را اداره میکند عملاً فقه ما است. علّت هم این است که فلسفۀ اسلامی در طول زمان امتداد عملی نداشته؛ یعنی این حکمت نظری ما به حکمت عملی امتداد پیدا نکرده. در حالی که فلسفههای غربی که از لحاظ نفس فلسفه بودن، خیلی کممحتواتر و ضعیفتر از فلسفۀ اسلامی هستند امتداد عملیاتی دارند. یعنی اگر چنانکه شما مثلاً فرض کنید که فلسفۀ کانت یا هگل یا مارکس را معتقد باشید در مورد حکومت نظر دارید، در مورد فرد نظر دارید، در مورد ارتباطات اجتماعی نظر دارید. امّا اینکه اقتضای فلسفۀ ملاصدرا یا فلسفۀ ابنسینا یا دیگری در حکومت یا در فلان مسأله چیست، چیزی برای ما روشن نشده؛ نه اینکه ندارد، قطعاً دارد. سفارش من به متفلسفین و فعّالان فلسفه همیشه این بوده که این امتداد را پیدا کنند، چون معتقدم اثر دارد. این امتداد وجود دارد امّا خوب روی آن کار نشده. بنابراین فعلاً آنچه میتواند جامعه را اداره کند فقه ما است.

تا ده سال پیش برای ما سخت بود بپذیریم که در آموزش عالی نیز فساد رواج یابد. اما متأسفانه چنین شد. نشانههای آن از سالهای آغازین دۀ هفتاد در رشوهگیری و فروش سؤال امتحانی و جعل مدرک و فروش نمره کمابیش گزارش میشد. امروز این امر گسترش عجیبی پیدا کرده. هنگامی که به جای شایستهسالاری و تعهد راستین به منافع ملی و اصول اخلاقی و حتی معتقدات دینی منفعتطلبی شخصی و قدرتطلبی و ثروتدوستی از راه تظاهر به تعهد و فرصتطلبی رواج یابد، اخلاق علم هم به انحطاط میگراید.

شاید این عنوان در فلسفه اخلاق آنچنان مفید نباشد. دکارت، اسپینوزا و لایبنیتس در برخی دیدگاههای اخلاقی با یکدیگر مشترکند. به علاوه، برخی از مهمترین تفاوتها از مواضع آنها در منازعات مابعد الطبیعی و معرفتشناسانه ناشی میشود. این اهداف و تأثیرات فلاسفه در حوزه

این مقاله امکان تربیت اخلاقی کودکان در دوره نخست کودکی را −هفت سال اول زندگی که براساس احادیث مراحل تربیت، دوره سیادت نامیده میشود− بررسی میکند. برای این منظور با روش توصیفی−تحلیلی نظر اندیشمندان درباره تربیت اخلاقی کودکان بررسی و تحلیل گردید و با کاربرد روش تحلیلی−استنتاجی تعریف و امکان آن تبیین شد.
یافتهها نشان میدهد که بیشتر اندیشمندان، تربیت اخلاقی را برای دوره سیادت میپذیرند و دلایلی مانند فعال بودن ذهن شهودی، تأثیر محیط، مناسبات اجتماعی و الگوهای اخلاقی، امکان تحقق مراتبی از شناخت، انتخاب و عمل را برای کودکان در این دوره، بهعنوان مهمترین شواهد امکان تربیت اخلاقی کودکان مطرح میکنند.

شرح این گفتار را میخوانید: ﮔﺰاره اول: ﺗﺮﺑﯿﺖ اخلاﻗﯽ، ﻣﺄﻣﻮرﯾﺖ اهم نظامهای آﻣﻮزشی اﺳﺖ و نمیتوانیم ﻣﺄﻣﻮرﯾﺘﯽ مهمتر از ﺗﺮﺑﯿﺖ اخلاقی ﺑﺮای نظامهای آﻣﻮزشی ﺗﺼﻮر ﮐﻨﯿﻢ. اﯾﻦ اﻫﻤﯿﺖ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺟﺎﯾﮕﺎه ﺗﺮﺑﯿﺖ اخلاﻗﯽ در ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ اﺑﻌﺎد ﺗﺮﺑﯿﺖ، ﻣﺜﻞ ﺗﺮﺑﯿﺖ سیاسی و ﺑﺪﻧﯽ