وجود کلیات از دیدگاه ویلیام اکام

ديدگاه اکام درباره نحوه وجود کليات به نام نامگرايي در تاريخ فلسفه مشهور است. نامگرايي نهضتي نوپديد در عرصه شناخت است که در مقابل واقعگرايي حداکثري و افراطي مطرح شد و در انتهاي قرون وسطي از سوي ويليام اکام بسط يافت. در اين مقاله نامگرايي اکام بررسي و سپس برخي از مهمترين مباني آن خواهيم پرداخت. ايده «استره اکام» ابزار مناسبي در اختيار او گذاشت تا بتواند بسياري از موجودات انتزاعي و متافيزيکي از جمله کليات عيني و ذهني را نفي کند. همچنين، با اتخاذ تجربهگرايي مستقيم در باب شناخت و نفي انواع محسوس و معقولي که آکويناس و ديگر واقعگرايان بدان معتقد بودند، هرگونه ذات خارجي و نيز انگارههاي عام ذهني را نفي و مفاهيم عام ذهني را در حد يک کارکرد منطقي و يک نشانه ذهني تفسير کرد.
