شما اگر باشید اهرم تراموا را میکشید؟ و آیا اصلاً کشیدنش اهمیتی دارد؟ [مطلب اصلی]
حیات و ممات آزمایشی فکری
نوشتهٔ لورن کاسانی دیویس | ترجمهٔ کژوان آبهشت
۹ اکتبر ۲۰۱۵
در پنجمین دهه
تراموایی که ترمز بریده، بهسرعت به پنج نفر کارگرِ ازهمهجابیخبر نزدیک میشود. شما اگر باشید اهرم تراموا را میکشید تا آن را به ریلی دیگر بیندازید که روی آن فقط یک نفر کارگر مشغول کار است؟ یا نه، اصلاً هیچ کاری نمیکنید؟
این انتخاب دشوار یکی از انواع «مسئلهٔ تراموا» بهحساب میآید؛ مسئلهای که از جملهٔ آزمایشهای فکری فلسفی بسیار شناختهشده است. اگر تاکنون دربارهٔ این مسئله چیزی نشنیدهاید، به اینجا سری بزنید. این موقعیت تخیلی گیجکننده و مضحک است و در کمال تعجب نمیتوان درمقابلش مقاومت کرد، اما همین آزمایش از پایهواساس به درک و دریافت ما از درست و غلط شکل دادهاست. طی چهل سال گذشته توجه افرادی خوشفکر را به خود معطوف داشتهاست، از اخلاقشناسان دانشگاهی گرفته تا روانشناسان اخلاقگرا و مهندسان. مسئلهٔ تراموا در راه پاسخگفتن به پرسشهایی بنیادین بهکمک این اشخاص آمدهاست. پرسشهایی نظیر اینکه چطور باید اقدام کنیم، و اینکه اساساً باید کاری بکنیم یا نه؟ اما حالا که پنج دهه از عمر این آزمایش میگذرد، آیا مسئلهٔ تراموا کمکم دارد نخنما میشود؟
همین آزمایش از پایهواساس به درک و دریافت ما از درست و غلط شکل دادهاست. طی چهل سال گذشته توجه افرادی خوشفکر را به خود معطوف داشتهاست، از اخلاقشناسان دانشگاهی گرفته تا روانشناسان اخلاقگرا و مهندسان.
آزمایش اصلی و دو نسخهٔ معروف آن
آزمایشهای فکری از دورهٔ یونانیان و رومیهای باستان در گفتمان علمی نقشی اساسی داشتهاند. بیشتر این آزمایشها از حصار برج عاج خود بیرون نیامدهاند، اما انگشتشماری از آنها، نظیر گربهٔ شرودینگر که همزمان هم زنده است و هم مُرده، یا دوراههٔ زندانی، از محدودهٔ فضای دانشگاهی گریختهاند و به ستونهایی محکم در ساحت فرهنگ بدل شدهاند؛ البته این اتفاق همیشه برپایهٔ درک درست و کامل از آن مسائل رخ ندادهاست.
شگفت آنکه نخستین متفکرانی که به مسئلهٔ تراموا پرداختند و بدان دامن زدند، زنان بودند؛ کسانی که عمدتاً در حوزهٔ فلسفه در اقلیتاند و کمشمار. داستان مسئلهٔ تراموا در سال ۱۹۶۷ و در دانشگاه آکسفرد شروع شد. در آن زمان فیلیپا فوت، معروف به «بانوی علیامرتبهٔ فلسفه»، ضمن صحبت دربارهٔ اینکه سقط جنین مجاز است، مثالی از این قطار شهری ترمزبریده طراحی کرد؛ قطاری که در انگلستان به آن تراموا میگویند و در ایالات متحده آن را با نام قطار برقی میشناسند.
چند سال بعدتر، جودیت تامسن، فیلسوفی که مؤسسهٔ فناوری ماساچوستس فعالیت میکرد، اصطلاح «مسئلهٔ تراموا» را وضع کرد و دو نسخهٔ متفاوت از آن را ارائه داد؛ نسخههایی که بعداً بدل به مشهورترین نمونهها از نوع خود شدند. یکی از آنها «پل عابر پیاده» و دیگری «اهرم» نام داشت. در سناریوی «پل عابر پیاده» که آن را با نام «مرد چاق» هم میشناسند، تراموا دارد بهسمت آن پنج نفر کارگر میرود، اما این بار شخصی که به مسئله پاسخ میدهد، روی پل عابر پیادهای ایستاده که بالای مسیر حرکت ترامواست. کنار او نیز مرد بسیار درشتهیکلی هست که درست لبهٔ پل ایستاده. اگر از قضای روزگار آن مرد سقوط کند و روی ریل بیفتد، میتواند پیش از اینکه تراموا به آن پنج نفر برخورد کند، جلویش را بگیرد. شما اگر باشید مرد را هل میدهید؟ نوشتهٔ تامسن در میان اهالی فلسفه چنان توجهی به خود جلب کرد که در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ زیررشتهای تحت عنوان «ترامواشناسی» پدید آمد.
نوشتهٔ تامسن در میان اهالی فلسفه چنان توجهی به خود جلب کرد که در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ زیررشتهای تحت عنوان «ترامواشناسی» پدید آمد.
دوراههای میان دو دریافت
دوراهههای تراموا بهوضوح نشان دادند که میان دو دریافت مختلف از اخلاق، چه تمایزی وجود دارد. پیرو یکی از این دریافتها، ما باید آن اقدامی را برگزینیم که بهترین نتیجهٔ نهایی و کلی را با خود بههمراه میآورد. در گفتمان فلسفی فایدهگرایی بهترین نمونهٔ چنین تفکری است. برای مثال و در این موقعیت، بهترین نتیجه این است که به جای پنج نفر، یک نفر جان خود را از دست بدهد. دریافت اخلاقی دیگر این است که ما همواره باید سفتوسخت بچسبیم به وظایف معین و معلوم خود، وظایفی نظیر اینکه «هرگز انسانی را نکش». تفاوتهای ظریف میان سناریوهای مختلف برای افراد کمکی فراهم میکرد تا مفاهیم مهم و تأثیرگذاری را بهدرستی درک و بیان کنند؛ از جمله تمایز میان اینکه شخص فعالانه کسی را بکشد در مقابل اینکه منفعلانه بگذارد آن فرد بمیرد. همین مسائل امروزهروز هم بر مباحثات در حوزهٔ حقوق و سیاستگذاریهای عمومی تأثیر میگذارند. علاوه بر اینها، مسئلهٔ تراموا در حوزهٔ فلسفه ابزاری آموزشی جالبی بودهاست و کماکان نیز گیرا و پرجذبه بهحساب میآید.
به احتمال قوی بیشتر ما هرگز به خودمان نمیآییم ببینیم در محیطی هستیم عجیبوغریب و خالی از هر چیز و از قضای روزگار درست کنار خود اهرمی پیدا کنیم که جان آدمیان را نجات بدهد.
حیات دوباره
تا اواخر دههٔ ۱۹۹۰ انواع گوناگون مسئلهٔ تراموا دیگر از مُد افتاده بودند. بسیاری از فلاسفه به نتایجی میتاختند که از طریق تجزیهوتحلیل این مسائل بهدست میآمد. ارزش این نتایج را زیر سؤال میبردند و میگفتند موقعیت مسائل زیادی عجیبوغریب و جزئینگرانه است.
معلوم نبود که آیا مسائل تراموا قرار است در جایی بیرون از صفحات جراید علمی محلی برای خود پیدا کنند یا نه. تااینکه جاشوا گرین، دانشجوی کارشناسیارشد رشتهٔ فلسفه، با استفاده از روشهای عصبپژوهی جانی دوباره به این مسائل داد.
گرین افرادی را در دستگاه افامآرآی قرار داد تا مشاهده کند وقتی با سناریوهای مختلفی از مسئلهٔ تراموا مواجه میشوند، چه اتفاقی برای مغزشان میافتد. در نهایت پی برد پاسخی که فرد میدهد، بستگی دارد به اینکه آن شخص تا چه اندازه حس کرده که بهلحاظ احساسی با این دوراهه درگیر شدهاست. تصمیم کشیدن اهرم با فعالیت بخش پیشپیشانی مغز ارتباط داشت، همان بخشی که خود با تجزیهوتحلیلهای خودآگاهانه و خونسردانه مرتبط است. در مقابل تصمیم برای هلندادن مرد چاق نواحی دیگری از مغز، نظیر هستهٔ آمیگدال یا بادامه را درگیر میکرد؛ نقطهای که با واکنشهای شدید عاطفی ارتباط دارد.
احتمال اینکه افراد مرد چاق را هُل بدهند، بسیار کمتر از کشیدن اهرم است.
