در پنجاه و یکمین کارگاه فلسفه اخلاق، که در تاریخ 3 آذرماه 98 برگزار شد، میزبان حجت الاسلام و المسلمین علی شیروانی بودیم و ایشان برای ما از «نقش غایت در نظام اخلاق اسلامی» سخن گفتند. دکتر علی شیروانی پژوهشگر و مترجم حوزه فلسفه، فقه و اصول، و عضو هیئت علمی گروه فلسفه و کلام پژوهشگاه حوزه و دانشگاه است. مهم‌ترین اثر او ترجمه و شرح دو کتاب بدایة الحکمة و نهایة الحکمة از آثار علامه طباطبایی است. تألیف کتاب «اخلاق اسلامی و مبادی نظری آن» و «اخلاق در قرآن» از جمله آثار ایشان در زمینه اخلاق اسلامی است. در ابتدای این کارگاه نیز خانم سکینه کریمی، گزارشی از کتاب «راهنمای خواندن اخلاق نیکوماخوس ارسطو» ارائه دادند. در ادامه گزارشی از این کارگاه را می‌خوانید.

می‌دانیم که اخلاق با خوب و بد سر و کار دارد. وقتی ما از نقش غایت در نظام اخلاقی سوال می‌کنیم، می‌خواهیم بدانیم غایت در ارتباط با خوب و بد چه نقشی دارد. ساحت‌‌های مختلفی می‌توانند در این رابطه مطرح شوند؛ ساحت‌هایی همچون: معنا‌شناسی، معرفت‌شناسی و وجود‌شناسی و این که ما چرا باید کارهای خوب را انجام داده و کارهای بد را ترک کنیم. امروزه در دنیای مدرن سوال اخیر به پرسشی چالش‌برانگیز تبدیل شده است و این همان‌جایی است که غایت نقش خود را در مقام پاسخگویی به این سوال ایفا می‌کند.

عنوان بحث بنده «نقش غایت در نظام اخلاق اسلامی» است. با این حال بهتر است از قید «اسلامی» صرف‌‌نظر کنیم، چون بعضی از مطالبی که عرض می‌کنم، مقداری عقلی هستند و شاید انتسابشان به اسلام با مشکلاتی مواجه باشد. با این‌حال سعی می‌کنم بخشی از مطالب به عنوان بحث مرتبط باشند.
می‌¬دانید که اخلاق با خوب و بد سر و کار دارد. وقتی ما از نقش غایت در نظام اخلاقی سوال می‌کنیم، می‌خواهیم بدانیم غایت در ارتباط با خوب و بد و حسن و قبیح چه نقشی دارد. اگر بخواهیم بحث را با دقت بیشتری پیگیری کنیم، باید به این نکته توجه کنیم که ساحت‌های مختلفی در این رابطه می‌توانند مطرح شوند. بخش‌‌های متعدد این بحث عبارتند از: معنا‌شناسی، معرفت‌شناسی و وجود‌شناسی و بخش چهارمی که بخش اصلی بوده و از این حوزه خارج است. وقتی از خوب و بد بحث می‌کنیم، بخشی از بحثمان درباره‌ی این است که خوب و بد به چه معنایی هستند. این یکی از حوزه‌هایی است که نقش غایت را در آن تعیین می‌کنیم. بخش دیگری از بحثمان مربوط به حوزه‌ی شناخت خوب و بد است. سومین بخش از بحث ما نیز مربوط به تحقق و هستی خوب و بد و نقش غایت در این امر است. بخش چهارم که بیشتر از بخش‌های دیگر مورد توجه بنده است و معمولا کمتر به آن توجه می‌شود، مربوط به این است که ما چرا باید کارهای خوب را انجام داده و کارهای بد را ترک کنیم. به عبارت دیگر برفرض مشخص‌شدن همه‌ی مباحث نظام اخلاقی، سوال این است که چرا باید به این نظام ملتزم بوده و اخلاقی زندگی کنیم؟
این سوال امروزه در دنیای مدرن به پرسشی چالش‌برانگیز تبدیل شده است. نقش غایت در این بخش، براساس پاسخ‌گویی به این پرسش روشن می‌شود. به بیانی دیگر در واقع این «چرا» پرسشی است درباره‌ی غایت. این پرسش را به شکلی دیگر نیز می‌توان مطرح کرد: چه چیزی می‌تواند محرک و انگیزه‌ی ما برای اخلاقی بودن باشد؟ این مطلب وابستگی زیادی به نظام باورهای ما دارد. این که گفته‌اند: « اگر خدایی نباشد، همه چیز مجاز خواهد بود.» نیز ناظر به همن مطلب است؛ اگر واقعا خدایی وجود نداشته باشد، چه انگیزه‌ای برای زیست اخلاقی – علی‌رغم همه‌ی هزینه‌ها و دشواری‌هایش – خواهیم داشت؟ اصلا صرف نظر از باورها آیا این کار عقلانی خواهد بود؟

بنده فکر می‌کنم «خوبی» از جمله مفاهیمی است که نمی‌توان آن را تعریف کرد. این دقیقا شبیه به آن چیزی است که در فلسفه می‌گویند: این که نمی‌توان مفاهیمی هم‌چون ضرورت یا وجود را تعریف کرد، چون این مفاهیم، مفاهیم اولی بوده و پایه‌ی شناخت مفاهیم دیگر هستند. با این‌حال به نظر می‌رسد این مساله در اندیشه‌ی متفکران مسلمان کمتر مورد توجه قرار گرفته است و ایشان دائما کوشیده‌اند تا معنای «خوبی» را به چیزی دیگر برگردانند.

در فضای تفکر اسلامی کسانی وجود دارند که غایت را در هر سه حوزه‌ی پیش‌گفته – یعنی معناشناسی، معرفت‌شناسی و وجودشناسی – دخیل دانسته‌اند. بنده ابتدا مروری بر سه حوزه‌ی پیش‌گفته خواهم داشت و سپس به حوزه‌ی اخیر – یعنی چرایی زندگی اخلاقی – می‌پردازم.
متکلمین عدلیه‌ در رابطه با معنای خوبی و بدی نگاه به‌خصوصی دارند. از طرفی حکما نیز نگاه به‌خصوص خودشان را دارند. حکما وقتی می‌خواهند خوب را معنا کنند، می‌گویند خوب بودن معانی متعددی دارد: کمال، ملائمت با طبع و استحقاق مدح. حال باید دید آیا وقتی این معانی برای خوب و بد مطرح می‌شوند، غایت نیز در آن نقشی دارد یا خیر؟
درباره‌ی کمال باید گفت: کمال امری نفسی است. درباره‌ی ملائمت نیز باید گفت معنای غایت در آن وجود ندارد؛ بلکه ملائمت صرفا نسبتی است که بین دو شی‌ء ایجاد می‌شود. استحقاق مدح نیز همین‌طور است. موافقین و مخالفینِ حسن و قبح ذاتی هر دو گفته‌اند که ما به دو معنای اول کاری نداریم و آن‌چه مورد بحث ما است صرفا معنای سوم (استحقاق مدح) است. سوالی که در این‌جا مطرح می‌شود این است که آیا خوب و بد در اخلاق واقعا به معنای استحقاق مدح و ذم هستند؟ اصلا استحقاق مدح و ذم به چه معنا است؟ بنده فکر می‌کنم «خوبی» از جمله مفاهیمی است که نمی‌توان آن را تعریف کرد. این دقیقا شبیه به آن چیزی است که در فلسفه می‌گویند: این که نمی‌توان مفاهیمی هم‌چون ضرورت یا وجود را تعریف کرد، چون این مفاهیم، مفاهیم اولی بوده و پایه‌ی شناخت مفاهیم دیگر هستند. با این‌حال به نظر می‌رسد این مساله در اندیشه‌ی متفکران مسلمان کمتر مورد توجه قرار گرفته است و ایشان دائما کوشیده‌اند تا معنای «خوبی» را به چیزی دیگر برگردانند. برخی کوشیده‌اند تا مفهوم خوبی را به زیبایی برگردانند. مرحوم مطهری می‌گفتند: حسن در برابر قبیح است و قبیح یعنی زشت؛ پس حسن نیز به معنای زیبا است. این مفهومی است که در همه‌ی کاربردهای خوب و بد نیز مورد توجه است. اگر شما تحلیل مرحوم طباطبایی را نیز در بحث‌های اعتباریاتشان ملاحظه کنید، می‌بینید که ایشان خاستگاه اولیه‌ی به دست آوردن این مفهوم را امور طبیعی (مثل زیبایی گل) برمی‌شمارند. وقتی شما زیبایی را در چیزی می‌بینید، آن را یر موارد دیگر نیز اعتبار و تطبیق می‌کنید.

۰
فاطمه شریفیان
فاطمه شریفیان

دانش‌آموخته فلسفه در مقطع کارشناسی از دانشگاه مفید قم. دانش‌آموخته فلسفه اخلاق در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه قم