کانت اصل خودآیینی اراده را اصل اعلای اخلاق می‌داند. به باور وی، اگر اصولی که اراده می‌کنیم صرفاً برساختۀ موجودی باشد که واضع قوانین عام است، «اراده یا خواست» ما نیز خودآیین و مستقل عمل می‌کند. بر این اساس، نه‌تنها انسان خود قوانین اخلاقی را وضع‌کرده است بلکه خود را ملزم می‌کند تا به قوانینی که وضع کرده، عمل کند. ازاین‌رو کانت خودآیینی را در حوزۀ عمل و عاملیت موردتوجه قرار می‌دهد. مقالۀ حاضر با این نگاه، این اصل را بر پایۀ سه تفسیر از خودآیینی، یعنی خودآیینی شخصی، اخلاقی و سیاسی تحلیل می‌کند و ضمن توضیح آن‌ها و اشاره به میزان قرابتشان با خودآیینی کانت، درنهایت به این نتیجه می‌رسد که اگرچه این سه نوع خودآیینی زمینه‌های متفاوتی دارند، اما به خاطر اشتراک در دو معنای آزادی از وابستگی و قابلیت وضع قانون، با خودآیینی ارادۀ کانت تمایزی ندارند. به باور کانت خودآیینی اراده نوعی از خودآیینی اخلاقی تلقی می‌شود، فرد برای اعمال خودآیینی شخصی باید تابع اقتضائات اخلاق باشد و خودحاکمیت سیاسی نیز درنهایت به خودآیینی کامل می‌رسد.

مقدمه

اصل خودآیینی اراده به عنوان شاخص فلسفۀ عملی کانت، اخیراً به یکی از موضوعات چالش‌برانگیز غربی‌ها تبدیل شده است. قبل از کانت، فیلسوفانی همچون افلاطون، ارسطو، رنه دکارت و باروخ اسپینوزا این اصل را مطرح کرده بودند و بعدها فیلسوفانی چون دیوید هیوم، ژان ژاک روسو، کریستیان ولف و کانت، تحت تأثیر آن‌ها دیدگاه مستقلی ارائه کردند که در این میان دیدگاه کانت، یعنی دیدگاهی که بنیان آن بر خودآیینی عقل و اراده تکیه داشت، برجسته‌تر شد. کانت بر این باور بود که احترام به حیثیت انسان‌ها صرفاً با ابتناء بر عقلانیت انسانی توجیه می‌شود و این عقلانیت و غایت‌انگاری انسان در سایۀ خودآیینی اراده تقوم می‌یابد. همچنین از نظر وی، اصل اعلای اخلاق «حاکمیت اراده» است و اگر حاکمیت اراده را نپذیریم، نمی‌توانیم برای توجیه مبانی اخلاق از روش‌های دیگر (ارادۀ دیگری، میل، احساس، انگیزش بیرونی) استمداد جوییم. این دیدگاه وی پیامدهایی داشت؛ پیامد اول این بود که خدامحوری که تا قبل از کانت بیشتر موردبحث بود، جای خود را به انسان‌محوری می‌داد و می‌بایستی یا انسان‌محوری را پذیرفت یا خدامحوری؛ اما پیامد دوم این بود که بنا بر اعتقاد برخی، اصل خودآیینی در دیدگاه کانت پایۀ لیبرالیسم تلقی می‌شد که از عصر روشنگری به این سو موردتوجه واقع شده و انسان به‌عنوان قانون‌گذار خویش تلقی گردد.

کانت بر این باور بود که احترام به حیثیت انسان‌ها صرفاً با ابتناء بر عقلانیت انسانی توجیه می‌شود و این عقلانیت و غایت‌انگاری انسان در سایۀ خودآیینی اراده تقوم می‌یابد.

بنابراین نگاه تاریخی-فلسفی به نظریۀ خودآیینی در فلسفۀ اخلاق کانت می‌تواند حاوی ساختای پیچیده باشد که هر بار در عرصۀ تازه‌ای از بررسی و واکاوی را نشان می‌دهد. در نیتجه، بررسی و تحلیل ارزیابانۀ اصل خودآیینی ارادۀ کانت که بر جنبۀ عقلانی انسان اهتمام ورزیده، می‌تواند سخت موردتوجه همه قرار گرفته و در معرض نقد و داوری قرار گیرد.

اکنون مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر این است که کانت برای اصل خودآیینی اراده چه تبیینی ارائه داده است؟ برای پاسخ به پرسش فوق، به جهت اینکه فیلسوفان برداشت‌های مختلفی از خودآیینی دارند؛ لذا ما صرفاً سه برداشت از آن را یعنی خودآیینی شخصی، خودآیینی اخلاقی و خودآیینی سیاسی را بررسی کرده و برای فهم بهتر اصل خودآیینی در نظر کانت، نسبت آن را با برداشت‌های سه‌گانۀ خودآیینی می‌سنجیم.

مقالۀ حاضر پس از بررسی و تحلیل اصل خودآیینی اراده در دیدگاه کانت، سه برداشت مذکور را به‌اجمال توضیح داده و در پایان نسبت و رابطۀ هریک را با اصل خودآیینی کانتی موردتوجه قرار می‌دهد.

فاطمه شریفیان
فاطمه شریفیان

دانش‌آموخته فلسفه در مقطع کارشناسی از دانشگاه مفید قم. دانش‌آموخته فلسفه اخلاق در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه قم