« : » .
. . . . .
: « ». . « » . « ».
. . : « ( . .» . . . : « ». . .
« / » . . . . . . . « » . . .
. . . . . . « ».
. : . . . . . « » . : « . ». ( ) . . : « ». . .
( . . . . . ( ) « » .
. . . ( ) ( ) ( ) . « » . . . .
. . « » . . ( . . . : « ». « ». .
. . … . : « » . . « » . . : « ». . : « – – . ».
: « ». .
. « » . . . … ».
. . : « » . . . « » ( ) . « » . . . . .
اصطلاح« امنیت ملی» به خودی خود بسیار پیچیده و مسئله ساز است. غالبا از آن در مواردی استفاده میشود که ارتباطی به امنیت عمومی ندارد. گاهی اوقات از آن به گونهای استفاده میشود که به حقوق اساسی که فابرا در توجیه جاسوسی دربارهٔ آن صحبت میکند، اهمیتی نمیدهد. او در درجه اول امنیت را در چهارچوبی بررسی میکند که ارزش امنیت در مقابله با تهاجمات جاسوسی علیه افراد یا جوامع، ارزیابی شود. با این حال امنیت ملی اغلب برای توجیه جاسوسی و فعالیتهای نظامی علیه دولتهای دیگر و سایر کشورها مورد استفاده قرار میگیرد. او با جرمی والدرون در مورد امنیت هم نظر است. جرمی والدرون گوشزد میکند که امنیت تنها به معنی آسیب جسمی ندیدن نیست، بلکه حفاظت از شیوهٔ زندگی و ارزشهای اقتصادی خودمان را هم شامل میشود. همچنین میگوید که این امر باید برای کل جامعه اعمال شود ونه فقط افراد. مسئله این است که تعریف یک جامعه از« شیوهٔ زندگی فرد»، ممکن است گاهی اوقات شامل موارد اخلاقی غیر قابل توجیهی باشد. از این موارد میتوان برای توجیه سیاستهای مختلف از جمله سیاستهای مربوط به جاسوسی استفاده کرد. در کشور من استرالیا، سیاست« استرالیای سفید» از زمان آغاز آن در سال ۱۹۰۱ تا لغو کامل آن در سال ۱۹۷۳ به عنوان ویژگی اساسی شیوهٔ زندگی سفید پوستان در نظر گرفته میشد. این قانون به معنای واقعی کلمه ناعادلانه و نژادپرستانه بود چرا که موجب میشد هیچ غیرسفید پوستی نتواند در استرالیا شهروند شود. بی شک سازمانهای امنیتی با طرح بحث امنیت ملی نقشی اساسی در حفظ این قانون داشتند. این تنها مشتی است نمونهٔ خروار، از میان موارد بسیار.
نکتهٔ دوم این است که رازداری میتواند اثرات مخربی داشته باشد و اوضاع را بدتر کند. وقتی افراد در سازمانها و گروههای اطلاعاتی، اسرار را باهم نگه میدارند، بسیار به همدیگر نزدیک میشوند. این نزدیکی و قدرت حفظ اسرار میتواند مشکلاتی ایجاد کند و افراد دیگری را تحت تاثیر قرار بدهد. به این معنی که وقتی افراد در سازمانهای اطلاعاتی شروع به اعمال بدی میکنند، با توجه به مصونیتی که دارند، این رفتار آنها علاوه بر خود آن افراد و آن سازمان بر سایرین هم تاثیر میگذارد. از آن جایی که سیاستمداران خود در« دنیای مخفی» گرفتارند، آنها نیز میتوانند درگیر این پیوندی شوند که منجر به فساد میشود. بیان مشهور جان امیل ادوارد دالبرگ آکتون که میگوید: « تمام قدرت به فساد کشیده میشود اما قدرت مطلق حتما به فساد منتهی میشود» را میتوان با بیان« قدرت پنهان به فساد پنهانی تمایل دارد» تقویت و تأیید کرد.
سخن آخر در مورد روششناسی در اخلاق فابرا است. همانند بسیاری از فیلسوفان اخلاق معاصر، او در مورد قواعد اخلاقی از اصطلاح« تا حدی» استفاده و صحبت میکند. به این معنی که برخی از قوانین مهم هستند اما ممکن است بسته به تغییر شرایط و موقعیت تغییر کنند. مسلما مهم است که روشهایی را بشناسیم که در آنها بسیاری از اصول اخلاقی ممکن است نیاز به اصلاح در کاربرد با توجه به شرایط و موقعیت داشته باشند. اما به نظر من باید جایی برای قواعد اخلاقی لحاظ کنیم که هیچ استثنایی در آن نباشد. حتی اگر مجبور باشیم که در موقعیتهای مختلف آنها را متفاوت درک کنیم و نیاز به تفسیر داشته باشند. به نظر میرسد فابرا در یک نمونه موافق این سخن است و آن این که ما هرگز نباید از کودکان برای جاسوسی استفاده کنیم. این از جمله مواردی است که او اشارهٔ مختصری به آن میکند و خیلی به آن نمیپدازد. فقط مینویسد: « بدیهی است که از نظر اخلاق غیر مجاز است». من هم با او موافقم، اما آیا میتوان با تصور کردن شرایطی وخیم که این استفاده از کودکان برای جاسوس را توجیه کند، این ناممکن را ممکن کرد؟ درست همانند بسیاری از فیلسوفان که در بحث توجیه پذیر بودن شکنجه، آن را در حوزه« تا حدی» قرار میدهند.
سازمانهای جاسوسی هماکنون بخشش بزرگ و گاها مشکوکی از زندگی مارا شامل میشوند که کتابی همانند کتاب فابرا که بسیار دقیق و همراه با تحقیق بوده است قطعا به افراد کمک خواهد کرد که بیشتر به جاسوسی و مسائل فلسفی مربوط به آن فکر کنند.
