کتاب الملة در مجموعه آثار سیاسی فارابی از جایگاه نظری ویژه‌ای برخوردار است. آنچه این کتاب را مهم می‌کند چارچوبی نظری است که برای مکتب سیاسی اسلام و طرح بحث زعامت سیاسی فقیه مطرح کرده است. این کتاب علی‌رغم حجم کم، مبانی نظری دیگر مباحث سیاسی فارابی از جمله «آراء اهل مدینه فاضله»، «سیاسیت مدنیه»، «فصول مدنی» و «احصاء العلوم» می‌باشد. جلسه پیش رو، دومین جلسه از متن‌خوانی این کتاب ارزشمند است که به همت استاد محمدحسین حشمت‌پور در تاریخ 30 دی ۱۳۹۶، در خانه اخلاق پژوهان جوان برگزار شده است

«و ان کانت رئاسته تلک رئاسة ضلاله بان یظن هو بنفسه الفضیلة و الحکمة و یظن به و یعتقد فیه ذلک من تحت رئاسته من غیر ان یکون کذلک»
بحث ما بر سر توضیح ملت بود. گفتیم ملت به معنای مجموعه‌ی آراء و افعال معینی است که در یک شریعت یا قانون به مردم ارائه شده است. سپس به این مناسبت وارد بحث ریاست‌ها شدیم و با سوال‌هایی از این دست مواجه شدیم:
یک جامعه با چه رئیسی اداره می‌شود؟
چه قبائل، دین و ملتی در آن جامعه حاکم هستند؟
سپس گفتیم رئیسانی که جامعه را اداره می‌کنند، چهار قسم هستند و به تبع آن‌ها چهار نوع جامعه خواهیم داشت:
۱٫ مدینه‌ی فاضله که رئیس آن نیز فاضل است. این را در جلسه‌ی قبل خواندیم.
۲٫ مدینه‌ی جاهله که رئیس آن نیز جاهل است. این قسم نیز در جلسه‌ی قبلی مطرح شد.
۳٫ مدینه‌ی ضاله که رئیس آن نیز ضال است.
۴٫ مدینه‌ی مموهه که رئیس آن جامعه را با تدلیس اداره می‌کند.
در این جلسه می‌خواهیم دو قسم اخیر را توضیح بدهیم. رئیسی که ضال و گمراه است، خودش نمی‌داند گمراه است وگرنه روشش را عوض می‌کرد. پس این رئیس گمراهی است که خود نیز نسبت به گمراهی‌اش جاهل است. مصنف می‌فرماید این جامعه، جامعه‌ای است که گمان می‌کند بر حق است و با اعمالش به سعادت قصوی می‌رسد. کسانی که تحت ریاست چنین رئیسی هستند، نیز همین گمان را دارند. در حالی که چنین نیست. نه روش و مسیر رئیس به سعادت قصوی منتهی می‌شود و نه روش و مسیر کسانی که تحت ریاست او هستند. به عبارت دیگر همه‌ی آن‌ها در جهالت و ضلالت هستند. نظر چنین رئیسی این است که باید خود و پیروانش به سعادت برسند ولی نتیجه‌ای که می‌گیرد، این نیست، چون راه را اشتباه می‌رود. این که این رئیس گمراه است به این معنا نیست که او آدم بدی است، بلکه به این معناست که این شخص راه را اشتباه می‌رود اما خودش فکر می‌کند کارش درست است. اگر چنین شخصی می‌دانست گمراه است، برمی‌گشت و به مسیر درست می‌رفت اما از آن جایی که به اشتباه بودن مسیر جاهل است، همان مسیر را به امید رسیدن به سعادت نهایی ادامه می‌دهد و نمی‌رسد. این قسم سوم بود که آن را به دو قسم قبلی ضمیمه می‌کنیم.
«و ان کانت رئاسته تلک رئاسة ضلاله – بان یظن هو بنفسه الفضیلة و الحکمة و یظن به و یعتقد فیه ذلک من تحت رئاسته من غیر ان یکون کذلک – کان الذی یلتمس بذلک ان ینال هو و من تحت رئاسته شیئا یظن به سعاده القصوی من غیر ان تکون لها حقیقه»
اگر ریاست این رئیس، ریاست ضلالت باشد – به این معنا که شخص گمان کند صاحب فضیلت و حکمت است و رعیت او نیز همین فکر را درباره‌ی او کنند، در حالی که چنین نیست – آن چه که به واسطه‌ی ریاستش برای خود و رعیتش طلب می‌کند، این خواهد بود که به چیزی دست پیدا کنند که گمان می‌برند وسیله‌ی سعادت نهایی آن‌ها است، بدون این که برای چنین سعادتی حقیقتی وجود داشته باشد. به عبارت دیگر سعادت قصوی این جامعه خیالی – و نه حقیقی – است. این قسم نیز به پایان رسید.

این که این رئیس گمراه است به این معنا نیست که او آدم بدی است، بلکه به این معناست که این شخص راه را اشتباه می‌رود اما خودش فکر می‌کند کارش درست است.

سابقا عرض کردیم که قسم چهارم در جایی است که ریاستِ رییس، مموهه باشد؛ یعنی با تمویه و تدلیس همراه باشد. در چنین شرایطی جامعه نیز مموهه خواهد بود. چنین شخصی خودش می‌داند دارای فضیلت و حکمت نیست، ولی به رعیتش اظهار می‌کند که صاحب حکمت و فضیلت است و آن‌ها هم باور می‌کنند. درباره‌ی کسی که چنین حکومتی دارد، ابتدا باید ببنینم هدفش درمورد خود و دیگران چیست؟ هدف رئیس قبلی در مورد خودش و دیگران وصول به سعادت قصوی بود، منتهی اشتباه می‌کرد. ولی وضع رئیسی که الان مورد بحث ما است، چنین نیست بلکه هدفش این است که خودش حداکثر استفاده را از جامعه ببرد. به عبارت دیگر چنین شخصی به دنبال سعادت قصوی نیست. این شخص فضیلت و حکمتی ندارد. خود او نیز متوجه این است و در نتیجه قهرا می‌داند که به سعادت قصوی نیز نمی‌رسد اما او به دنبال سعادتی است که خودش آن را سعادت به حساب می‌آورد؛ سعادت‌هایی مثل حکومت کردن در دنیا، استفاده‌های دنیوی بردن و از دیگران به نفع خویشتن کار کشیدن. این هدف او در مورد خودش بود اما هدفش در مورد دیگران این است که از آن‌ها استفاده ببرد، نه این که به آن‌ها استفاده‌ای برساند.
«و ان کانت رئاسته رئاسه تمویه من حیث یتعمد ذلک و من تحت رئاسته لا یشعرون بذلک فان اهل ریاسته یعتقدون فیه و یظنون به الفضیله و الحکمه و یکون ملتمسه بما یرسمه اما فی الظاهر فان ینال هو و هم السعاده القصوی و اما فی الباطن فان ینال بهم احد الخیرات الجاهلیه»
اگر ریاست چنین رئیسی، عمدا ریاستِ تدلیس باشد و زیر دستانش نیز توجهی به تمویه او نداشته و خیال کنند رئیسشان دارای فضیلت و حکمت است، هدفش در ظاهر نسبت به آن چیزی که ترسیم می‌کند، این است که هم خودش و هم افراد تحت ریاستش به سعادت قصوی برساند اما در باطن می‌خواهد به وسیله‌ی رعیتش به یکی از خیرات جاهلیه برسد که عبارت بودند از: صحت و سلامت و توانگری و لذت و … .

فاطمه شریفیان
فاطمه شریفیان

دانش‌آموخته فلسفه در مقطع کارشناسی از دانشگاه مفید قم. دانش‌آموخته فلسفه اخلاق در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه قم