شرایط، حکم را تغییر میدهد | بررسی شبههی تعدد زوجات از منظر روانشناسی و اخلاق

به نام خدا
سیره عملی پیامبر اسلام برای مسلمانان، الگویی است که می توان با آن کنشهای اخلاقی در هر عصری را سنجید. با این حال، در فضای فکری غرب، مسئله تعدد زوجات پیامبر گاه به یکی از محورهای نقد اخلاقی ایشان تبدیل شده است.
آیا میتوان این ازدواجها را صرفاً از دریچه میل جنسی دید؟ یا برای فهم اخلاقی آنها باید شرایط تاریخی، اجتماعی و جایگاه ویژه پیامبر را نیز در نظر گرفت؟
این یادداشت میکوشد با رویکردی روانشناختی و اخلاقی، از فروکاستن این مسئله به یک انگیزه واحد پرهیز کند و نشان دهد که فهم رفتار اخلاقی، بدون توجه به واقعیتهای عینی زمان و مکان، میتواند به داوریهای نادرست منجر شود.
تعدد زوجات؛ رسم جاهلی یا اصلاح اخلاقی؟
نخست اینکه تعدد زوجات در جامعهی عرب جاهلیت قرن هفتم، یک رویهی رایج بهشمار میرفت و مختص به پیامبر نبود. بزرگان و سران قبایل، معمولاً شمار زیادی همسر داشتند تا نماد قدرت و جایگاه خود را به نمایش بگذارند.
البته صرف «رسم بودن» در آن روزگار، هرگز نمیتواند توجیهکنندهی اخلاقی مطلق آن باشد. آنچه اهمیت دارد، این است که مهمترین اقدام اسلام در این زمینه، محدود کردن همین رسم نامحدود و مشروط کردن آن به شرط سنگین «عدالت» بود.
در واقع، اسلام دست به یک اصلاح اخلاقی گامبهگام در دل تاریخ زد. از همین رو، هرگونه نقد امروزی این رفتار، بدون در نظر گرفتن آن بستر اصلاحی، دچار اشتباه روششناختی «تاریخسنجی ناروا» خواهد شد.
تعارض ظاهری دو آیه
اسلام برای تعدد زوجات، شرطی اساسی و دشوار قرار داده است: عدالت. خداوند در قرآن میفرماید:
«و إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا» (سوره نساء آیه3)
از سوی دیگر، در آیهی ۱۲۹ همین سوره، به صراحت به عدم امکان رعایت این عدالت اشاره شده است:
«وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلَا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا»
برای فهم هماهنگ این دو آیه، باید دقت کرد که مراد از عدالت ناممکن در آیهی دوم، تساوی مطلق در محبت و عواطف قلبی است؛ چیزی که واقعاً در اختیار آدمی نیست. تفاوتِ جذابیت، جوانی، اخلاق و دیگر ویژگیها در همسران، ناخودآگاه بر میزان علاقهی انسان اثر میگذارد و این تأثیر تا حدی در رفتار او هم خودش را نشان میدهد.
اما آنچه در احکامِ شرعی بهعنوان شرط تعدد مطرح شده، «عدالت در رفتارِ ظاهری» است؛ یعنی تقسیم عادلانهی وقت، نفقه و حقوق مشترک. این نوع عدالت، اگرچه سخت و دشوار است، اما با معیارهایی روشن همچون تقسیم شبها و تأمین هزینهی زندگی، قابل اجراست. (اخلاق در قرآن، مصباح یزدی، جلد سوم ص70)
پس اگر کسی به هر دلیلی بیش از یک زن اختیار کرد، ملزم به رعایت این عدالت است و اگر میترسد که از عهدهاش برنیاید، همان توصیهی قرآنی اکتفا به یک همسر، راه پیش روی اوست.
آیا انگیزه اصلی، میل جنسی بود؟
میل جنسی بخشی طبیعی از وجود انسان است و نمیتوان فرض کرد پیامبر از این غریزه انسانی بیبهره بوده است. مسئله اصلی، اما این نیست که آیا این انگیزه وجود داشته یا نه؛ مسئله این است که آیا میتوان تمامی ازدواجهای پیامبر را به این انگیزه فروکاست؟
در بررسی زندگی همسران پیامبر، با زنانی مواجه میشویم که بسیاری از آنان بیوه یا سالخورده بودند. همچنین برخی از این ازدواجها در شرایطی رخ داد که کارکردهای اجتماعی، خانوادگی و سیاسی آشکاری داشتند.
مثلاً ازدواج با «جُوَیریَه» (دختر رئیس قبیلهی بنیمُصْطَلِق) یا «صفیّه» (دختر رئیس قبیلهی یهودی بنینَضیر)، باعث ایجاد الفت و پیوند عمیق پیامبر با آن قبایل بزرگ شد و زمینهساز صلح و همزیستی گردید. (جلوه هایی از اخلاق پیامبر، محمد الحوفی ص250)
همچنین ازدواج با «زینب بنت جَحْش» (همسر سابق پسرخواندهی پیامبر)، کارکرد اجتماعی مهمی داشت؛ چون میخواست تابوی طبقاتی «برابری پسرخوانده با پسر خونی» را بشکند و نشان دهد که احکام مربوط به پسرخوانده، با پسر نَسَبی تفاوت دارد.
بنابراین، مسئله را نمیتوان با یک دوگانه ساده «شهوت یا بیشهوتی» توضیح داد. اگر شهوت جنسی، محرک اصلی این ازدواجها میبود، طبیعی بود که ایشان سراغ زنان جوان و باکره بیشتری برود. لذا متوجه می شویم فروکاستن همهی این پیوندها به یک عامل واحد جنسی، چقدر سطحی و نادرست است.
سنّ کمِ بعضی از همسران؛ ضرورت احتیاط در داوری تاریخی
یکی دیگر از محورهای نقد، گزارشهای تاریخی درباره سن کم بعضی از زوجات النبی هنگام ازدواج است. در منابع تاریخی، گزارشهای متفاوتی درباره سن ایشان وجود دارد و ازاینرو نمیتوان بدون توجه به اختلاف روایات، یک گزارش را تنها روایتِ قطعی دانست. افزون بر این، باید میان سن عقد و سن آغاز زندگی مشترک نیز تفکیک کرد.
در بررسی این مسئله، شرایط زیستی و اجتماعی زمانه نیز باید مورد توجه قرار گیرد. عوامل متعددی از جمله تغذیه، شرایط اقلیمی و وضعیت عمومی زندگی میتوانند بر رشد جسمانی و زمان بلوغ اثرگذار باشند. (روان شناسی رشد، شعاری نژاد، ص184)
بنابراین توجه به شرایط تغذیه و آب و هوای گرم عربستان در سرعت دهی به رشد و بلوغ دختران، اهمیت دارد و مقایسه مستقیم شاخصهای زیستی یک جامعه تاریخی با انسان امروز، بدون در نظر گرفتن تفاوت شرایط، روش دقیقی نیست.
افزون بر این، از نظر روانشناسی اخلاق، «همانندی سنی» یا «تفاوت سنی» در یک ازدواج، بهتنهایی نمیتواند مبنای قضاوت اخلاقی مطلق باشد؛ مگر آنکه به اثبات «اخلال در کرامت انسانی یکی از طرفین» بینجامد، در حالی که در سیرهی پیامبر، کوچکترین نشانهای از این اخلال قابل استناد نیست.
استثنای پیامبر و شرایط رهبری
نکته دیگری که در این بحث نباید فراموش شود، تفاوت وضعیت پیامبر با مسلمانان عادی است. حکم عمومی تعدد زوجات برای مسلمانان محدود به چهار همسر است، در حالی که پیامبر به دلیل شرایط خاص رسالت و رهبری جامعه اسلامی، حکم ویژهای داشت.
این استثنا را نباید بهسادگی یک امتیاز شخصی یا شهوانی تلقی کرد. جامعه اسلامی در دورهای نوپا قرار داشت و روابط قبیلهای، امنیت اجتماعی، پیوند میان گروهها و حمایت از زنان بیسرپرست، بخشی از مسائل واقعی آن جامعه بود. بنابراین بخشی از ازدواجهای پیامبر را میتوان در چارچوب مسئولیتهای اجتماعی و شرایط ویژه رهبری ایشان تحلیل کرد. به خصوص آن که طبق گزارشات تاریخی، بعضی از زنان به خاطر جایگاه اجتماعی، سیاسی، معنوی ویژه پیامبر؛ خود را به ایشان هدیه می کردند و به ازوداج با ایشان در می آمدند.
نسبیگرایی عینی؛ آیا اخلاق با تغییر شرایط تغییر میکند؟
حالا شاید این پرسش پیش بیاید که آیا این تبیینها، ما را به دامان نسبیگرایی اخلاقی نمیکشاند؟ آیا داریم میگوییم که اخلاق، کاملاً تابعِ زمان و مکان است و هر چه در هر دورهای رایج باشد، درست است؟
پاسخ این است که اخلاق در اصول بنیادین خود – مانند قبح ظلم و حسن عدالت – مطلق و جهانشمول است. اما آنچه در اینجا مطرح است، نوعی «نسبیگرایی عینی و واقعگرایانه» است، نه نسبیگرایی سلیقهای.
برای مثال، آب در شرایط معمولی در صد درجه میجوشد، اما اگر به ارتفاع کوه برویم و فشار هوا کاهش یابد، دمای جوش به هفتاد درجه میرسد. این تغییر، سلیقهای و قرادادی نیست؛ یک تغییر واقعی بر اساس تغییر شرایط عینی است.
در مسائل اخلاقی عملی نیز، حکم میتواند با تغییر موضوع و شرایط، تغییر کند. دروغ، اصالتاً قبیح است، اما اگر جان بیگناهی در گروی آن باشد، حکمش از حرمت به جواز یا حتی وجوب تغییر میکند؛ چون واقعیت خارجی (نجاتِ جان) تغییر کرده است، نه اینکه ملاکهای اخلاقی سلیقهای شده باشند.
در مسئله تعدد زوجات نیز باید همین تفکیک را رعایت کرد. تعدد زوجات نباید بهعنوان یک ارزش ذاتی یا یک الگوی همیشگی زندگی خانوادگی معرفی شود. از سوی دیگر، نمیتوان آن را در تمام شرایط اجتماعی نیز غیراخلاقی دانست. اگر شرایط واقعی جامعه تغییر کند، موضوع و ضرورت اجتماعی نیز میتواند تغییر کند.
شهید مطهری نیز تعدد زوجات را برخاسته از طبیعت ذاتی مرد نمیداند و آن را تابع شرایط فردی و ضرورتهای اجتماعی تحلیل میکند. از نظر او، یکی از مهمترین این ضرورتها زمانی پدید میآید که شمار زنان نیازمند ازدواج، بهویژه در اثر شرایط اجتماعی -مثل کشته شدن تعداد بسیاری از مردان در پدیده ای مثل جنگ- از مردان نیازمند ازدواج بیشتر شود. در چنین وضعی، مسئله فقط خواسته یک مرد نیست؛ بلکه حق تأهل و تشکیل خانواده و ارضای نیاز های عاطفی و جنسی برای گروهی از زنان نیز مطرح میشود. لذا نادیده گرفتن این واقعیت میتواند به جای تکهمسری واقعی، به گسترش روابط خارج از چارچوب خانواده منجر شود. (نظام حقوقی زن در اسلام، مرتضی مطهری، ص283)
بنابراین، سخن از تغییر شرایط به معنای نادرست دانستن رفتار پیامبر در زمان حاضر نیست. پیامبر در شرایط تاریخی و اجتماعی خاص خود، رفتاری را در چارچوب همان شرایط انجام داده است. پرسش امروز این است که آیا همان شرایط عینی وجود دارد یا نه؟ اگر موضوع تغییر کرده باشد، مصداق و ضرورت حکم نیز میتواند تغییر کند.
جمع بندی
خلاصه آن که به نظر میرسد نگاه رایج غربی به مسئله تعدد زوجات پیامبر، دستکم از سه اشتباه اساسی رنج میبرد: خلط «تبیین تاریخی» با «توجیه امروزی»، بیتوجهی به کارکردهای سیاسی و اجتماعی این ازدواجها و نادیدهگرفتن استثنای خاص رهبری پیامبر.
آنچه برای جهان اسلام و تمام بشریت، بهعنوان میراث اخلاقی پیامبر ماندگار خواهد ماند، «تعهد ایشان به کرامت انسان» و «عدالت اجتماعی» است. امروزه با تغییر شرایط اجتماعی و افزایش آگاهیهای روانشناختی، رویهی غالب در جوامع اسلامی به سمت تکهمسری حرکت کرده و این خود نشان میدهد که شریعت، در عین حفظ اصول ثابت اخلاقی، در مصادیق اجرایی از انعطاف کافی برخوردار است.
هفتهی وحدت، بهیادمان میآورد که میتوان بر این مشترکات اخلاقی عظیم دست گذاشت و به جای درگیری و نزاع در حاشیههای تاریخی، به همدلی و گفتوگو پرداخت.
