آنچه در ادامه میخوانید متن پنجاه و دومین کارگاه فلسفهی اخلاق با ارائهی دکتر محسن کرمی است که در تاریخ 23 دی ماه 98 در خانه اخلاق پژوهان جوان برکزار شد. دکتر کرمی پس از ذکر مقدماتی که مشتمل بر تعیین قلمرو اخلاق و هنر است، به مبحث اصلی یعنی ارتباط میان حیات اخلاقی و هنر میپردازد و به این منظور ده مورد از امدادهای هنر در راستای اخلاقی زیستن را بر میشمارد
مقدمه
بحث من دربارهی ارتباط هنر با حیات اخلاقی است. در همهی کتابهایی که دربارهی هنر و اخلاق نوشته میشود، این ترجیعبند که نسبت بین هنر و اخلاق یک نسبت محدود نیست، همواره تکرار میشود. به تبع این تعدد نسبت، پرسشهای متعددی نیز در این رابطه مطرح میشود.
من در این جلسه نمیخواهم دربارهی جغرافیای کلی این مباحث صحبت کنم، چرا که این مطالب را در جای دیگر بیان کردهام؛ بلکه میخواهم صرفا مقدماتی را مطرح کنم تا روشن شود که در این جلسه میخواهم به چه موضوعی بپردازم.
پرسشهای کسانی که به موضوع ارتباط بین هنر و اخلاق پرداختهاند، به سه دسته تقسیم میشوند:
۱٫ پرسشهایی که بیشتر به ذهن افرادی میرسند که دغدغهی اخلاق را دارند. مثلا «آیا هنر روان افراد یک جامعه را فاسد میکند یا تعالی میدهد؟»
۲٫ پرسشهایی که بیشتر به ذهن افرادی میرسند که دغدغهی هنر را دارند. مثلا «اگر من هنرمند متعهد باشم که آرمانهای اخلاقی را در اثرم ترویج کنم، به گوهر هنر خود با شعاریکردن آن آسیب زدهام یا نه؟»
۳ . پرسشهایی که بیشتر به ذهن افرادی میرسند که دغدغهی هنر و اخلاق را با هم دارند. مثلا «اگر یک اثر هنری مثل پیروزی اراده به لحاظ زیباییشناختی در نهایت قدرت بوده اما پیام اخلاقی آن بسیار رذیلتآمیز باشد، چه باید کرد؟»
اگر معتقد باشیم که میتوان همهی مسائل اخلاق و هنر را به این سه دسته تقسیم کرد، بنده در این جلسه به مسائل دستهی اول خواهم پرداخت. اصولا مسالهی هنر و حیات اخلاقی بیشتر به ذهن کسی میرسد که دغدغهی اخلاقی داشته باشد. پیش از پرداختن به مطلب اصلی باید چند مقدمه را بیان کنم. این مقدمات شامل مبانی کلی در باب هنر و اخلاق است. ضرورت بیان این مقدمات از آن جهت است که برخی از این مقدمات پیشفرضهای من در ارائهی این بحث هستند و به همین منظور باید به خوبی تبیین شوند.
چیستی اخلاق
ما نباید اخلاق را – که یک هنجارگذار اجتماعی است – با پنج هنجارگذار دیگر خلط کنیم. معمولا اخلاق را به معانی عامی همچون خلقوخو تعریف میکنیم که مطابق معنای دقیق فلسفی آن نیست. گاهی باید و نبایدها و ارزشهای ما به معنای دقیق کلمه اخلاقی هستند؛ مثلا ارزشهایی همچون راستگویی و امانت از این دسته هستند.
پنج هنجارگذار دیگر عبارتند از:
۱٫ حقوق که باید و نبایدها و ارزشهای حقوقی را به ما میدهد؛ مثل لزوم احترام به قوانین.
۲٫ مناسک و شعائر دینی و مذهبی؛ مثل ندبهخواندن پای یک دیوار یا گردیدن به دور کعبه.
۳٫ عرف و عادات؛ مثل دست بر سینه گذاشتن به هنگام سلام دادن به نشانهی احترام.
۴٫ مصلحتاندیشی؛ مثل کوشش برای نداشتنِ حتی یک دشمن.
۵٫ زیباییشناسی؛ مثل زیبایی یا زشتی طرز بازی یک بازیگر.
همانطور که مشاهده میشود، منبع ارزشگذاری اخلاق با تمام موارد بالا تفاوت دارد. اخلاق به معنای دقیق کلمه احکامی universal دارد. به عبارت دیگر احکام اخلاقی احکامی کلی، عام و جهانشمول هستند که به انسان از آن جهت که انسان است، تعلق میگیرد. مهمترین دلیلی که باعث میشود تا کسی تصور کند اخلاق نسبی است نیز به همینجا مربوط است. نسبیگرایان با مشاهدهی تعارضها به این نتیجه میرسند که اخلاق نسبی است. حال آن که آنچه که با چیزی دیگر در تعارض است، در واقع اخلاق نیست. خلاصه این که من در جلسهی امروز صرفا با اخلاق کار دارم.
در خود اخلاق نیز بحث من صرفا محدود به فرد انسانی است؛ به این معنا که در این جلسه صرفا میخواهم به کارهایی که هنر با فرد انسانی میکند، بپردازم. لذا من به نهادهای اجتماعی کاری ندارم. علاوه بر این بحث من صرفا قرار است از منظر فلسفی پیش برود، نه از منظر تاریخی، روانشناختی و … .
هنر و ساحتهای آن
در هنر با یازده پدیده مواجهیم که میتوان به لحاظ اخلاقی دربارهی تکتک آنها بحث کرد. برخی از این پدیدهها عبارتند از: اثر هنری، هنرمند، مخاطب، فرایند تولید و … . آنچه که من امروز به آن خواهم پرداخت صرفا مربوط به اثر هنری است. در رابطه با اثر هنری دو کار میتوان کرد:
۱٫ تولید اثر هنری
۲٫ ادراک اثر هنری
بنابراین گاهی میتوان در اینباره بحث کرد که تولید یک اثر هنری چه خدمتهایی به حیات اخلاقی یک فرد میکند. شیلر، فیلسوف مشهور آلمانی از جمله افرادی است که به این بحث پرداخته است. گاهی نیز میتوان در اینباره بحث کرد که ادراک یک اثر هنری میتواند چه سودهایی برای اخلاقیزیستن فرد مُدرِک داشته باشد.
آنچه که مورد بحث من است همین مورد است و پیشفرض من این است که بعضی از آثار هنری میتوانند چنین کاری بکنند. بنابراین پیشفرض من این نیست که «هنر بما هو هنر» به حیات اخلاقی کمک کرده یا به آن آسیب میرساند. من در هنر این قابلیت را میبینم که هم بتواند به حیات اخلاقی کمک کند و هم بتواند به آن ضربه بزند. در این جلسه صرفا میخواهم به امدادهای پارهای از آثار هنری نسبت به حیات اخلاقی بپردازم.
…
Warning: Use of undefined constant TDC_PATH_LEGACY - assumed 'TDC_PATH_LEGACY' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/ethicsho/public_html/wp-content/plugins/td-composer/td-composer.php on line 109
Warning: Use of undefined constant TDSP_THEME_PATH - assumed 'TDSP_THEME_PATH' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/ethicsho/public_html/wp-content/plugins/td-composer/td-composer.php on line 113