پیتر سینگر، اخلاقشناس معروف، بیان میکند که ما باید در راه حل مشکلاتی که بهنظر بعید میآیند، دست به ازخودگذشتگیهای بزرگی بزنیم. برای مثال هم به فقر جهانی اشاره میکند یا از نوعی بیماری مثال میآورد که آنسوی دنیا همهگیر شدهاست. سینگر در تأیید برخی از این مواضع خود به پژوهش گرین ارجاع میدهد. سینگر میگوید ما نباید از زیر بار مسئولیتهای اخلاقی خود در قبال شخصی دیگر شانه خالی کنیم، آن هم صرفاً به دلیل اینکه شخص در فاصلهای چنان دور از ما زندگی میکند که نمیتواند سازوکار عاطفی مغزمان را درگیر خود کند.

پیتر سینگر، اخلاقشناس معروف، بیان میکند که ما باید در راه حل مشکلاتی که بهنظر بعید میآیند، دست به ازخودگذشتگیهای بزرگی بزنیم
روح سابق در کالبدی نو
بهرغم اینکه سینگر و دیگران بهوسیلهٔ مسئلهٔ تراموا به نکات مختلفی پی بردند، اما بعد از مدتی، ابتدا فلاسفه و بعد بسیاری از روانشناسان، تدریجاً از این مسئله زده شدند. سال گذشته کریستوفر باومن، روانشناسی که در دانشگاه کالیفرنیا در ارواین فعالیت میکند، بههمراه همکاران خود مسئلهٔ تراموا را در مقالهای به این صورت خلاصه کردند: پژوهشگران متوجه شدهاند سناریوهای مختلف مسئلهٔ تراموا متناوباً باعث میشوند شرکتکنندگان در پژوهش بخندند که نشان میدهد آنها آزمایش را جدی نگرفتهاند؛ احتمالاً به این دلیل که سناریوها نمایانگر دوراهههای اخلاقی باورپذیری نیستند که در دنیای واقعی وجود دارند. به احتمال قوی بیشتر ما هرگز به خودمان نمیآییم ببینیم در محیطی هستیم عجیبوغریب و خالی از هر چیز و از قضای روزگار درست کنار خود اهرمی پیدا کنیم که جان آدمیان را نجات بدهد یا اینکه مجبور شویم تصمیم بگیریم که مردی را از روی پل به پایین هل بدهیم یا نه.
اخیراً انواع مختلف مسئلهٔ تراموا در قالب موضوعی جدید، حیاتی تازه پیدا کردهاند. موضوعی که کاربردی واقعی دارد: تحقیق دربارهٔ خودروهای بدون راننده.
وقتی وسیلهٔ نقلیهای هیچ گزینهٔ دیگری بهجز تصادف ندارد، باید با چه چیز تصادف کند؟
کریس گردز، استاد مهندسی مکانیک در دانشگاه استنفرد و مدیر مرکز تحقیقات خودروی آن دانشگاه، سالهای سال را به پژوهش در حوزهٔ الگوریتمهای وسایل نقیلهٔ خودران اختصاص دادهاست تا پی ببرد که این خودروها چطور باید در شرایط اضطراری واکنش نشان بدهند و تصمیماتی بگیرند که از نظر جامعه پذیرفتنی باشد. وقتی با گردز صحبت کردم، یکی از رانندگیهای آزمایشیاش در خیابانهای کالیفرنیا تازه تمام شده و همان موقع برگشته بود. برایم توضیح داد که در بسیاری از موقعیتهایی که خودروهای بدون راننده در آن قرار میگیرند، اولویتهایی ناهمساز وجود دارند که در تقابل با یکدیگرند. وقتی وسیلهٔ نقلیهای هیچ گزینهٔ دیگری بهجز تصادف ندارد، باید با چه چیز تصادف کند؟ اینجاست که پای انواع مختلف مسئلهٔ تراموا به قضیه باز میشود.
گردز گفت: «این مسائلی که سعی میکردیم حلشان کنیم، صرفاً مسائل فنی نبودند، بلکه چیزهایی بودند که واقعاً میشد برای پیداکردن راهحلشان به فلسفه روی آورد. موقعیتهایی پیش میآید که ممکن است مرگ اشخاص اجتنابناپذیر باشد؛ چنین موقعیتهایی حتماً پیش میآید. میخواهیم در این موقعیتها خودرو تصمیمی منطقی بگیرد.» گردز معتقد است مسئلهٔ تراموا سکوی پرشی کاربردی است و میتوان با آن به دل این مسائل پرید. او گفت: «این مسئله یکی از راههایی است که میشود بر این حقیقت تأکید کرد که بالاخره کار به نقطهای میکشد که باید تصمیماتی گرفت. تصمیماتی که همه با آن موافق نخواهند بود.»
گردز بهمنظور اینکه تفکر اخلاقی را به بخشی اصلی از روند طراحی گروه خود تبدیل کند، به همکاری با پاتریک لین، استاد فلسفه، میپردازد. لین که استاد دانشگاه پلیتکنیک ایالتی کالیفرنیاست، یک سال را به کار در آزمایشگاه گردز مشغول بوده و در گوگل، تسلا و دیگر شرکتها دربارهٔ وجوه اخلاقی خودروهای خودران سخنرانی کردهاست. مسئلهٔ تراموا معمولاً یکی از نخستین مثالهایی است که او میآورد تا نشان دهد که نمیتوان همهٔ پرسشها را خیلی ساده از طریق درپیشگرفتن شیوههای پیچیدهتر مهندسی پاسخ گفت. لین میگوید: «مهندسهای کمی هستند که میفهمند یا متوجهاند که مشکل برنامهنویسی اخلاقی خودرو چطور مشکلی است؛ دربرابر این مشکل هم میتوان خودرو را جوری برنامهنویسی کرد تا صرفاً از قوانین پیروی کند و بس.»
مسئلهٔ تراموا میتواند مانند شمشیری دولبه باشد.
خوب و بد مسئلهٔ تراموا برای مهندسان
درعینحال لین میگوید که مسئلهٔ تراموا میتواند مانند شمشیری دولبه باشد. از یکسو برای مهندسهایی که هیچ پیشزمینهای در حوزهٔ اخلاق ندارند، ابزاری آموزشی است و نقطهای عالی بهحساب میآید که میتوانند از آن آشنایی خود را شروع کنند. از سوی دیگر رواج این مسئله و لحن بازیگوشانهٔ آن و جایگاه نمادینش، میتواند مانع از این شود که اشخاص دوراهههای گستردهتری را در نظر بیاورند و ملاحظات اخلاقی را لحاظ کنند. لین متوجه شدهاست که بیانکردن مسئلهٔ تراموا بهشکل اصلیاش، یعنی در قالب تراموایی که ترمزبریده بهسوی تعدادی کارگر میرود و در آن دورواطراف هیچچیز نیست و همهٔ اینها در محیطی عجیبغریب و خالی رخ میدهد، مؤثر نیست و اثر عکس میگذارد، برای همین اغلب مسئله را با استفاده از خودروهای خودران از نو صورتبندی میکند و اینچنین میگوید:
فرض کنید در حال راندن خودرویی خودران در حالت دستی هستید. حواستان نیست و یکدفعه به خودتان میآیید و میبینید که دارید بهسمت پنج نفر میروید که توی بازارچهٔ فروش محصولات کشاورزی ایستادهاند. خودرویتان متوجه میشود که تصادفی در راه است و باید تصمیم بگیرد که چطور واکنش نشان بدهد. اگر تنها گزینهاش این است که به جای ماندن در مسیر فعلی و بهسمت آن پنج نفر، تندوسریع به راست بپیچد و به یک نفر بکوبد، آنوقت باید چهکار کند؟

شاید از روی اتفاق باشد که مسئلهٔ تراموا از دنیای خودروهای بدون راننده سر درآوردهاست. این مسئله برخی از اساسیترین چالشهای اخلاقی و حقوقی را برجسته میسازد که در آینده و با ازراهرسیدن روباتها با آنها روبهرو خواهیم شد. وقتی عامل انسانی جای خود را به عوامل روباتی بدهد، آنگاه بسیاری از تصمیمات دیگر تصمیم لحظهای و واکنش آنی نخواهند بود. درعوض هنگام برنامهنویسی برای دستگاههایمان و نحوهٔ اقدام آنها، قادر خواهیم بود تا از قبل گزینههای مختلف را سبکسنگین کنیم. از نظر فیلسوفانی نظیر لین، این نمونه خود مثال عالی تعامل نظریه و دنیای واقعی است؛ آزمایشهای فکری نظیر مسئلهٔ تراموا نیز هرچند ممکن است انتزاعی و تاریخگذشته باشند، اما میتوانند در این راه به کمکمان بیایند تا پیش از آنکه وضعیتهای مختلف محقق شوند، با دقت دربارهشان فکر کنیم. لین و گردز ماه گذشته نشستی برگزار کردند با موضوع مسائل اخلاقی و خودروهای خودران. این دو امیدوارند مباحثاتی که در نتیجهٔ آن نشست صورت گرفتهاست، گسترش یابد و به دیگر شرکتها و آزمایشگاههایی برسد که چنین فناوریهایی تولید میکنند.
تحقیقات بنیادی دربارهٔ مسائل اخلاقی بخشی مهم از وضعیت بشری است.
مسئلهٔ اخلاقی و رشد شخصی
از همهٔ اینها گذشته، آیا انواع مختلف مسئلهٔ تراموا، علاوه بر اینکه به ما کمک میکنند تا فناوریهای مختلف را طراحی کنیم، میتوانند بهعنوان ابزاری هم برای رشد شخصی و روزمره نیز استفاده شوند؟ اریک شویتزجبل، فیلسوف و روانشناس آمریکایی، کسی است که رفتار اساتید اخلاق را بررسی کردهاست. او پی برده که تخصص در حوزهٔ فلسفه تأثیر اندکی بر روی رفتار اخلاقی این افراد دارد و چندان آن را تغییر نمیدهد. برای مثال اساتید فلسفه را با افرادی از خاستگاههای اجتماعی مشابه مقایسه کرده و دریافتهاست احتمال اینکه اساتید فلسفهٔ اخلاق به خیریهها کمک کنند یا دست از گوشتخواری بردارند، بیشتر از باقی افراد نیست. شویتزجبل تردید دارد که وقتگذاشتن برای حل معمایی دربارهٔ تراموا، درواقع بتواند به کسی کمک کند تا بتواند تصمیمی بگیرید که بهلحاظ اخلاقی بهتر است؛ اما کماکان فکر میکند استفاده از آزمایشهای فکری نظیر مسئلهٔ تراموا برای مقاصد پژوهشی کاری مفید است، حتی اگر واقعاً بهنظر نرسد که این آزمایشها شیوهٔ رفتار افراد را در دنیای واقعی تغییر میدهند یا آزمایشها چنین جلوه کنند که گویی تشبیهاتی پرعیبونقصاند از موقعیتهای تصمیمگیری آشفتهای که افراد عموماً با آنها رودررو میشوند.
شویتزجبل به من گفت: «ما که روانشناس و فیلسوف تجربی هستیم، باید حواسمان را حسابی جمع کنیم که افراد توی آزمایش چطور مسئلهٔ تراموا را برای خود تفسیر میکنند. این آزمایش تا حد زیادی فاقد اعتبار بیرونی است. از سوی دیگر، مسئلهای است خوب و ترتمیز.» شویتزجبل معتقد است که سادگی صورتمسئله، همان چیزی است که باعث شده تا به ابزاری عالی برای پژوهشهای علمی تبدیل شود. او میگوید دانشمندان هنوز هم علاوه بر سناریوهای واقعگرایانهتر، به مسئلهٔ تراموا محتاجاند، چرا که «تحقیقات بنیادی دربارهٔ مسائل اخلاقی بخشی مهم از وضعیت بشری است.»
کار دشواری است که بخواهیم بگوییم آیا اینها بدان معناست که مسئلهٔ تراموا باز هم بروز و ظهور خواهد کرد، هرچند جویت تامسن خود در ایمیلی خطاب به من نوشت: «حتی یک لحظه هم از ذهنم نمیگذرد که مسئلهٔ تراموا در حال نزدیکشدن به پایان عمر خود باشد.»
بقیهٔ ما ممکن است طاقتمان از دست مسئله طاق شده باشد از بس به این فکر کردهایم که چرا نمیتوانیم به کارگرها خبر بدهیم تا از سر راه تراموا بروند کنار و اینجوری از همان اول غائله را فیصله بدهیم. توصیهام برای همهٔ شمایی که چنین حالی دارید، این است که آرام بقیهٔ چای خود را مزهمزه کنید.
