شبیهسازی انسانی یکی از چالشهای جدید مهندسی ژنتیک است که مسائلی در حوزه دین، اخلاق، و حقوق و دیگر عرصههای اندیشه برانگیخته است. شبیهسازی (Cloning) عبارت است از تولید مثل و ایجاد موجودی مشابه نسخه اصلی به طریقهای غیرجنسی. در این شیوه که به وسیله آن، یان ویلموت موفق به ایجاد گوسفندی به نام «دالی» شده است، به جای لقاح طبیعی و نفوذ اسپرم به درون غشای تخمک، هسته سلول غیرجنسی برگرفته و به جای هسته تخمک گذاشته و از طریق تحریک الکتریکی تخمک به تقسیم سلولی میپردازد. سپس این تخمک را در رحم میگذارند تا موجود زندهای بدون نیاز به پدر به وجود آید. بسیاری کسان کاربست این تکنیک را درباره انسان محکوم میکنند و بر این باورند که این کار شأن و کرامت انسانی را خدشهدار ساخته و او را تا سطح کالایی بیارزش فرو میکشد. مخالفان شبیهسازی انسانی دلائل فراوانی به سود نظریه خود اقامه میکنند. مسلمانان اهل سنت نیز قاطعانه این کار را خلاف دین و حرام میشمارند و از دلائل متعددی استفاده میکنند. در این نوشته تنها دلائل کلامی بر ضد شبیهسازی انسانی گزارش و بررسی شده است. دلائل کلامی ششگانه در حرمت شبیهسازی انسانی عبارتند از: شبهه خلق، تحدی با خداوند، نقض سنت زوجیت، نقض سنت تنوع، تغییر خلق الله و دستکاری ژنتیکی و بازی با مخلوقات. نگارنده پس از نقل و تحلیل این دلائل به این نتیجه میرسد که هیچ یک از این دلائل نمیتواند شبیهسازی انسانی را تحریم کند. زیرا برخی دلائل، خارج از موضوع است و در صورت قبول برخی نیز آنها، شاهد تعارض در فتواهای متضاد اهل سنت در عرصههای مختلف مهندسی ژنتیک خواهیم بود.
پیشینه
یان ویلموت (Ian Wilmut)، محقق و جنینشناس اسکاتلندی، در فوریه سال ۱۹۹۷، طی مقالهای در مجله بین المللی نیچر (Nature) از موفقیت خود در تولید مثل گوسفندی خبر داد که بعدها به عنوان نامورترین گوسفند جهان شناخته شد؛ دالی (Dolly). وی در این گزارش نوشت که وی با همکارانش در مؤسسه تحقیقاتی روزلین (Roslin Institute) در ادینبورگ اسکاتلند، هشت ماه قبل توانستند پس از ۲۷۶ آزمایش ناموفق، نخستین پستاندار را به کمک تکنیک انتقال هسته سلول پوستی (somatic cell unclear transfer scnt)، به وجود آوردند. آنچه در این شیوه تازگی داشت، استفاده از هسته سلول غیرجنسی به جای گامت (gamtte) نر با اسپرم برای تولید مثل بود. استفاده از سلول تخصصیافته پستان گوسفند مادهای به نام روزی (Rosy) به جای اسپرم گوسفندی نر تا آن زمان از محالات علوم زیستی به شمار میرفت و ویلموت این دگم علمی را در عمل شکست و خلاف آن را ثابت نمود. تا آن زمان اصل مسلم آن بود که سلولهای جسمی یا غیرجنسی تخصص یافته هستند. به این معنا که هنگام تقسیم، تنها مشابه خود را تولید میکنند. از این رو، ساختن یک موجود کامل از سلول کبدی یا پوست محال به نظر میرسید و این یک اصل ثابت علمی بود. البته در درون هسته هر سلولی قابلیت ساختن همه اعضا وجود دارد، لیکن پس از تخصصیافتگی این قابلیت از کار میافتد و غیرفعال میگردد. تا آن که ویلموت و همکارانش موفق شدند سلول تخصصیافته را به حالت پیش از آن برگردانند و مجدداً برنامهنویسی کنند (GENE EXPRESSION REPROGRAMING OF). در این حالت بود که سلول میتوانست موجود کاملی را پدید آورد. آنان برای این کار هسته سلول پوست گوسفندی را برون کشیدند و پس از مدتی گرسنگی دادن، آن را در تخمک فاقد هسته گوسفند ماده دیگری گذاشتند و به کمک تحریک الکتریکی آن تخمک را بارور ساخته به تقسیم سلولی برانگیختند و پس از شروع به تقسیم، تخمک را در رحم گوسفند دیگری گذاشتند. این تکنیک که با عنوان عامهپسند و ژورنالیستی به «شبیهسازی» (Cloning) شهرت یافت، تنها یک مسئله علمی و کشف پزشکی سادهای نبود، بلکه نتایج اجتماعی، اخلاقی و دینی خاصی نیز میتوانست داشته باشد. این خبر همگان را شوک ساخت. آیا پس از دالی نوبت به انسان خواهد رسید؟ آیا میتوان انسان را شبیهسازی کرد و از پدر بینیاز شد و نهاد خانواده را از هم پاشید؟ آیا اعمال چنین تجاربی بر انسان اخلاقی و مجاز است؟ با توجه به آنکه موجود شبیهسازی شده از نظر ژنتیکی تا ۹۹% مطابق موجود اصلی خواهد بود، اگر این تکنیک درباره انسان به کار بسته شود، آیا هویت و فردیت و تمایز انسانها را به خطر نخواهد انداخت؟ آیا این کار ناقض کرامت انسانی نخواهد بود؟
…