به گمان من وجدان صفتی انسانی است، صفتی آنقدر گسترده که بتوان آن را ممیزۀ بشر دانست، صفتی که ریشه در فرهنگ ندارد اما لاجرم از آن متأثر است. حس گناه و شرم، و وحشت از ارتکاب و متحملشدن آنها، آشکارا به وجدان مرتبط است: وجدان به آنها مشروعیت میدهد و آنها به وجدان قدرت […
به گمان من وجدان صفتی انسانی است، صفتی آنقدر گسترده که بتوان آن را ممیزۀ بشر دانست، صفتی که ریشه در فرهنگ ندارد اما لاجرم از آن متأثر است. حس گناه و شرم، و وحشت از ارتکاب و متحملشدن آنها، آشکارا به وجدان مرتبط است: وجدان به آنها مشروعیت میدهد و آنها به وجدان قدرت میبخشند. در مقابل، باور به اینکه وجدان اعمال یک فرد را تأیید میکند، میتواند الهامبخش او در میل به ایستادگی جلوی عُرف یا اِجماع در مواردی باشد که بدونِ آن وجدان، خطا یا شرمآور تلقی میشوند، مثلاً شورش علیه نظم موجود.
ایدۀ وجدان چنانکه آن را میشناسیم در متن یونانی عهد جدید منعکس شده است. آن را میتوان در آثار افلاطون در قالب خودآگاهی یافت، یعنی ظرفیت ارزیابی خویشتن. در انجیل عبری، وجدان فراوان اما بهتلویح آمده است: آن جنبهای از تجربۀ بشری که باید قبول کرد در نوشتههای پولس و دیگران منعکس شده است. در سِفر پیدایش، یک پادشاه کافر میتواند بهخاطر سلامت قلبش و پاکی دستانش به خدا متوسل شود، و دریابد که خدا هم نمیگذارد ناخواسته گناه کند تا پاکی و سلامتش را ارج بنهد. فهم آن پادشاه از خودش، دلواپسیاش که رفتارش مطابق معیاری باشد که برای رفتار خود گذاشته است، معیاری که خدا نیز تأییدش میکند، به نوعی عصارۀ مفهوم تقوا است که نقشی چنان محوری در تورات عبری دارد. اینکه آن پادشاه یک کافر، یک فلسطینی بود، حاکی از آن است که تورات وجدان اخلاقی را امری جهانشمول میداند، حداقل میان آنهایی که وجدان را ارج مینهند و در خود پرورش میدهند.
باور به اینکه وجدان اعمال یک فرد را تأیید میکند، میتواند الهامبخش او در میل به ایستادگی جلوی عُرف یا اِجماع در مواردی باشد که بدونِ آن وجدان، خطا یا شرمآور تلقی میشوند، مثلاً شورش علیه نظم موجود.
فارغ از ظرفیت ارزیابی اعمال و انگیزههای خود (بر اساس معیاری که حداقل به نظر میآید فراتر از یک تکانۀ لحظهای یا منفعتطلبی شخصی درازمدتتر است) و حکم دادن علیه خود، وجدان به طرز چشمگیری بوالهوس است. قتل ناموسی که در یک فرهنگ محترم است، در فرهنگی دیگر جنایت بسیار شرورانهای حساب میشود. حبس عملی مادران ازدواجنکرده یا زنان جوانی که احتمال میرود ولگرد شوند در اردوگاه کار اجباری، علیرغم تعرضهایش به ساحت حقوقبشر، تا چند دهۀ قبل در یک کشور غربی (ایرلند) انجام میشد. شاید انتظار برود که اگر این کار باری روی دوش وجدان میگذاشت، باید در قرن قبل خاتمه مییافت. ولی ما آمریکاییها تازه از این حقیقت آگاه شدهایم که جماعت زیادی از مردممان را به اندک دلیلی حبس کردهایم، چنانکه در بهترین حالت به آنها انگ میزنیم و از امکانِ زندگیِ عادی و ثمربخش محرومشان میکنیم.
حتی در برابر سوءاستفادههایی که عمیقاً با ارزشهای شناختهشده -مثلاً آزادی و طلب خوشبختی- تعارض دارند، وجدان ممکن است به کُندی بیدار شود. و اگر وجدان با چنین چیزهایی کنار بیاید، اگر آنها را توجیه و تأیید کند، آنگاه آیا مرجعیتی برای وجدان میماند که ابرازش را موجه کند؟ زیرا اگر چنین باشد، «پذیرفتن» به همان اندازۀ «مقاومت» کنشی برآمده از وجدان خواهد بود. بالاخره آزادی در این کشور یعنی اِجماعی وجود دارد که مجوز اقدامات و سیاستگذاریهای حکومت را صادر میکند مگر آنکه به تظاهرات، احضار، استیضاح، اقدام حقوقی یا ردّ آنها توسط رأیدهندگان توسل شود؛ لذا ما معمولاً با چیزهایی کنار میآییم که تأییدشان نمیکنیم. وجدانْ ما را (گویا روزبهروز تعداد کمتری از ما را) وامیدارد که به عواقب انتخابات احترام بگذاریم، انتخاباتی که بدون آن دیگر مردمسالاری میسّر نیست. تمایز میان وجدانی که چُرت میزند با وجدانی که عواقب را میسنجد، همیشه ساده نیست.
حتی در برابر سوءاستفادههایی که عمیقاً با ارزشهای شناختهشده -مثلاً آزادی و طلب خوشبختی- تعارض دارند، وجدان ممکن است به کُندی بیدار شود. و اگر وجدان با چنین چیزهایی کنار بیاید، اگر آنها را توجیه و تأیید کند، آنگاه آیا مرجعیتی برای وجدان میماند که ابرازش را موجه کند؟
افرادی که معتقدند سرمایهداریِ بیقید و بند بهترین دنیای ممکن را رقم میزند، شاید صادقانه بر اختلالهای ناشی از آن تأسف بخورند: خسرانهای جبراننشدنی در نتیجۀ آنکه سرمایه از یکجا بیرون کشیده میشود تا در جای دیگری سرمایهگذاری شود، آن هم فقط و فقط برای افزایش سرمایه. اما چگونه میتوان در چیزی گریزناپذیر مداخله کرد؟ تحلیل هزینهفایده، تمام علوم بشری را درنوردیده است! همهچیز را تبیین میکند! البته بر اساس تعاریف بسیار خاصی از هر دو مفهومِ هزینه و فایده. من که تا به حال ندیدهام کسی برآورد کند وقتی شهری ویرانه میشود چه ثروتی از دست میرود، یا حسابکتاب کند که وقتی یک نیرویکار بیکار میشود چه ثروتی از دست میرود، در مقابل ثروتی که این فقرآفرینیها خلق میکنند. چینیها چه هزینهای را متحمل میشوند، که هیچکس از آنها نپرسیده است آیا فایدۀ کار کارخانهها در مقابلِ ازدسترفتن هوای پاک، آب آشامیدنی و سلامت کودکانشان میارزد؟ شاید ضرر قابل اندازهگیری نباشد، اما دلیل نمیشود که به کلی از آن چشمپوشی شود. بینواکردن مردم بر اساس منفعتطلبی شخصی مالی، مضحکۀ آزادی فردی است. ولی ما مشروعیّت نظریهای اقتصادی را میپذیریم که بر ارزشهای شناختهشدهمان خط بطلان میکشد.
این یعنی محرومسازیِ کلانْ ابداً وجدان عمومی را متأثر نمیکند چون آن وجدان کرخت شده است: به دست نظریهای مشکوک، و به مددِ این حقیقت که قدرت واقعی -چه قدرت سیاسی، چه قدرت حقوقی، چه قدرتی که سیاستورزی یا حقوق را جز تعدّی نامشروع به امتیازات بیحدش نمیبیند- از مهار سیاست و حقوق خارج شده است، چون خودِ سیاست و حقوق روزبهروز عمیقتر در مهارش افتادهاند.
…
Warning: Use of undefined constant TDC_PATH_LEGACY - assumed 'TDC_PATH_LEGACY' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/ethicsho/public_html/wp-content/plugins/td-composer/td-composer.php on line 109
Warning: Use of undefined constant TDSP_THEME_PATH - assumed 'TDSP_THEME_PATH' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/ethicsho/public_html/wp-content/plugins/td-composer/td-composer.php on line 113