فیلمِ «ویپلش»((Whiplash)) به کارگردانی دمین شزل((Damien Chazelle))، درامی دربارهی موسیقی جاز((Jazz)) و سرشار از نظریههای اخلاقیست. اندرو((Andrew)) (با بازیگری مایلز تلر((Miles Teller)) ) یک دِرامـِر نوزده ساله مشتاق است که در مدرسه موسیقی بسیار معتبری مشغول تحصیل است، جایی که رهبر بزرگ گروه اصلی مدرسه، ترنس فلچر((Terrence Fletcher)) (با بازیگری جی.کی.سیمونز((J.K. Simmons))) او را کشف […
فیلمِ «ویپلش»((Whiplash)) به کارگردانی دمین شزل((Damien Chazelle))، درامی دربارهی موسیقی جاز((Jazz)) و سرشار از نظریههای اخلاقیست. اندرو((Andrew)) (با بازیگری مایلز تلر((Miles Teller)) ) یک دِرامـِر نوزده ساله مشتاق است که در مدرسه موسیقی بسیار معتبری مشغول تحصیل است، جایی که رهبر بزرگ گروه اصلی مدرسه، ترنس فلچر((Terrence Fletcher)) (با بازیگری جی.کی.سیمونز((J.K. Simmons))) او را کشف میکند. اندرو در حال تمرین در یکی از اتاقهای موسیقیست که با ورود فلچر جا میخورد. فلچر بر سرش فریاد میزند، تعادلش را بر هم میزند و در نهایت از او میخواهد تا روزِ بعد، ساعت ۶ صبح، برای تمرین در استودیوی گروه اصلی حاضر شود. اندرو حسابی تلاش میکند تا به موقع به تمرین برسد. او سرِ ساعت در استودیو حاضر میشود، ولی سه ساعت منتظر میماند تا فلچر و بقیه اعضای گروه برسند. این بخش از فیلم آینده را نشان میدهد. فلچر استادی شیطانصفت، با نبوغی ظالمانه، ترسناک و فریبنده است. چشمان نافذ، فیزیک قوی و اخلاق تند و تیزش شاگردانش را به وحشتی همراه با احترام میاندازد.
این سادیسم، پایانی ندارد. فلچر به شاگردان جوان و معذب خود داستانی دربارهی ساکسیفونیستِ سبکِ جاز به نام چارلی «بِرد» پارکر((Charlie “Bird” Parker(۱۹۲۰ – ۱۹۵۵ م.) نوازندهی ساکسوفون آلتو و نابغهی بیهمتای بداههنوازی جاز بود. او همراه دیزی گیلیسپی سبک بیباپ را پایه گذاشت.)) میگوید. زمانی که پارکر در حینِ کلنجار رفتن با یک قطعه تکنوازی بود، جو جونز((Jo Jones(۱۹۱۱- ۱۸۵ م.) درامنواز و موسیقیدان جاز اهل ایالات متحده آمریکا و از پیشگامان پرکاشن در موسیقی جاز بود. او را گاهی به نام پاپا جو جونز (جو جونز پدر) یاد میکنند تا با درامر جاز جوانتر، فیلی جو جونز اشتباه نشود.)) یکی از سنجهای درام را به سمتش پرتاب میکند که البته به او برخورد نمیکند. پارکر در حالی صحنه را ترک کرد که بسیار ناراحت شده و مورد تمسخر و تحقیر قرار گرفته بود. اما پس از آن چارلی پارکر لقبِ پرنده (Bird) را از آن خود میکند و تبدیل به نوازنده و تکنوازی پیشرو و خلاق در سبکِ بیپاپ((Bepop نوعی از سبک جاز که در سال ۱۹۴۰ شکل گرفت و با هارمونی و ریتمهای پیچیده شناخته میشود. این سبک را با چارلی پارکر، تئولونیوس مانک و دیزی جیلسپی میشناسند.)) میشود. (این داستان واقعیست.) از نظرِ فلچر، هر چیزی وسیلهای است برای یافتن و کشفِ پرندهای دیگر و یافتن پرنده کار او را از نظر موسیقیایی توجیه میکند. فلچر این تفکر را با توهین کردن به اندرو عملی میکند، با آزارِ او به خاطر سابقه خانوادگی ناراحتکنندهاش و حتی با پرتاب کردن صندلی به سمت اندرو، در حالی که مشغول نواختن درام است. اندرو از این پرتاب جان سالم به درمیبرد، ولی درسش را گرفته است: رشد کن یا بمیر!
در فیلم «ویپلش» فلچر، این مسئله را به کل زیرِ پا میگذارد و به منظورِ رسیدن به کمال اهدافِ زیباییشناسانه حاضر است اخلاق را فدا کند و کرامت انسانهای دیگر را درنظر نگیرد.
اندرو وحشتزده و مرعوب در چنگال فلچر گرفتار شده است. او باید در نواختن قطعه بسیار سختی ماهر شود که فلچرِ کمالگرای وسواسی آن را انتخاب کرده است: «ویپلش»((Whiplashبه معنای شلاق)). اندرو ساعتها تمرین میکند، خودش را خسته میکند و خونِ انگشتانش روی درام میریزد. برای او نواختنِ درام و تبدیل شدن به فردی شبیه «بادی ریچ»((Buddy Rich(۱۹۱۷- ۱۹۸۷ م.) موسیقیدان و درامر آمریکایی)) که آرزوی هر نوازنده درامیست، همه چیز است. اندرو خودش را در گوش دادن به اجراهای ضبط شده بادی ریچ غرق میکند. او به راحتی یک ماجرای عاشقانه را کنار میگذارد، زیرا بر این باور است که این قضیه میتواند مانعی در مسیر نوازنده شدنش باشد. از نظر او، آن دختر، یک مانع است و نه یک انسان. غرورِ اندرو، آغاز به رقابت با فلچر میکند. تقریباً شبیه ناخدا اهب((Captain Ahab)) میشود که شکار «موبی دیک»((Moby Dick)) برای او تبدیل به یک وسواس شده است. در اینجا فلچر، اهب است.((«موبی دیک» یا «نهنگ سفید»، رمان مشهوری از هرمان ملویل نویسنده آمریکاییست که در سال ۱۸۵۱، در دوران رنسانس آمریکایی، منتشر شد. ملوان اسماعیل داستان جستجوی دیوانهوار اهب، ناخدای کشتی پکوئود را میگوید که به دنبال انتقام از موبیدیک است، وال سفیدی که پیشتر کشتیاش را نابود کردهاست و پایش را از زانو قطع کردهاست.))
من پایان فیلم را لو نخواهم داد، درنتیجه فقط میتوانم بگویم که فلچر، اندرو را به زانو درمیآورد و برای مدتی او را از موسیقی دور میکند. همچنین خود را در معرض اخراج از شغلش قرار میدهد. هرچند هر دو در پایان روی یک صحنه به اجرا میپردازند. ما فلچر را در حال رهبری گروه بزرگی میبینیم که شامل موزیسینهای جوانی از جمله اندرو است. مسابقهی روانی بین دیکتاتور جاز و درامر رانده شده به پیروزی فوقالعادهای تبدیل میشود که در آن هر دو نفر از راههای کاملاً متفاوتی به اهداف خود در موسیقی دست مییابند. بازی فوقالعاده دو بازیگر اصلی، تعلیق و تغییرات دراماتیک، پویاییِ پیچیدهای به فیلم میدهد. افشای بیشتر طرحِ داستان، جادوی آن را از بین میبرد. افزون براین، چنین کاری، بیاحترامی به سازندگان و بازیگران فیلم است و تجربه سینمایی جالب بینندگان را از بین خواهد برد. بااینحال، داستان مملو از پرسشهای اخلاقی و زیباشناسانه است.
فلچر در رابطه با موسیقی به هیچوجه یک نسبیگرا نیست. از نظرِ او، زیبایی در چشمِ ناظر پدید نمیآید. استانداردهای او، متعالی و ابژکتیوند. او شاگردانش را فریب میدهد، کتک میزند و تحریک میکند تا کمال را در موسیقی جاز به دست بیاورند. این تعهد آنهاست. کمال، او را تحریک میکند. این هدف تقریباً هر وسیلهای را، از جمله ظلم، دروغ، خشونت و آسیب روانی، توجیه میکند تا به آن کمال دست یابد. از نظرِ فلچر، موزیسینها به خودشان تعلق ندارند تا از لحاظ انسانی مورد احترام باشند؛ آنها همگی وسیلههایی برای تحقق ایدهآلهای زیباییشناسانهاند. برای رسیدن به چنین هدفی، تقریباً هر چیزی مجاز است. امانوئل کانت((Immanuel Kant))، متفکر بزرگ، این مسئله را چنین بیان میکند: «چنان عمل کن که به انسان، چه خودت چه دیگری، همواره به چشم غایت بنگری، نه وسیله.»
این نسخه از امر مطلق((categorical imperative))، برخورد با انسان به عنوان وسیلهای برای رسیدن به هدف را ممنوع میسازد. این تفکر، وامگیرندهها را از سود بردن از وامدهندهها، که وسیلهای برای تأمین مالیاند، ممنوع نمیکند. اگر فلچر کرامت هنرجویانِ خود را به رسمیت میشناخت، درحالی که آنها را برای دستیابی به کمال، تشویق میکرد، موردِ تأیید کانت میبود. یک فلچرِ کانتی، اهداف زیباییشناسانه را برتر از اصول اخلاقی یا بالاتر از کرامت انسانی قرار نمیداد. ظلم، ظهور یک نابغه در جاز یا هر چیز دیگری را توجیه نمیکند. یهودیان و مسیحیان بر این باورند که بشر حاملِ تصویری الهیست و همین باور نشان از ارزش ذاتی انسان دارد؛ گرچه کانت حامی چنین دیدگاهی نیست.
…
پانویسها:
Warning: Use of undefined constant TDC_PATH_LEGACY - assumed 'TDC_PATH_LEGACY' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/ethicsho/public_html/wp-content/plugins/td-composer/td-composer.php on line 109
Warning: Use of undefined constant TDSP_THEME_PATH - assumed 'TDSP_THEME_PATH' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/ethicsho/public_html/wp-content/plugins/td-composer/td-composer.php on line 113