فیلم «میان‌ستاره‌ای» ساخته کریستوفر نولان، دست‌کم از این لحاظ که بهترین تصاویر فضایی‌ای را که تاکنون در فیلمی دیده شده است به تصویر می‌کشد، اثر ارزشمندی‌ست؛ اما لانس بلومینی در این مقاله بر مسئله اخلاقی بودن مهاجرت فضایی می‌پردازد. آیا وقتی روزی فرابرسد که کره زمین دیگر برای انسان‌ها قابل سکونت نباشد، آنها از نظر اخلاقی این امکان را دارند که به سیاره قابل سکونت دیگری مهاجرت کنند؟ بدون در نظر گرفتن ممکن بودن یا نبودن این کار، بلومینی بر این باور است که این کار اخلاقی نیست، چون انسان‌ها همانطور که اعضای ناسا در فیلم «میان‌ستاره‌ای» چنین کردند، این مسئله را نادیده گرفته‌اند که موجودات دیگری در آن سیاره زندگی می‌کنند که ما با مهاجرت به آنجا و ایجاد تغییراتی در محیط‌زیست آنجا، امکان ادامه حیات را از آنها می‌گیریم

هفتم نوامبر سال ۲۰۱۴، فیلم علمی-تخیلیِ به شدت قابل‌ پیش‌بینیِ «میان­‌ستاره­‌ای» در سراسر دنیا به نمایش درآمد. گرچه نمی‌­توانستم برای دیدن فیلم تا روز افتتاحیه صبر کنم، این کار را کردم و فیلم را در بهترین فرمت فیلم یعنی آی‌مکس ۷۰ میلی­‌متری((۷۰mm IMAX: فرمت ۷۰ میلی‌متر فیلم‌های سینمایی‌ست که در کانادا در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ توسط گریم فرگوسن، رومن کرویتر، رابرت کر و ویلیام سی. شاو ساخته شده‌است. آی‌مکس دارای ظرفیت ضبط و نمایش تصاویر با اندازه و وضوح بسیار بیشتری نسبت به سیستم‌های سنتی و قدیمی فیلم است. از سال ۲۰۰۲ بعضی فیلم‌ها برای پخش به فرمت آی‌مکس تبدیل شده‌اند و بعضی فیلم‌ها نیز به صورت آی‌مکس تولید شده‌اند.)) دیدم. ناامید نشدم؛ حتی اگر میان­‌ستاره‌­ای هیچ ارزش دیگری هم نداشته باشد، بیشترین تصاویر واقع‌گرایانه‌ فضایی را دارد که تاکنون در یک فیلم دیده شده است.

افزون بر این، احساسات نیز نقش پررنگی در این فیلم دارند؛ مثلاً وقتی مورف((Murph)) از خانه‌شان به بیرون دوید، درحالی ­که ساعتی را به همراه داشت که کوپر­((Cooper)) موقع رفتن به او داده بود، یا وقتی کوپر پیام‌­های ویدئویی را به‌خاطر تأخیر فضایی پس از ۲۳سال تماشا کرد. مک­‌کاناهی((McConaughey))، چستن((Chastain))، هفوی((Hathaway)) و فوی((Foy)) بهترین بازی‌­های خود را اجرا کردند و موسیقی متن شگفت‌انگیزِ هانس زیمر((Hans Zimmer))، احساسات عمیقی را به همه­ صحنه­‌ها افزود. (هنوز هم نمی‌­توانم موسیقی آن را از سرم بیرون کنم.)

گرچه میان‌­ستاره‌­ایدر لیست برترین فیلم­‌های من، از فیلم «تلقین»((Inception)) فراتر نمی‌­رود، همچنان فیلم نفس­گیری‌ست. مطمئنم که با دیدن مجدد فیلم و درک عمیق‌­تری از دانشِ پشت آن، بیشتر آن را تحسین خواهم کرد. به شدت در انتظار خواندن کتاب جدید کیپ تورن((Kip Thorne)) «میان‌ستاره‌ای به روایت علم»((The Science of Interstellar)) هستم!

میان‌­ستاره­‌ای سوالاتی را مطرح می­‌کند

در حالی ­که کتاب تورن مبانی علمی فیلم را روشن خواهد کرد، به برخی سوالات دیگری که برای من هنگام خروج از سالن سینما مطرح شد، پاسخی نمی‌دهد. به­ عنوان مثال، چگونه د‍ر ابتدا موجودات فوق پیشرفته توانستند به کمک تسرکت((Tesseractدر هندسه، به همتای چهاربعدی یک مکعب، تِسِرَکت گفته می‌شود، به عبارت دیگر تسرکت یک ابرمکعب چهاربعدی‌ست. حرکت در راستای بعد چهارم یک تسرکت، می‌تواند نماینده تغییر شکل کرانمند مکعب در جریان زمان باشد.)) بُعد پنجم را ایجاد کنند و نجات یابند، درحالی ­که در آن زمان تسرکتی برای نجات آنها وجود نداشته است؟ چه کسی اولین کرم‌چاله را در آنجا برای آنها گذاشت؟ و چرا این موجودات، کرم­چاله را به یک منظومه شمسی عادی (مانند منظومه‌ ما) متصل نمی‌کنند که سیاره­‌ای قابل سکونت (مانند زمین) دارد؟ چرا آنها را به یک سیستم سیاه‌چاله‌‌ چرخشی متصل می­‌کنند که دارای تقریباً ۱۲ سیاره‌­ی غیرقابل سکونت با محیط‌‌زیست‌هایی خشن است؟ خوشبختانه پاسخ رضایت‌­بخشی در نظریه‌­ی خاصی درباره‌­ی سفر در زمان در مقاله‌ای از دیوید کایل جانسون((David Kyle Johnson)) تحت عنوان «میان‌ستاره‌­ای، حلقه‌­های علّی و نجات بشریت» یافتم.

وقتی کوپر و تارس به داخل سیاه چاله می‌روند و برای به دست آوردن اطلاعات از خود گذشتگی می‌کنند، به یک فضای چهاربعدی تسرکت می‌روند که در آن، زمان به عنوان یک بعد فضایی ظاهر می‌شود و کوپر تصویر اتاق خواب مورف را در تمامی لحظات موجود (بی‌نهایت لحظه) می‌بیند.

اما همچنان پرسش مهم‌­تری باقی مانده است. به شعار بازاریابی فیلم توجه کنید؛ کوپر می‌­گوید: «انسان روی زمین به­ دنیا آمد، اما هرگز قرار نبود که همین‌­جا بمیرد.» ممکن است این حرف درست باشد؟ آیا باید برای نجات نوع بشر، در جست‌وجوی جها‌ن‌­های دیگری خارج از این دنیا باشیم؟ آیا از نظر اخلاقی، اجازه‌ مهاجرت به سیاره‌ای دیگر را داریم و این مهاجرت الزامی‌­ست؟

در فیلم، ناسا((NASA))، زنان و مردان شجاع ماموریت‌­های اندورنس((Endurance)) (استقامت) و لازاروس((Lazarus)) با فرصت آغاز دنیایی جدید مواجه‌اند. آنها فقط به یافتن سیاره‌ه­ای قابل سکونت نیاز دارند. نزدیک اواخر فیلم، متوجه می­‌شویم که از میان سه سیاره‌ احتمالاً قابل سکونت، سیاره‌­ی ادموندز((Edmunds)) امیدوارکننده‌­تر است. در صحنه‌ پایانی فیلم آملیا((Amelia)) را روی سیاره­ ادموندز می­‌بینیم که پایگاه خود را برپا ساخته است، این بدان معناست که اینجا، جایی­‌ست که قرار است مهاجرت اتفاق بیفتد. اینجا جایی‌­ست که آملیا ۵۰۰۰ جنین بارور خود را که دارای تنوع ژنتیکی‌اند، پرورش خواهد داد تا نوع بشر را از انقراض نجات دهد و نقشه­ دوم را محقق سازد. اما آیا از منظر اخلاق، آملیا و تیم ناسای او اجازه دارند که به این سیاره­ بیگانه مهاجرت کنند؟ درباره­ ما چطور؟ آیا در دنیای واقعی، ما اجازه­ مهاجرت به مریخ، ماه و دیگر سیارات بیگانه را داریم؟ اگر شما بودید اهمیتی داشت که دعوت­‌نامه­‌ای از موجودات فوق پیشرفته برای مهاجرت دریافت کنید؟ تیم ناسای پروفسور برند((Brand)) چنین دعوت­‌نامه‌­ای را از موجودات اسرارآمیزی دریافت کرد تا از طریق یک کرم­‌چاله به سیاه‌­چاله‌ چرخان گارگنچوآ (غول­‌پیکر)((Gargantua)) سفر کنند. اما آیا این دعوت­نامه، مهاجرت فضایی آنها را توجیه می‌­کند؟ در حالی ­که دریافت یک دعوت­نامه اشتیاق ما برای کشف و مهاجرت را تأمین می‌کند، لازم است پیش از انجام چنین تلاشی به پیامدهای اخلاقی آن توجه کنیم.

زمینی‌سازی((Terraforming : زمینی‌سازی به آماده‌سازیِ جَو، دما، مکان‌نگاریِ پوسته یا بوم‌شناسیِ یک سیاره یا قمر به سبکِ کره‌ی زمین برای زندگی انسان می‌گویند.)) و ارزش ذاتی

اصولی اخلاقی در راستای زمینی‌سازی سیاره‌­ای دیگر، وجود دارد. فرض کنید در آینده‌­ای نزدیک با کمک اثر گلخانه‌­ای روی مریخ و با استفاده از شهاب­‌سنگ‌­ها، بتوانیم در آنجا آب، اکسیژن و زندگی گیاهی ایجاد کنیم. آیا از نظر اخلاقی درست است که چنین کاری انجام دهیم؟ شاید، اما سپس تصور کنید که مریخ‌­نوردِ «کنجکاوی»((Curiosity«مریخ‌نورد کنجکاوی» خودرو مریخ‌نورد است که هم‌اکنون در گودال گیل نزدیکی خط استوا مریخ، در حال کاوش است.)) ناسا زندگی میکروبی را در آنجا کشف کند که برای دهه‌­ها مورد توجه قرار نگرفته است. آیا فرآیند زمین‌سازی، این زندگی میکروبی موجود را آلوده نمی‌­سازد؟

چه چیزی به ما این حق را می‌­دهد که تغییر طبیعی و آینده­ این شکل از زندگی را تغییر دهیم؟

برعکس این مسئله، تصور کنید که مریخ­‌نورد «کنجکاوی» مشخص ­کند که حیات روی مریخ وجود ندارد، اما این سیاره حاوی موادی برای محافظت از زندگی میکروبی‌­ست. (چیزی که اکنون می‌­دانیم و تحقیقات اخیر مریخ‌نورد آپورچونیتی((Opportunity)) نشان داده است که ۴ میلیارد سال پیش روی مریخ آب جریان داشته است.) در نتیجه، در مریخ پتانسیلی برای توسعه طبیعی زندگی وجود دارد و ما با زمینی‌سازی این سیاره، این پتانسیل را حذف و توسعه طبیعی را قطع می‌­کنیم. تحت چه شرایطی انجام این کار امری اخلاقی­‌ست؟

فیلم میان­‌ستاره‌­ای این سوال را به ما تحمیل می‌­کند. فیلم درباره‌ آینده‌­ای نه چندان دور است که جمعیت بیش از حد و نابودی محصول، نوع بشر را در خطر انقراض قرار داده است. تنها گزینه پیش رو، رها کردن زمین، یافتن خانه­‌ای برای باقیمانده‌ مردم و ساختن جایی برای نجات گونه‌ انسانی‌­ست. اما همان‌ط‌ور که در پایان فیلم می­‌بینیم، آملیا هوای سیاره ادموندز را تنفس می‌کند، پس احتمالاً آن سیاره­ دارای زندگی میکروبی و حتی زندگی گیاهی و حیوانی‌­ست. اما چه چیزی به آملیا این حق را می­‌دهد که روند طبیعی زندگی در سیاره‌ ادموندز را نادیده بگیرد؟ در فیلم «پیشتازان فضا»((Star Trek))، بالاترین قانون آنها «نخستین دستورالعمل»((Prime Directive)) است، که  براساس آن انسان‌ها نباید در تغییرات طبیعی گونه‌­ها دخالتی داشته باشند. این قانون شامل زندگی میکروبی نیز می‌­شود، پیش از زمینی‌سازی یک سیاره باید مطمئن شد که حتی یک میکروب هم آنجا وجود ندارد. در میان­‌ستاره‌­ایانسان‌­ها به وضوح این قانون را نادیده می‌­گیرند. می‌­دانم که پیشتازان فضا و میان‌­ستاره‌­ای در جهان‌های تخیلی متفاوتی اتفاق می‌­افتند، اما آیا قهرمان­‌های میان­‌ستاره‌­ای با نادیده گرفتن چنین موضوعی، می­‌توانند کاری تا این اندازه غیراخلاقی انجام دهند؟

تصور می‌­کنید که نژاد بشر ذاتاً ارزشمند است؟ در واقع اگر نژاد بشر ذاتاً ارزشمند است، در نتیجه مهاجرت اجباری­‌ست. به صورت منطقی باید تا حد امکان، جمعیت انسانی افزایش یابد. اگر نژاد بشر در ذات خود ارزشمند است، همه­ ما باید وظیفه­ خود را برای خلق زندگی انسانی در هر مکان ممکن (از جمله فضا) تشخیص دهیم.

در نگاه اول، با توجه به فاجعه‌ آب و هوایی نابودکننده‌ زمین، به نظر می­‌رسد که اعضای ماموریت­‌های اندورنس و لازاروس تلاش می‌کنند تا مکانی برای زندگی و ایجاد تنوع ژنتیکی در انسان‌­ها راه‌اندازی کنند. آنها به وضوح معتقدند که نژاد بشر ذاتاً ارزشمند است و در نتیجه آنها وظیفه دارند که هر چه بیشتر زندگی انسانی خلق کنند و نوع بشر را از خطر انقراض نجات دهند.

آیا از نظر اخلاقی مجاز است که خارجی‌ها در سرزمینی ساکن شوند که متعلق به افراد بومی آن کشورهاست؟

به همین ترتیب، در دنیای واقعی، بسیاری معتقدند که نوع بشر ذاتاً ارزشمند است. با توجه به مسایل زیست­‌محیطی که روی زمین با آنها مواجهیم، شاید می­‌بایست اینگونه استدلال کنیم که برای اکتشاف فضایی و زمینی‌سازی مریخ، زحل و در صورت امکان سیاره­‌های کوچک منظومه‌­های شمسی بیگانه باید منابع مالی بیشتری داشته باشیم. شاید روزی برسد که «جهان­‌های قابل سکونت در دسترس ما باشد.» برخی حتی براین باورند که می­‌توان اتمسفر، اکوسیستم­‌ها و برخی سیارات کوچک مصنوعی را در پوسته­‌های محافظی مهندسی کرد تا محیطی مانند زمین را شبیه­‌سازی کنیم.

تولیدمثل، تابش کیهانی و نگرانی‌­های بهداشتی

ازسوی دیگر، واضح است که افزایش جمعیت، مسایل زیست­‌محیطی کره‌­ زمین و مسایلی که در میان­‌ستاره‌­ایدیده شد، نتیجه­ مستقیم تولیدمثل بیش از حد انسان‌هاست. هراندازه جمعیت بیشتری وجود داشته باشد، محیط‌‌زیست طبیعی و منابع کمتری وجود خواهد داشت. ظاهراً درباره ارزش ذاتی نوع بشر و در نتیجه افزایش جمعیت تردیدی وجود دارد. چه کسی می‌­گوید که فرود بر سیاره‌ ادموندز، منجر به همان مسئله کنترل جمعیت نخواهد شد که نخستین بار  انسان‌ها را به آن سیاره کشانده است؟ در واقع همین­طور به نظر می‌­رسد.

اگر حتی مسئله، تولیدمثل نباشد، نگرانی­‌های دیگری وجود دارد. من مدام به ۵۰۰۰ تخم بارور با وزنی حدود ۹۰۰ کیلوگرم فکر می­‌کنم که آملیا با خود به سیاره‌ ادموندز برده است. غیرواقعی­‌ست که فکر کنیم جنین­‌های یخ­‌زده بتوانند تحت مأموریتی میان­‌ستاره‌­ای بدون عیب باقی بمانند. در فیلم، دو سال طول می­‌کشد تا به زحل((Saturn)) و کرم­‌چاله برسند. اما تنها مسئله، زمان نیست. در طول مسیر، تخم­‌های بارور در معرض تشعشعات کیهانی مضرند که می‌­تواند به دی‌.ان.ای جنین­‌ها آسیب بزند. فضانوردان هم در معرض خطر این تشعشع خواهند بود. بنابراین آیا تلاش برای مهاجرت به سیاره‌ دیگر بی­‌فایده نخواهد بود؟ در اینجا یاد حرف کوپر به آملیا روی سیاره میلر((Miller)) می‌افتم: «ما برای چنین چیزی آماده نیستیم.»

بیایید تصور کنیم که فضانوردان و جنین­‌ها بتوانند از سفر فضایی نجات پیدا کنند. هنوز نگرانی­‌هایی در مورد سلامت وجود دارد. به­‌عنوان مثال نوزادان در رحم، سیستم ایمنی کاربردی مناسبی را از باکتری فلور((flora)) موجود در روده‌ مادران می­‌گیرند. اما برای ۵۰۰۰ جنین مأموریت اندورنس چنین چیزی وجود ندارد. آنها این باکتری­‌ها را دریافت نمی‌­کنند. ملاحظات دیگری برای مکان جدید وجود دارد: چه زبان­‌ها، فرهنگ­‌ها و ارزش‌­هایی به ساکنین جای جدید آموزش داده خواهد شد؟ باید چه شکلی از دولت­، سازمان­‌های اجرایی و ارتش ایجاد شود؟ آیا آنها با بهره‌مندی از نظام اقتصادی سرمایه­‌داری، اجازه‌­ی داشتن شرکتی آزاد را دارند؟ و مالکیت در این دنیای جدید چگونه خواهد بود؟

پانویس‌ها:

فاطمه شریفیان
فاطمه شریفیان

دانش‌آموخته فلسفه در مقطع کارشناسی از دانشگاه مفید قم. دانش‌آموخته فلسفه اخلاق در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه قم