متن پیش رو گزارشی از بیست و یکمین کارگاه فلسفه اخلاق ماست که در تاریخ دوم اسفندماه 94 در خانه اخلاق پژوهان جوان برگزار شده است. در این جلسه آقای دکتر مهدی علیزاده در مورد «معمای ضعف اخلاقی» سخن گفتند. همچنین در ابتدای این جلسه آقای مهدی فصیحی گزارشی از کتاب «راهمای رشد اخلاقی» ارائه کردند
بحث ضعف اخلاقی یکی از بحثهای شیرین و در عین حال پیچیده است و از جمله پدیدارهای اخلاقی رفتار انسانی است که میتوان از چند منظر به آن نگاه متفاوتی داشت. در واقع هم میتوان به شکل میانرشتهای بررسی کرد و هم میتوان نگاه فلسفه اخلاقی به آن داشت، هم میتوان از منظر الهیات اخلاق به آن پرداخت (یعنی از منظر منطق دروندینی و نظامات معرفتی دینی) و هم میتوان از منظرهای انسانشناختی و روانشناسی اخلاق به آن پرداخت. بحثهای روانشناسی اخلاق امروزه در دو دوحوزه بحث میشود. روانشناسی اخلاق یک خاستگاه فلسفی دارد که در واقع همان علم النفس فلسفی است و متدولوژیاش روش قیاسی با عقل انتزاعی است و دیگری خاستگاهش عقل تجربی است و در درون سنت و ادبیات روانشناسی پیش میآید. منظر سومی که میتوان اتخاذ کرد با رویکرد انسانشناختی همین رویکرد روانشناختی به تبیین و تحلیل پدیده ضعف اخلاقی است. در این جلسه دو سنت را روایت میکنم. من بحث روانشناسی اخلاق را مطرح نمیکنم و مترتب بر آن مباحث پدیدارشناختی اخلاق را در این پدیده من مطرح نمیکنم. در این جلسه بحث فلسفی-الهیاتی را مطرح میکنم. با این مقدمه به سراغ یک تقسیم و نمایندگان برجسته تاریخی این تقسیم میروم.
اولین بار ارسطو این واژه را وارد ادبیات فلسفه اخلاقی میکند و به عنوان یک سوال تاریخی در تاریخ اندیشه مطرح میشود که آیا ممکن است انسان چیزی را بداند و به آن عمل نکند؟
ضعف اخلاقی چیست؟ ضعف اخلاقی در اصطلاح غربی به moral weakness یا weakness of will یادمیشود. گاهی هم به عنوان ناعقلانیت (irrationality) آن را ذکر کردهاند. ناعقلانیت در کنشهای فردی در حوزههایی که مورد ارزشداوری میتوانند قرار بگیرند، محل داوری اخلاقی هستند. در دوران باستان با واژه اکراسیا بحث میشود. اولین بار ارسطو این واژه را وارد ادبیات فلسفه اخلاقی میکند و به عنوان یک سوال تاریخی در تاریخ اندیشه مطرح میشود که آیا ممکن است انسان چیزی را بداند و به آن عمل نکند؟ این پرسش سرآغاز ایجاد دو جریان شده است. دو جریانی که ما امروز به عنوان شناختیها و غیرشناختیها میشناسیم. غلیظترین روایت جریان شناختی را که به یک پاسخ تعجبآور منتهی میشود، افلاطون و سقراط ارائه کردهاند. اینها کسانی هستند که انسان را بر اساس محوریت و حاکمیت خرد و عقل تحلیل میکنند. انسان را بر اساس اینکه نظام شناختیاش او را تحریک میکند، تحلیل میکنند و انسان را متحرک بالعلم میدانند. در مقابل شناختیها کسانی هستند که میگویند نمیتوانیم نظام تصمیمگیری و نظام کنش انسانی را بر اساس نظام شناختی او تبیین کنیم و این نمیتواند تبیین کافی به دست دهد.
از آگاهی که در آکراسیا بیان میشود دو قرائت وجود دارد؛ دانش و باور، اعتقاد یا دانستن. آکراسیا بیان میکند فرد در عین حال که به چیزی آگاهی دارد یا بدان باور دارد مع ذلک بر خلاف آن عمل کند. آن چیزی که بدان باور دارد یا از آن اگاه است ممکن است یک گزاره سلبی یا نحوی باشد و این برخلاف نهی عقل عملی باز به آن مرتکب شود. یا بالعکس، آن آموزه ممکن است ایجابی باشد یعنی امری باشد که فلان کار را انجام بده، با وجود این که او این باور و این آگاهی را دارد از آن اجتناب کند و آن را به جا نیاورد. به بیانی ترک واجبات اخلاقی یا ادای محرمات اخلاقی با وجود علم یا باور به آن آموزه و حکم اخلاقی. در صورتی که بگوییم چنین چیزی وجود دارد نام این پدیدار را ضعف اخلاقی میگذاریم.
سقراط و افلاطون
اما در تاریخ اندیشه فلسفی میبینیم که سقراط و افلاطون یک موضع عجیب اتخاذ کردهاند و وجود چنین پدیدهای را انکار کردهاند. پس برای این همه مواردی که در عالم خارج میبینیم چه توجیهی دارند؟ پزشک فوق تخصص ریه که سیگارمیکشد، آنان که بر منبر وضع کنند و خود کار دیگر کنند، اینها لغزشهای اخلاقی و خطاهای آگاهانه و عامدانه اخلاقی بشمار نمیروند؟ افلاطون و سقراط میگویند نه. میگویند آنچه که شما تصورمیکنید از اینجا ناشی شده است که فکر میکنید شکاف بین نظر و عمل ممکن است. اگر شکاف بین نظر و عمل ممکن باشد این اتفاق میافتد ولی اگر شکاف بین نظر و عمل ممکن نباشد میفهمیم آنچه که در سطح پدیداری بر ما پدیدار میشود تحلیلش چیز دیگری است. به تعبیر اینها این کژتابی ذهنی است که فکر میکنیم شخص میداند ولی خطا میکند. یکی از ویژگیهایی که تفکر افلاطونی و سقراطی دارد این است که اینها قائل به وحدت فضیلت و دانش هستند. معتقد هستند که اصولا یک فضیلت بیشتر نداریم، آن هم عبارت است از حکمت و دانایی و همه فضایل را تاویل به مصدر میبرند. مثلا شجاعت، یک خصلت فاضلانه است. مثلا علم به موارد و مواضع حیا ورزیدن، عفت میشود. و همه فضایل را به یک قسم و گونهای از دانش تاویل میبرند.
یکی از مبانی افلاطون این است که میگوید ما یک پندار، یک باور یا اعتقاد داریم، یک فهم و یک معرفت داریم. در واقع شناخت را لایه لایه اسمگذاری میکند و به سه الی چهار بخش تقسیم میکند. حرف سقراط و افلاطون این است که خیلی از چیزهایی که ما با آنها معامله دانش میکنیم مشابه داخلیاش است، اصیل نیست و شبهدانش و دانشنما است و چون علمنما است خاصیت واقعی علم نمیتواند بر او مترتب بشود. شما نمیتوانید انتظار کارکردهای واقعی و اصیل علم را از اینها داشته باشید. مثل همه اوهامی که شما فکرمیکنید اسمش دانش است. افلاطون باور را هم به استهزا میگیرد و نکوهش میکند. اسمش را دکسا میگذارد. او باور را هم تحویل نمیگیرد. جهل یا پندار هم لایه روشن و غیرپیچیده ندانستن است اما آن شبهدانشهایی که یک بسته بندی پرزرق و برق قشنگی دارند، برچسب دانش روی آنها خورده است، عبارتند از اعتقاد و باور و یک لایه دیگری که گاهی اسمش را پندار میگذارد و گاهی هم اسمش را فهم میگذارد. اما آن کالای اصیل و دانش راستینی که اگر در نظام معرفتی یک فرد آمد و مستقر شد آنگاه محال است که به اقتضای آن عمل نکند، چیست؟
…
Warning: Use of undefined constant TDC_PATH_LEGACY - assumed 'TDC_PATH_LEGACY' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/ethicsho/public_html/wp-content/plugins/td-composer/td-composer.php on line 109
Warning: Use of undefined constant TDSP_THEME_PATH - assumed 'TDSP_THEME_PATH' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/ethicsho/public_html/wp-content/plugins/td-composer/td-composer.php on line 113
