رفتن به محتوای اصلی
نوشتار ادمین: ادمین خانه اخلاق

اخلاق از دریچۀ مغز (عصبشناسی اخلاق)

وینسنت دی نورسیا این نظریه را صورت‌بندی می‌کند که چگونه نحوۀ عملکرد مغز، اخلاق را پدید می‌آورد.

«زمان آن فرا رسیده است که مسئولیت اخلاق را موقتاً از دوش فیلسوفان برداریم و آن را به دست مطالعات زیستشناختی بسپاریم.» (ادوارد اُ. ویلسون، زیست‌جامعه‌شناسی: تلفیق نوین)

چرا حیوانات مغز دارند؟ برای این‌که در محیطهای ناامن و اغلب تهدیدآمیز، زنده بمانند. کریستف کُخ در کتاب جست‌وجوی آگاهی (2004) می‌نویسد: «ادراکِ آگاهانه زمانی سودمند است که حیوانات با شرایطی جدید یا ناآشنا روبه‌رو می‌شوند و برای ارزیابی چند راه مختلف و انتخاب از میان آن‌ها، به پاسخی جدید و غیرکلیشهای نیاز دارند.» تئودوسیوس دوبژانسکی هم در کتاب تأثیرگذار خود، تکامل، ژنتیک و انسان (1955) مینویسد: «تقریباً هیچ تردیدی وجود ندارد که رشد توانایی مغز و هوش، نیرویی تعیینکننده در فرایند تکامل بوده است، چون قدرت و توانایی مغز، فواید چشمگیری برای سازگاری و بقا به همراه دارد.» آنتونیو داماسیو، متخصص عصب‌شناسی اخلاق، نیز با این دیدگاه موافق است. کتاب نوآورانۀ او در زمینۀ عصبشناسی اخلاق، خطای دکارت (2006)، بر این ادعای معروف اسپینوزا استوار است که آغاز اخلاق، تلاش انسان برای تداوم هستی خویش است؛ یعنی همان انگیزۀ زیستی برای بقا، بهروزی و تولیدمثل (من برای هر سه واژه از «بهروزی» استفاده خواهم کرد). اما کار به اینجا ختم نمی‌شود و جنبه‌ها وا ملاحظات دیگری فراتر از این نقطۀ شروع وجود دارد که باید در نظر گرفته شوند.

داماسیو به‌روشنی توضیح نمی‌دهد که مغز، چگونه امکانِ سازگاری با محیط‌های درحال‌تغییر را برای نخستیسانان و انسانها فراهم می‌کند. سارا سولا در مقاله‌اش (در مجلۀ علمی PLOS Biology، آوریل 2006) این ایده را مطرح می‌کند که نقش اصلیِ مغز ما به‌مثابۀ یک رابط، برقراری تعامل با دنیای بیرون است. این رابط دارای دو جزء اساسی است: پردازش اطلاعات حسی و کنترل حرکت. درحقیقت، مغز، شبکهای از ارتباطات حسی ـ حرکتیِ ما را پشتیبانی میکند و احساسات ما را با رفتارهای ما مرتبط میسازد. اما باید ببینیم که «پردازش اطلاعات حسی» مستلزم چه‌چیزی است. این مسئله، یک چالش مهم است، چون در هر لحظه، چشم، گوش، بینی و پوستِ ما، پیامهای بیشماری دربارۀ محیط اطراف و وضعیت بدن دریافت می‌کند. مغز نه‌تنها پیام‌های حسیِ محیط خارجی را پردازش می‌کند، بلکه باید این پیام‌ها را با دادههای تولیدشدۀ درونی دربارۀ فرایندها و توانایی‌های اصلی بدن هماهنگ کند (این حس آگاهانۀ درونی، یا حس عمقی، همان آگاهی از حالات جسمانی است که میتوان آن را حس ششم هم نامید). بنابراین، به نظر میرسد در ابتدا توانایی شناختی حسی ـ حرکتیِ مغز، تا حد زیادی به تفسیر پیامهای پیرامون بدن و محیط اطراف آن بستگی دارد و پس از آن است که به محرک‌های محیطی پاسخ می‌دهد تا بهروزی موجود زنده را تضمین کند.

آنچه معمولاً به آن، «پردازش اطلاعات» می‌گوییم، همان تبادل پیام میان نورونها در مغز است. تغییر در پیوستگی شبکههای عصبی (یعنی گروه‌هایی از نورون‌های مغز که با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند) و همچنین عملکرد سامانۀ فعال‌کنندۀ شبکه‌ای مغز که بیداری و آگاهی ما را تحریک می‌کند، تجربۀ آگاهانه را فعال و از آن پشتیبانی می‌کند. این‌که چگونه مغز حجم عظیمی از پیام‌های دریافتی و ارسالی به بدن را پردازش می‌کند، در فهمیدن نقش مغز در پرورش هوش اخلاقی توسط انسان، نکته‌ای کلیدی است. حجم بالای سیناپس‌های الکتروشیمیایی که با سرعت بالا کار می‌کنند، به مغز اجازه می‌دهد تا جریان پیوستۀ پیام‌های منتقل‌شده از طریق گیرنده‌های حسی بدن را، پردازش و فیلتر کند، و به‌سرعت، پاسخ‌های حرکتیِ لازم برای فعال‌کردن سلامت کلی بدن را ارائه دهد. در واقع، در هر لحظه، صد میلیارد نورون مغز انسان، تریلیون‌ها سیناپس را به‌صورتِ الکتروشیمیایی فعال می‌کنند که یک نورون را به نورون دیگر متصل می‌کند و پیام‌های بی‌شماری را در میان شبکه‌های متعدد ردوبدل می‌کند. این ارتباطات عصبیِ گسترده، فقط به‌دلیلِ سرعت بالای پیوند میان نورون‌ها امکان‌پذیر است. سیگنال‌های الکتریکیِ ساده که از رفتارهای بازتابی نسبتاً ساده پشتیبانی می‌کنند، تقریباً 0.2 میلی‌ثانیه طول می‌کشد تا از شکاف سیناپسی بین نورون‌ها عبور کنند. ازسوی‌دیگر، پیام‌های شیمیاییِ پیچیده‌تر که رفتارهای پیچیده‌تر و منعطف‌تری را امکان‌پذیر می‌کنند، به ۲ میلی‌ثانیه برای عبور از همان شکاف نیاز دارند.

پس وظیفۀ اصلی مغز ارتباط است، نه انجام کار. این بدن است که کار میکند. بنابراین، نادرست و گمراه‌کننده است که مانند برخی افراد، مغز را یک ماشین بدانیم. مغز یک وسیلۀ ارتباطی الکتروشیمیایی است، نه یک سیستم یا دستگاه مکانیکی. علاوه‌بر این، استدلال منطقی یا ریاضی به‌سبب دقت، سختی و ماهیت مکانیکی‌اش نمی‌تواند زمینه‌ساز سازگاری محیطی مغز باشد. این سازوکاری نیست که مغز با آن کار می‌کند. این مغزِ ارتباطی، شبیه به کامپیوتر دیجیتالی نیست که بر منطق دوتایی متکی باشد. به‌جای آن، براساس منطق فازی و بر پایۀ احتمال عمل می‌کند که نمایش دقیق‌تری از ویژگی‌های متنوع اتصالات سیناپسی از نظر قدرت، زمان، مکان و حجم آن‌ها منعکس می‌کند. علاوه‌بر این، مسیرها و فرایندهای عصبی دائماً در حال اصلاح، تغییر، سازماندهی و ترکیب دوبارۀ اجزای عصبی در مغز هستند. این ویژگیِ ‌شناخته‌شده، انعطاف‌پذیری عصبیِ مغز ارتباطی است. بدون انعطاف‌پذیری عصبی، هوش یا احساسِ مشاهده‌شده در حشرات، ماهی‌ها، پرندگان یا گونه‌های جانوری از جمله انسان، ممکن نخواهد بود. بدون شک، تمام عملکردهای روانی تنها به‌سبب توانایی‌های مغز امکان‌پذیر است. در واقع، تمام این قابلیت‌های روانی اعم از خودآگاه یا ناخودآگاه و ارادی یا خودکار، به‌وسیلۀ مغز فعال می‌شوند. این عملکردها، شامل شناخت حسی و عقلانی، عواطف و احساسات، تأمل، افکار، استدلال، توانایی تعیین و پیگیری اهداف، فرایند برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری و خودشکوفایی است. به عقیدۀ هاوارد گاردنر، استاد تعلیم و تربیت در دانشگاه هاروارد، هوش، انواع مختلفی دارد: هوش جسمانی ـ حرکتی، روا‌‌ن‌شناختی (یا درون‌فردی)، زبانی، ریاضی ـ منطقی، مکان‌مند، زمان‌مند و هوش اجتماعی (یا بین‌فردی) که ارتباط نزدیکی با هوش اخلاقی دارد. همۀ این هوش‌ها به توانایی‌های ارتباطی مغز نسبت داده می‌شوند. بااین‌حال، بقای موجودات هوشمند در درجۀ اول نه به‌سبب توانایی‌های روانی آن‌ها، بلکه به‌دلیل برخورداری از قابلیت‌های حسی متعدد است. این قابلیت‌های حسی، این قابلیت را به آن‌ها می‌دهد که پیام‌هایی را دربارۀ فرصت‌ها و تهدیدهای محیطی دریافت و تفسیر کنند. برخلاف پردازش عصبی گسترده‌ای که با ورودی‌های حسی ناخودآگاه رخ می‌دهد، آگاهی، بر اشیاء یا محرک‌های نسبتاً ساده متمرکز است. علاوه‌بر این، احساسات خودآگاه نسبت به پاسخ‌های حسی خودکار و ناخودآگاه، به محرک‌های محیطی و بدنی واکنش بسیار کندتری نشان می‌دهند. تحقیقات بنجامین لیبت نشان داده است که پاسخ دوم 150 میلی‌ثانیه طول می‌کشد، که بیش از سه برابر سریعتر از پاسخ‌های آگاهانه است که 500 میلی‌ثانیه طول می‌کشند. همچنین، هوشیاری آگاهانه (داشتن حس خودآگاهی و آگاهی از محیط اطراف، افکار، احساسات و ادراکات)، از فرآیندهای خودکار اساسی که در تنظیم زیستی خودکار عصبی دخیل هستند (شامل عملکردهای مختلف بدن مانند ضربان قلب، تنفس و هضم) و هماهنگی دقیق حرکتی (شامل کنترل و هماهنگی دقیق حرکات ماهیچه‌ای برای انجام کارهای پیچیده مانند نوشتن یا نواختن آلات موسیقی که به‌وسیلۀ تمرین خودکار می‌شوند و پس از تسلط به حداقل تلاش آگاهانه نیاز دارند)، متمایز است. این وظایف، به‌ ‌سرعتِ بالاتر و حجم بیشتری از فرآیندهای خودکار نیاز دارند. بنابراین، ادراک آگاهانه همیشه سازگارترین پاسخ روان‌شناختی به پدیده‌های محیطی نیست. در واقع، اگر درون‌اندیشی منجر به حواس‌پرتی از محیط اطراف شود، می‌تواند بهروزی فرد را به خطر بیندازد.

فرایند تصمیمگیری، صرف‌نظر از ماهیت ارادی یا آگاهانهبودن آن، از نظر سرعت و ظرفیت با محدودیتهایی مشابه با آگاهیِ آگاهانه روبرو است. در واقع، تصمیماتی که کاملاً آگاهانه و ارادی هستند، احتمالاً به زمان بیشتری برای یکپارچه‌سازی قابلیت‌های اجرایی مختلفِ درگیر در تصمیم‌گیری نیاز دارند. مایکل دوبین در کتاب خود، مغز چگونه کار میکند (2002)، عملکردهای مختلف دخیل در فرآیند تصمیمگیری را فهرست‌وار بیان میکند: تجسم و هدفگذاری، یادآوری تجربیات و تصمیمات گذشته، انتخاب از میان گزینههای موجود، تصمیم‌گیری دربارۀ بهترین روش اقدام، اجرای اقدام انتخابی، نظارت بر تفاوت میان نتایج واقعی، اهداف منظور و یادگیری از اشتباهات برای بهبود عملکرد در آینده. دوبین خاطرنشان میکند که با توجه به پیچیدگی‌های موجود در تصمیم‌گیری، هیچ ناحیۀ عصبی به تنهایی تصمیمگیرنده نیست. همچنین، تقلیل یا ترکیب تمام این کارکردهای اجرایی در یک قدرت واحدِ ساده همچون اراده، امکان‌پذیر نیست.

با وجود این، اندیشۀ آگاهانه و تصمیم‌های ارادی نه‌تنها در رفتار اخلاقی، بلکه در رفتار غیراخلاقی نیز نقش دارند. همچنین، کنترل عقلانی رفتار، لزوماً تضمین نمی‌کند که کارهای ما اخلاقی شود. در فلسفۀ افلاطون، عقل، فضیلت است، چون وظیفه دارد احساسات، عواطف و امیال اخلاقی مشکوک را مهار کند. در مقابل، سیصد سال پیش، باروخ اسپینوزا تبیین کرد که احساسات، واکنش‌های جسمانیِ هوشمندانه‌ و باارزشی است که به بهروزیِ عاملِ آن رفتار کمک میکند و به‌این‌ترتیب ذاتاً اخلاقی است. عصب‌شناسی اخلاقیِ نوین، از دیدگاه اسپینوزا پشتیبانی کرده است. برای مثال، آنتونیو داماسیو در خطای دکارت، این بحث را مطرح می‌کند که احساسات، به ظهور رفتار اخلاقی کمک می‌کنند. به نظر او، احساسات، ارزیابی‌های عصبی هوشمندانه‌ای از محرک‌های محیطی هستند. این ارزیابی، براساس تأثیر پیامد محرک‌ها بر بهروزی فرد انجام می‌شود. براساس این خوانش، احساسات، نقشِ محوری در هوش (جنبه‌های شناختی) و اخلاق (تصمیم‌گیری‌های اخلاقی) دارند. شش احساس اصلی وجود دارد: خشم، ترس، نفرت، تعجب، غم و شادی. مثلاً، آمیگدال که در بخش پایینی مغز قرار دارد، با پیوند میان فرایند شناختی توجه و پاسخ‌های احساسی، به فرد کمک میکند تا به ابراز خشم، ترس و نفرت دیگران واکنش آگاهانه نشان دهد. به گفتۀ داماسیو، مغز در پاسخ به خطری قریب‌الوقوع، احساس ناخوشایندی در شکم ایجاد می‌کند که او آن را نشانگر جسمی می‌نامد. عواطف منفی همچون سازوکار دفاعی مغز عمل میکنند و در هنگام مواجهه با تهدیدات احتمالی، واکنش «جنگ یا گریز» را برمیانگیزند. به نظر من، احساس وظیفۀ اخلاقی را نیز می‌توان همچون شکلی از انگیزۀ مبتنی‌بر ترس از مجازات، آسیب یا ضرر در آینده تفسیر کرد. با‌این‌حال، اگرچه توانایی‌های روان‌شناختی مانند احساس آگاهانه، تصمیم‌گیری و عواطف، زمینه‌ای برای هوش اجتماعی فراهم می‌کنند، اما اساساً ماهیت فردی دارند. پس این توانایی‌ها نمیتوانند هوش اجتماعیِ بینفردی یا قابلیتهای اخلاقی مرتبط با آن را فعال یا پشتیبانی کنند. در مجموع، «نظریۀ ذهن» نمیتواند هوش اخلاقی را توضیح دهد.

ضوابط اخلاقیِ مغز اجتماعی

در این بخش، به بررسی ارتباط میان جنبههای اجتماعی و اخلاقی مغز میپردازم. اطلاعاتی که ارائه می‌کنم، براساس یک نظریۀ تجربی معتبر دربارۀ هوش اخلاقی است.

کارکردِ هوش اخلاقی را نباید صرفاً دقت منطقی در زبان دانست. طبق نظریۀ هوشهای چندگانۀ هاوارد گاردنر، هوش اخلاقی نوعی هوش اجتماعی است که ساختارها و فرایندهای زیستیِ سیستم عصبی، به‌ویژه مغز، آن را فعال‌ کرده است و اهمیت‌دادن به بهروزی دیگران و توجه به نحوۀ رفتار ما با آن‌ها را شامل می‌شود. به‌عبارت‌ دیگر، هوش اخلاقی با درک و حساسیت نسبت‌به تأثیر کارهای ما بر دیگران و تعهد به ارتقای بهروزی آن‌ها مشخص می‌شود. پس شاید هوش اجتماعی، مهم‌ترین عامل ذهنی در ساختن هوش اخلاقی باشد. (قبل از ادامه، لازم به ذکر است که وجود موارد خاصی از آسیب مغزی، از این فرضیه که مغز مرکز هوش اجتماعی است، پشتیبانی میکنند. برای مثال، آسیب به قشر ونترومدیال پرفرونتال و قشر اوربیتوفرونتال، زمینهساز رفتار ضد‌اجتماعیِ کنترل‌ناشدنی و غیراخلاقی فینیاس گیج است.)

فرانس دووال معتقد است که هوش اخلاقی شامل دو حکم اجتماعی اصلی است: کمک به دیگران و آسیب‌نرساندن به آن‌ها. داماسیو این ادعای معتبر را مطرح می‌کند که «رفتارهای اخلاقی زیرمجموعهای از رفتارهای اجتماعی هستند» (ص 10). اما باید پرسید چه‌چیزی آن زیرمجموعه را تشکیل می‌دهد؟ لیبت خاطرنشان می‌کند وقتی کارهای اخلاقی، رفتار اجتماعی به حساب می‌آیند، مستلزم حرکات فیزیکی هستند، چون «تنها یک فعل حرکتی انجام‌شده توسط فرد می‌تواند مستقیماً بر سعادت فرد دیگر تأثیر بگذارد.» به تعبیری، دو صد گفته چون نیم کردار نیست.

مغز دارای طیف وسیعی از تواناییهای ارتباط اجتماعی است؛ مانند: زبانِ گفتاری، زبان بدن، آیینه‌سازی نورونی و احساسات اجتماعی. پژوهش‌های جدید گالیز، گلدمن و دیگر محققان ، در مجلۀ رویدادهایی در علومشناختی (1998)، نشان داد که در آیینه‌سازی نورونی، وقتی یک میمون یا انسان یک عمل حرکتی انجام می‌دهد، همان نورون‌هایی تحریک می‌شوند که او عمل حرکتیِ مشابهی را که توسط دیگری انجام می‌شود، مشاهده می‌کند. در واقع، مشاهدۀ یک عمل، شبیهسازی عصبی آن عمل با استفاده از همان ساختارهای عصبی است. بنابراین، در روش تکاملی سنتی، آیینه‌سازی نورونی، هوش اجتماعی را بر روی سطح توسعه‌یافتۀ هوش حسی ـ حرکتی مغز ایجاد می‌کند.

احساسات اجتماعی، اغلب رفتارهای اخلاقی را پشتیبانی میکند. در واقع، مغز از احساساتی همچون همدلی، درک، مراقبت و شفقت حمایت میکند. کارول گیلیگان در اثر جدیدش در خصوص دیدگاه‌های زنان دربارۀ اخلاق، با عنوان در صدایی متفاوت (1982)، اخلاق را برحسبِ یک احساس اجتماعی کلیدی تفسیر می‌کند: مراقبت از بهروزی دیگران. این احساس رفتارهایی را تقویت میکند که به‌صورت عملی این مراقبت را تحقق می‌بخشند. علاوه‌براین، معمولاً چنین احساساتی، متقابل هستند. شادی دیگران ما را شاد میکند، درد آن‌ها ما را غمگین میکند و حس شوخطبعیِ آن‌ها به ما سرایت میکند. تأمین بهروزی دیگران خوشایند و لذتبخش است. البته کارهای غیراخلاقی می‌تواند وجه منفی عواطف اخلاقی، مانند احساس شرم، گناه، خجالت، انزجار و خشم را در افراد برانگیزد.

همانطور که آر. ادولف در مجلۀ مروری بر طبیعت علوم اعصاب، اشاره کرده است، عواطف اخلاقی مانند همدلی و مراقبت علناً ماهیت بینفردی دارند. این عواطف به ما این توانایی را می‌دهند که احساسات، اهداف و کارهای بالقوۀ دیگران را با قراردادن خود در جایگاه آن‌ها درک کنیم. به گفتۀ مایکل گازانیگا در کتاب مغز اخلاقی (2005)، توانایی‌های بینفردی، عاملان اخلاقی را قادر می‌سازد تا افرادی را که شبیه خودشان هستند شناسایی کرده و با آن‌ها ارتباط برقرار کنند. همان‌گونه که داروین گفت، این امر سبب میشود شناخت موجودات اخلاقی از خویشاوندان و دوستان فراتر رفته و به بیگانگان، قبایل خارجی و حتی گونه‌های دیگر، بسط داده شود.

افلاطون چهار فضیلت «اصلی» (حكمت، اعتدال (خویشتنداری)، عدالت و شجاعت) را پیونددهندۀ خیر فردی و اجتماعی میدانست. هوش اخلاقی مستلزم به‌کارگیری تواناییهای اجتماعی فرد برای افزایش بهروزی دیگران است. این امر تمام توانایی‌های شناختیِ مغز را نیاز دارد، چون علاوه‌بر هوش اجتماعی، هوشهای دیگری همچون هوش حرکتی ـ جسمانی، روان‌شناختی و زبانی را نیز درگیر میکند.

هوش اخلاقی

به‌نظر من، با تکیه بر ارتباطات نزدیک هوش اجتماعی و اخلاقی، می‌توانیم هوش اخلاقی را نوعی هوش بدانیم که عمیقاً با تعاملات اجتماعی در هم تنیده است. به‌عبارتِ دیگر، هوش اخلاقی، سبب می‌شود که رفتارهای اجتماعیِ تعاملی به همان اندازه که به نفع خود فرد است، به نفع دیگران نیز باشد. پس این مفهوم از هوش اخلاقی، در فعالیتهای اجتماعی مختلف مانند ارتباطات، همکاری، تعامل، مبادله، تجارت، کمک متقابل، مذاکرات و حل تعارض آشکار میشود. وجود چنین هوشی را توانایی‌های مغز پشتیبانی میکند، چون همان‌طور که مت ریدلی در کتاب ریشه‌های فضیلت (1996) ادعا می‌کند، مغز «مجهز به توانایی‌های خاصی است که آن را قادر می‌سازد تا نیکی متقابل انجام دهد و از روابط متقابل و مزایای زندگی اجتماعی بهره‌مند شود.» رفتارهایی که متقابلاً سودمند هستند، مستلزم بازخوردی مثبت‌اند که مزایای تجربه‌شده توسط طرف‌های درگیر را تقویت میکند و افزایش میدهد. این امر به‌نوبۀ خود، کنشگران اخلاقی را برای ادامۀ انجام رفتارهای اجتماعی مثبت، ترغیب می‌کند. در نتیجۀ منافع متقابل ایجاد‌شده، ارزش‌ها و فضایل اخلاقی و آداب و رسوم به‌سرعت و به‌طور گسترده در گروه‌های اجتماعی گسترش می‌یابد. هوش اخلاقی، علاوه بر آن‌که انسان‌ها را قادر می‌سازد تا به یک زندگی مسالمت‌آمیز و همکاری با دیگران متعهد شوند، آن‌ها را در تفکیک میان اَشکال سودمند و مضرّ تعامل اجتماعی مانند قتل، دزدی، دروغگویی و تقلب توانمند میکند. خوشبختانه، کارهای مضرِ اجتماعی، رفتارهای اجتماعی متداولی نیستند.

پژوهش‌های مختلفی تأیید کرده‌اند که هوش اخلاقی در «تعامل اجتماعی سودمند متقابل» تأثیر مثبت دارد. ازجمله، مطالعات پیتر کروپوتکین دربارۀ کمک متقابل در میان حیوانات و انسان‌ها (کمک متقابل، 1968)، پژوهش‌های ژان پیاژه که اهمیت همکاری و استقلال را در رشد اخلاقی کودک برجسته میکند (رشد اخلاقی کودک، 1997) و نظریۀ جذاب کنت بولدینگ که براساس آن، تبادل اقتصادی یا تجارت در مقایسه با تأثیر تهدید به تهاجم از سوی مهاجمان، تأثیر قویتری در شکل‌دادن و سازماندهی تعاملات اجتماعیِ جامعه دارد ( فراتر از علم اقتصاد، 1997). در همین راستا، رابرت ترایورز مطالعات جدیدی را دربارۀ نوع‌دوستی در میان حشرات، ماهی‌ها، پرندگان، حیوانات و انسان‌ها و نیز بین گونه‌های مختلف منتشر کرده است (نگاه کنید به انتخاب طبیعی و نظریۀ اجتماعی: مقالات انتخاب شده، 2002). ترایورز توضیح می‌دهد که نوع‌دوستی زمانی رشد می‌کند که با رفتار متقابل مواجه شود و هم برای دهنده و هم گیرنده سودمند باشد. در واقع، مسئله این است: «اگر تو به من کمک کنی، من هم به تو کمک خواهم کرد.» همان‌طور که او می‌گوید «نوع‌دوستی متقابل»، در انواع رفتارهای اجتماعی مانند ارتباطات، اشتراک منابع و همزیستی‌ پاکسازی یافت می‌شود. نوع‌دوستیِ متقابل چندین پیش‌شرط دارد: تعاملات مکرر با سایر حیوانات اجتماعی؛ توانایی تشخیص گونه‌های مشابه؛ توانایی تحریم کسانی که واکنش متقابل نشان نمی‌دهند؛ وابستگی متقابل؛ نزدیکی یا تراکم فضایی و عمر طولانی. سه شرط اول، توانایی‌های اجتماعی هستند و نمونه‌های بعدی، پیش‌شرط‌های تعامل اجتماعی.

احساس مسئولیت در برابر بهروزی دیگران، صرفاً یک امر فردی یا روانی نیست، بلکه یک عمل اجتماعی است که به «تعهدات متقابل» معروف است و با منافع متقابل همراه است. تعهدات متقابل را می‌توان در تمام روابط اجتماعی، از‌جمله در تعامل میان کارفرمایان و کارگران، افسران و سربازان، دولت‌ها و شهروندان، همسران، والدین و فرزندان و دوستان مشاهده کرد. در تمام این روابط، «وظیفه» به معنای پاسخگو‌بودن و قبول مسئولیت از سوی فرد، در قبال دیگران است. بنابراین، عصب‌شناسی اخلاق، هم با وظیفه‌شناسیِ اجتماعی (مفهومی از وظیفه) و هم با فایده‌گرایی اجتماعی (منافع متقابل) مرتبط است. بااین‌حال، وظایف اجتماعی، تعهدات یا پاسخگویی به دیگران همیشه مترادف با اعمال اخلاقی نیستند: برای مثال، ساختار سازمانی وظایف، در ارتش‌ها و سازمان‌های جنایی امری رایج است.

هوش اخلاقی نقش مهمی در ارتقای بهروزی فردی و افزایش طول عمر دارد، چون به پایداری زندگی اجتماعی در طول زمان کمک می‌کند. بدون هوش اخلاقی، بهروزی و حتی انسجام یک گروه اجتماعی به خطر می‌افتد. با وجود این، در عینیت‌یافتن منافع اخلاقی محدودیت‌های زمانی وجود دارد. تأخیر جزئی در بهره‌مندی از مزایای اعمال اخلاقی، از چند ساعت تا روزها یا هفته‌ها، معمولاً پذیرفته شده است، البته تا زمانی که منافع حاصل شود. بااین‌حال، به تأخیر‌انداختن رفتار اخلاقی، به هیچ‌وجه، ارزش اخلاقی ندارد. وقتی مزایای رفتار اخلاقی به‌طور قابل‌توجهی به تأخیر می‌افتد و این نگرانی وجود دارد که این منافع هرگز محقق نشود، از آن‌ها صرف‌نظر می‌شود. ازسوی‌دیگر، وقتی رفتارهای اخلاقی منجر به فواید فوری و متعدد می‌شود، از آن‌ها حمایت می‌شود.

هوش اخلاقی موضوعی ساده یا شهودی نیست. در واقع، رفتارهای اجتماعی و اخلاقیِ هوشمندانه به عوامل بسیاری بستگی دارد، ازجمله: اهداف، نیازها، حافظه، برنامه‌ها، ادراکات، ترجیحات، احساسات و توانایی‌های روانی و اجتماعی. برطبقِ ادعای کاسیبیر و چرچلند در زیست‌شناسی و فلسفه، رفتار اخلاقی مستلزم هماهنگی ورودی‌های حسی مختلف (سیگنال‌های چندوجهی)، فعال‌سازی سیستم‌های اجرایی که به‌درستی راه‌اندازی شده‌اند و ارتباطی نزدیک با ساختارهای عاطفی و انگیزشی مغز است. در واقع، این هماهنگی شامل چندین قابلیت عصبی است که با هم کار می‌‌کنند. این یافته‌ها این ایده را که یک ناحیۀ مغزی خاص مسئول یک شایستگی اخلاقی با تعریف محدود است، به چالش می‌کشند. ازاین‌رو، نمی‌توان استدلال اخلاقی را به منطق دودوتا چهارتا یا محاسبات فنی دقیق تقلیل داد. در عوض، این استدلال، متضمن منطق احتمال‌گرایانه است که مطلوب هوش اجتماعی است. همچنین، تلاش‌ برای تقلیل اخلاق به مفاهیم سادۀ جامعه‌شناختی مانند وظیفه، فایده، خیر یا اراده محکوم به شکست است. اخلاق هرگز یک تجارت فاقد ارتباط، ارزش یا مهارت نیست. تأکید بر این نکته ضروری است که فضایل اخلاقی، فضایل اجتماعی هستند. من همان دیدگاه سنتی را می‌پذیرم که اخلاق، براساس آداب و رسوم اجتماعی ساخته می‌شود (بیشتر در کشورهای لاتین این‌گونه است) و ارزش‌های اجتماعی نسبی هستند و با توجه به نیازهای جامعه در زمانی خاص، تغییر می‌کنند. مثلاً، شجاعت که فضیلتی اجتماعی است، جایگاه بسیار ارزشمندی در فرهنگ‌های جنگجو مانند یونان باستان، روم باستان و حتی در جامعۀ معاصر ایالات متحده دارد.

علاوه‌بر این، توانایی‌های ارتباطی و اجتماعی قابل‌توجه مغز، همراه با انعطاف‌پذیری عصبی آن، باید ما را از این تفکر که هوش اخلاقی، ذاتی یا از پیش‌تعیین‌شده است، برحذر دارد (همان‌طور که لارنس تانکردی در کتاب سال 2005 خود با عنوان رفتار غریزی: آنچه که علوم اعصاب دربارۀ اخلاق آشکار می‌کند، بیان می‌کند). در عوض، آن‌چنان‌که که داماسیو مدعی است، به احتمال زیاد هوش اخلاقی در طول فرآیند اجتماعی‌شدن اولیه به‌ دست آمده است. هوش اجتماعی، تنها مبنای عصبی ذاتی برای هوش اخلاقی است و بدون شک این دو هوش ارتباط نزدیکی با هم دارند.

نتیجه‌گیری

من توضیح دادم که هوش اخلاقی را نمی‌توان صرفاً به تنظیمِ زیستیِ عصبی، هوش حسی ـ حرکتی، خودآگاهی فردی، احساسات عاطفی یا تصمیم‌گیری نسبت داد. همچنین، این هوش، از مفاهیمی همچون وظیفه، فضایل، نیات یا استدلال منطقی ـ ریاضی فراتر می‌رود. هوش اخلاقی به توانایی‌های بین‌فردی بسیاری نیاز دارد که با ظرفیت‌های اجتماعی گستردۀ مغز پشتیبانی می‌شود. اما هوش اخلاقی و اجتماعی یکسان نیستند. علاوه‌بر این، آن‌چنان‌که در ارتباطات، تجارت و شراکت مشاهده می‌شود، هوش اخلاقی، مستلزم تعهد به بهروزی دیگران و مبادلۀ متقابل منافع است. درنهایت، ادوارد اُ. ویلسون و داروین هر دو در این ادعا که مغز اجتماعی و هوش اخلاقی محصول تکامل بیولوژیکی و انتخاب طبیعی هستند، برحق بودند. به‌راستی، اخلاق یک استراتژی تکاملی موفق است.

دکتر وینسنت دی نورسیا 2011

وینسنت دی نورسیا، مشاور اخلاق و تاب‌آوری و استاد بازنشستۀ فلسفه در دانشگاه سادبری، کانادا است. او در حال حاضر مشغول کار بر روی کتابی دربارۀ طبیعت‌گرایی قرن بیست و یکم با عنوان موقت کشتی فضایی گایا است.

فینیاس گیج

اخلاق خوب فینیاس گیج به‌سبب برخورد یک تیرآهن به سرش، تغییر کرد.

فینیاس گیج، سرکارگر راه‌آهن، در سال 1848 دچار سانحه‌ای شد که در آن تیرآهنی محکم به سرش کوبیده شد، مستقیماً در سرش فرو رفت و قسمت اعظم بخش قدامی چپ مغزش را از بین برد. او به‌صورت شگفت‌انگیزی نجات یافت، اما تغییرات شخصیتی مشخصی در او ایجاد شد. در نتیجه، مسئلۀ او به‌مثابۀ شاهدی بر موضعی‌بودن عملکردهای مغز، توجه دانشمندان و فیلسوفان را به خود جلب کرد.

اشتراک و خلاصه‌سازی مطلبلینک این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید یا برای خلاصه‌سازی در ابزارهای هوش مصنوعی باز کنید.
انتشار در ایتا انتشار در تلگرام سامرایز در ChatGPT سامرایز در DeepSeek


دیدگاه خود را بنویسید

خبرنامه

خبررسان اخلاق

نام و ایمیل خود را وارد کنید تا تازه‌ترین مطالب خانه اخلاق‌پژوهان جوان را دریافت کنید.