بسیاری از کسانی که در ایران به نحوی از انحا کار فلسفی می‌کنند و با فضای مجازی اینترنت نیز بیگانه نیستند نام دانشنامه استنفورد را شنیده‌اند و چه بسا از این مجموعه کم‌نظیر بهره برده باشند. کتابی پیش‌رو حاصل طرحی برای ترجمه و انتشار گزیده‌ای از مدخل‌های این دانشنامه است با هدف گستردن دامنه تأثیر آن و فراهم‌کردن امکان دسترسی هر چه بیش‌تر خوانندگان فارسی‌زبان به مقالات راهگشایی که در این مجموعه آمده است. با توجه به ویژگی‌های دانشنامه فلسفه استنفورد، شاید بیراه نباشد که بگوییم برای کسی که می‌خواهد اولین بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود یا شناخت بهتری از آن حاصل کند، یکی از گزینه‌های مناسب این است که کار را با خواندن مدخل یا مدخل‌های مربوط به آن در این دانشنامه آغاز کند.

«دین و اخلاق از آغاز ادیان ابراهیمی و فلسفه یونان، به نحوی تنگاتنگ در هم تنیده بوده‌اند. خواه تا فلسفه یونان به عقب برگردیم خواه تا مسیحیت، یهودیت و اسلام، این درهم‌تنیدگی وجود دارد. مدخل پیش‌رو نمی‌کوشد پا از این محدوده‌ها فراتر نهد، چرا که مدخل‌های دیگر نیز در باب تفکر شرقی وجود دارد… . این مدخل بنا دارد به ترتیب زمانی پیش رود و بیشترین تأکیدش بر دوران معاصر است.

در محدوده حاضر، مدخل پیش‌رو نمی‌تواند سودای جامع‌بودن در سر داشته باشد. اما می‌تواند گزینه‌های اصلی را به ترتیب وقوع تاریخی‌شان توصیف کند. با پیشبرد تاریخی بحث می‌خواهیم این مدعا را اثبات کنیم که اخلاق و دین تا همین اواخر از هم جداناشدنی بودند و واژگان اخلاقی ما هنوز هم عمیقا متأثر از این تاریخ است…».

آن‌چه خواندید بخشی از مدخل «دین و اخلاق» دانشنامه استنفورد است. تاکنون نزدیک به صد مدخل از این مجموعه زیر نظر مسعود علیا ترجمه شده است. بعضی از این ترجمه‌ها از کیفیت خوبی برخوردارند. اما بعضی دیگر ضعیف هستند و در نتیجه بهتر است که به متن اصلی مراجعه شود. کتاب پیش‌رو که توسط مهدی محمدی اصل ترجمه شده، یکی از ترجمه‌های خوب این مجموعه است.

John Hare
John Hare

جان هِر1 متولد ۱۹۴۹ است. او فیلسوف اخلاق و مطالعات کلاسیک بریتانیایی است و در دانشگاه ییل2، الهیات فلسفی تدریس می‌کند. از هِر ۶۰ مقاله بین المللی و ۷ کتاب به نام‌های «خدا و اخلاق»، «تاریخ فلسفی»، «چرا خوب‌بودن دشوار است؟»، «ندای خدا»، «شکاف اخلاقی»، «اخلاق و امور بین الملل» و «اوتیفرون و افلاطون» منتشر شده است.

نویسنده در مقدمه کتاب می‌گوید: من به مسأله دین و اخلاق نگاهی تاریخی دارم و می‌خواهم اثبات کنم که اخلاق و دین تا همین صدسال پیش، جداناشدنی بوده‌اند. به عقیده هِر اساسا واژگان اخلاقی و معناشناسی‌ آن‌ها نیز متأثر از همین تاریخ است.

هِر در فصل نخست به رابطه اخلاق و دین در کتاب هومر می‌پردازد. هومر خدایان مؤنث و مشخصی را معرفی می‌کرد که صفاتی شبیه به صفات انسان‌های شریف داشتند. افلاطون نیز از کسانی بود که صفت عدالت را میان خدا و انسان‌ها مشترک می‌دانست. از سوی دیگر سقراط می‌گوید: هدف ما این است که تا حدممکن شبیه خدا بشویم. از آن‌جایی که خداوند تا سر حد امکان عادل است، شبیه‌ترین ما نیز به خداوند کسی است که بیش از دیگران عادل باشد. همچنین از آن‌جایی که خداوند نامیرا است، ما نیز باید به بخش نامیرای وجود خودمان توجه کنیم؛ توجهی که بزرگترین وظیفه یک انسان است.

ارسطو و افلاطون خداوند را مثل آهنربایی می‌دانستند که به دلیل قدرت و کمال بسیارش، ما را نیز به سمت خود می‌کشد. ارسطو معتقد بود که هدف زندگی ما خدمت به خدا و تأمل درباره او است. ارسطو در کتاب نیکوماخوس از واژه خداوند و الاه دوبرابر بیشتر از واژه سعادت استفاده می‌کند. او معتقد است ما شبیه به چیزی می‌شویم که در آن تأمل می‌کنیم. به همین دلیل وظیفه اصلی و غایی ما این است که تا جایی که می‌توانیم در خدا تأمل کنیم.

فصل دوم درباره کتاب مقدس عبری و عهد جدید است. ما در این فصل با خانواده‌ای از مفاهیم مواجه هستیم که تا حدودی با آن‌چه در فلسفه یونان وجود داشته، متفاوت است. به موجب عهدی که خدواند مقرر کرده، اگر آدمیان از اوامر او تبعیت کنند، رستگار خواهند شد. در این‌جا علاوه بر استعاره آهنربا، از استعاره پادشاه نیز استفاده می‌شود. طبعا در این صورت مواجهه انسان‌ها با خدا متفاوت می‌شود. پادشاهی همان قلمرویی است که قوانین شریعت در آن حکم‌فرما هستند.

فصل سوم به فیلسوفان قرون وسطی از جمله آکویناس3، آگوستین4 و … می‌پردازد. بیشتر فیلسوفان در این دوره معتقد بوده‌اند که سعادت در گرو تبعیت از فرامین الهی است و می‌توان اخلاق را فدای اراده خداوند کرد. (مانند داستان حضرت ابراهیم)

هِر در فصل چهارم به فلسفه مدرن (فردگرایی و تجربه‌گرایی) می‌پردازد. او در این فصل از دکارت، اسپینوزا و لایبنیتس سخن گفته و سپس پای عقل‌گرایی را پیش می‌کشد. عقل‌گرایان محوریت خدا در زندگی اخلاقی را نفی نمی‌کنند. اما معتقدند که از طریق عقل (و نه کتاب مقدس) می‌توان معنای زندگی اخلاق و راه‌رسیدن به آن را پیدا کرد. در مقابلِ این دادگاه، نظریه هیوم قرار دارد که می‌گوید: عقل نمی‌تواند بر اراده انسان فرمان براند و آن را برانگیزاند. در نتیجه اخلاق نمی‌تواند از عقل استنتاج شود.

بخش پنجم درباره فلسفه معاصر است که با هایدگر آغاز شده و سپس به سارتر و … می‌رسد. سارتر امکان استنتاج قانون اخلاقی از طبیعت آدمی را انکار کرده و انسان را به جای خدا می‌نشاند. و می‌گوید: این انسان است که خالق انسان است. نویسنده در این فصل دیدگاه هر فیلسوف را در چند خط بیان می‌کند. سخن کلی نویسنده در این فصل این است که فرضیه سکولارسازی شکست خورده است. و علوم طبیعی نیز دیگر آن جایگاه محوری را که در قرون وسطی داشتند، ندارند.

اطلاعات کتاب:

عنوان کتاب: دین و اخلاق (دانشنامه فلسفه استنفورد)
نویسنده: جان هِر
مترجم: مهدی محمدی اصل
ناشر: ققنوس ۱۳۹۶
ترجمه‌ای از: Religion and Morality, The Stanford Encyclopedia of Philosophy
تعداد صفحات: ۱۱۹
قیمت آخرین چاپ: ۸ هزارتومان

پی نوشت

  1. John Hare
  2. Yale University
  3. Saint Thomas Aquinas
  4. Saint Augustinus