اخلاق و مسئلهٔ کشتن هیتلر در کودکی، بخش دوم [پیوند به مطلب اصلی]
نوشتهٔ مت فورد | ترجمهٔ کژوان آبهشت
۲ نوامبر ۲۰۱۵
هیتلر در کودکی
دامی به نام حتمیتگرایی تاریخی
هفتهٔ گذشته مقالهای نوشتم و در آن به اخلاق و مسئلهٔ کشتن هیتلر در کودکی پرداختم. همانجا از خوانندگان خواستم تا جوابیههایشان را ارسال کنند. نوشتن دربارهٔ نازیها در فضای اینترنت معمولاً به گفتوگویی سازنده منجر نمیشود، اما شگفتزده شدهام از اینکه دیدم جوابیهها مجموعاً تا چه اندازه جدیاند، آن هم فارغ از اینکه جایگاه نویسندهٔ جوابیه چه بودهاست. این هم اولین نظر از جانب یکی از پرشمار خوانندگان:
بهعنوان دانشجوی تاریخ شیفتهٔ مشاهدهٔ خودآگاهی تاریخی در گفتار عامهٔ مردم هستم و از همین روست که از خواندن تأملاتتان درباب حذف فرضی هیتلر از تاریخ، بسیار لذت بردم.
شما تصمیم گرفتید که از جان او بگذرید و برای اتخاذ این تصمیم، بهدرستی به ایدئولوژیهای سیاسی و جریانهای اجتماعی دیرپا اشاره کردید، از جمله ملیگرایی پرشور را یادآور شدید و از یهودیستیزی به قدت چندین قرن نام بردید. هرچند اینها مسائل مهم زمینهای و مرتبطی هستند، اما باید حواسها را نسبت به معنای ضمنیشان جمع کرد. معنای ضمنی این است که بشریت میتواند هیتلری دیگر پدید بیاورد یا اینکه ممکن بوده حزب سیاسی دیگری به قدرت برسد که به همین پایه خونریز و سفاک باشد. بیاعتبارکردن نقش هیتلر با خطر افتادن به ورطهٔ حتمیّتگرایی تاریخی همراه است. شیوهای که از نظر من جهت تحلیل گذشته، بیفایده و ناسالم است.
بشریت میتواند هیتلری دیگر پدید بیاورد
موافقم، اما فکر میکنم بتوان از هر دو سو نگاهش کرد. هم شخص میتواند به زمینههای تاریخی شکل دهد، هم میتواند از آنها شکل بگیرد. اینکه آیا باید جلوی شخص هیتلر ایستاد، یا با نیروهای اجتماعی و سیاسی که او را به عرصهٔ قدرت رهنمون شدند مقابله کرد، سؤالی است که جواب آسانی دارد: بله.
پرسش اشتباه، نیت درست
دیگر خوانندگان به صورتبندی سؤالی پرداختهاند که در ابتدا از سوی مجلهٔ نیویورکتایمز مطرح شدهاست:
