ربکا هاسل در این مقاله سراغ مجموعه‌ی ایکس-من رفته است تا هم نشان دهد که چطور در سال‌های اخیر با خلق قهرمان‌های زن در چنین داستان‌هایی تلاش شده است تا شکاف جنسیتی میان قهرمانان زن و مرد پُر شود و مخاطبان قرن بیست‌و‌یکمی که خواهان قهرمانانی با تنوع‌ بیشتری‌ند راضی شوند. او بااستفاده از الگوی «سفر قهرمان» جوزف کمپبل به تحلیل سه کاراکتر زن برجسته در مجموعه‌ی ایکس-من – استورم، میستیک و جین گری – می‌‌پردازد. از طرفی با بررسی نظریه‌ی اخلاق عدالت‌محور لارنس کلبرگ و فلسفه‌ی «اخلاق مراقبت» کارول گیلیگان نشان می‌دهد که کدام یک از این سه می‌توانند قهرمان حقیقی باشند و «استاد دو جهان» شوند

داستان‌های اَبَرقهرمانی امروزه صرفاً نقشی سرگرم‌کننده برعهده ندارند و قطعاً مخاطبان‌شان محدود به طیف کودکان و نوجوانان نیست. سال‌هاست که مضامین فلسفی وارد این حوزه شده‌اند و به همین دلیل می‌توان با استفاده از آثار برجسته‌ای که در این سبک‌ پدید آمده‌اند درباره‌ی مسائل عمیق فلسفی به شیوه‌ی جدیدی اندیشید. ربکا هاسل در این مقاله سراغ مجموعه‌ی ایکس-من رفته است تا هم نشان دهد که چطور در سال‌های اخیر با خلق قهرمان‌های زن در چنین داستان‌هایی تلاش شده است تا شکاف جنسیتی میان قهرمانان زن و مرد پُر شود و مخاطبان قرن بیست‌و‌یکمی که خواهان قهرمانانی با تنوع‌ بیشتری‌ند راضی شوند. او بااستفاده از الگوی «سفر قهرمان» جوزف کمپبل به تحلیل سه کاراکتر زن برجسته در مجموعه‌ی ایکس-من – استورم، میستیک و جین گری – می‌‌پردازد. از طرفی با بررسی نظریه‌ی اخلاق عدالت‌محور لارنس کلبرگ و فلسفه‌ی «اخلاق مراقبت» کارول گیلیگان نشان می‌دهد که کدام یک از این سه می‌توانند قهرمان حقیقی باشند و «استاد دو جهان» شوند. او در نهایت نشان می‌دهد که چطور به کمک اسطوره‌های به‌کارگرفته‌شده در داستان‌های اَبَرقهرمانی می‌توانیم از دوگانگی‌های موجود در جامعه فراتر رفتیم و در مقام یک کل، با دیگران به وحدت و یگانگی برسیم.

پس از وقوع تراژدی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، محبوبیت فیلم‌های اَبَرقهرمانی به اَشکال مختلف افزایش یافت. طبیعتاً، کتاب‌های مصوّر (کُمیک) پاسخ‌گوی این نیاز بود و فیلم‌هایی که بر اساس این کتاب‌ها ساخته ‌شد رکورد جدیدی را در گیشه رقم زدند. اَبَرقهرمانان دوباره تبدیل به نمادهای فرهنگی شدند. اما به‌نظر‌می‌رسد هالیوود به‌منظور هدفی فراتر از صرفاً سرگرم کردنِ ما، از این فرصتِ پیش آمده استفاده می‌کند. برخی از فیلم‌های اخیر، حاوی پیام‌هایی فلسفی‌اند که می‌توانند زندگی‌هایمان را روشن کنند. به‌ویژه فیلم‌های ایکس-مِن((X-Men)) به گونه‌ای به بحث درباره‌ی طبیعت و ذات انسان می‌پردازد که می‌توان تأثیر کارهای پژوهش‌گر برتر حوزه‌ی اسطوره‌شناسی، جوزف کمپبل و همچنین نظریات معاصر درباره‌ی تصمیم‌گیری اخلاقی را در آن مشاهده کرد.

مطالبه‌ی تنوع

در بحبوحه‌ی دقّت‌نظر جدید به اَبَرقهرمانان، مخاطبان فیلم‌های آمریکایی خواستار ارائه‌ی طیف متنوع‌تری از ابرقهرمانان، از جمله افزایش زنان ابرقهرمان‌اند. اغلب ابرقهرمانان شناخته شده‌ی کتاب‌های مصوّر، همچون سوپرمَن، بت‌مَن، اسپایدر-مَن، فانوس سبز، فِلَش، ثور و دِردِویل، مرد هستند، و تمرکز اکثر فیلم‌های ابرقهرمانی گذشته، همگی بر قهرمانان مذکر بوده است. هرچند، هالیوود اکنون در تلاش است تا با وارد کردن قهرمانانی با جنسیت‌های متنوع، پاسخ‌گوی نیاز متغیّر مخاطبان جوان‌تر باشد و تمامِ مخاطبانِ قرن بیست‌و‌یکمی را راضی کند. این روند جدید به فیلم‌هایی چون ایکس-من و ایکس۲: ایکس-من متحد می‌شوند کمک کرد تا بخشی از اسطوره‌شناسی ابرقهرمانی جدید باشند. ماجراهای ایکس-من و زنان که ابتدا اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی در کتاب‌های مصوّر ماروِل چاپ می‌شد و امروزه به شکل جدیدی افسانه‌ای شده، به جایگاه والاتری در حوزه‌ی اسطوره‌شناسی، نسبت به فیلم‌های سینماییِ صرف دست یافته است.

مخاطبان فیلم‌های آمریکایی خواستار ارائه‌ی طیف متنوع‌تری از ابرقهرمانان، از جمله افزایش زنان ابرقهرمان‌اند. اغلب ابرقهرمانان شناخته شده‌ی کتاب‌های مصوّر، همچون سوپرمَن، بت‌مَن، اسپایدر-مَن، فانوس سبز، فِلَش، ثور و دِردِویل، مرد هستند، و تمرکز اکثر فیلم‌های ابرقهرمانی گذشته، همگی بر قهرمانان مذکر بوده است.

داستان اصلی ایکس-من، داستانی ساده است. در بخش‌های مختلف جهان کودکانی با جهش‌ ژنتیکی متولد شده‌اند و این امر باعث شده است که قدرت‌هایی ورای انسان‌های معمولی داشته باشند. این جهش‌یافته‌ها می‌توانند کمک بزرگی به سایر انسان‌ها بکنند، یا اینکه به آن‌ها آسیب‌های جدی وارد کنند. اغلب مردم از آن‌ها می‌ترسند و برخی نیز از آن‌ها متنفرند. دو رهبر از میان جمعیتِ جهش‌یافته‌ها سربر‌آورده‌اند، چارلز اِگزاویه ((Charles Xavier)) قهرمان و مَگنیتوی ((Magneto)) شرور. اگزاویه می‌خواهد جهش‌یافته‌ها را سازماندهی کند و به آن‌ها آموزش بدهد تا به بشر کمک کنند. او امیدوار است بتواند هر دو جامعه را قانع کند که می‌توانند با هماهنگی در کنار یکدیگر زندگی کنند. او با این هدف گروهی به نام ایکس-من را تشکیل می‌دهد. مگنیتو مسیر کاملاً متفاوتی را درپیش‌می‌گیرد. او معتقد است که بشریت علیه جمعیت جهش‌یافته جنگی را آغاز کرده است و جهش‌یافته‌ها هم باید پاسخی درخورِ این شرایط به انسان‌ها بدهند. مگنیتو اَعمالش را تحت عنوان آزادسازی جهش‌یافته‌ها انجام می‌دهد، هرچند در فیلمایکس-من ((X-Men, directed by Bryan Singer (Twentieth Century Fox, 2000))) می‌بینیم که او حاضر است برای دست‌یابی به اهدافش حتی جهش‌یافته‌ها را هم از سر راه بردارد.

مگنیتو با شرارت خود در مقابل اگزایویه قرار می‌گیرد تا نماینده‌ی بخش مهمی از دوگانگی آشکار در تمامی اسطوره‌ها باشد – خیر و شر، زن و مرد، زندگی و مرگ. شناخت این دوگانگی‌ها در اسطوره‌شناسی کلاسیک، نخستین قدم در راه حرکت به سوی دنیایی بزرگ‌تر است.((Joseph Campbell, The Power of Myth, edited by Betty Sue Flowers (New York: Anchor, 1991).))  ایکس۲ هم به این‌گونه آغاز می‌شود، اما به همین شیوه پایان نمی‌یابد. جوزف کمپبل در اثر خود که درباره‌ی اسطوره‌شناسی جهانی و تصاویر تاریخی قهرمانانه است، نشان می‌دهد که ورای هر دوگانگی، وحدتی وجود دارد. فرضیه‌ی اصلی دومین فیلم ایکس-من این است که به‌منظور رسیدن به این وحدتِ خاص، همیشه باید از دوگانگی، فراتر رفت. عنوان اصلی و فرعی این فیلم، ایکس۲: ایکس-من متحد می‌شوند به‌درستی انتخاب شده است.

فاطمه شریفیان
فاطمه شریفیان

دانش‌آموخته فلسفه در مقطع کارشناسی از دانشگاه مفید قم. دانش‌آموخته فلسفه اخلاق در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه قم