درباره کرونا
مجموعه‌ای از یادداشت‌ها و خبرهای مربوط به ویروس کرونا را در اینجا بخوانید
مشاهده
عضوی از خانه اخلاقی ها شوید
ورود به حساب کاربری
از علامه مصباح چه چیزهایی در فلسفه اخلاق بیاموزیم؟
با حضور حجت الاسلام و المسلمین مجتبی مصباح برگزار شد:
از علامه مصباح چه چیزهایی در فلسفه اخلاق بیاموزیم؟
گزارشی از هفتمین کارگاه فلسفه اخلاق
هفتمین کارگاه فلسفه اخلاق ما در تاریخ 26 بهمن ماه 1393 برگزار شد. در این کارگاه حجت الاسلام و المسلمین مجتبی مصباح، فرزند بزرگوار آیت‌الله مصباح و عضو هیئت علمی…
اخلاق اسلامی
7 سال پیش
هفتمین کارگاه فلسفه اخلاق ما در تاریخ 26 بهمن ماه 1393 برگزار شد. در این کارگاه حجت الاسلام و المسلمین مجتبی مصباح، فرزند بزرگوار آیت‌الله مصباح و عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی، حضور داشتند و در مورد این پرسش سخن گفتند که "از علامه مصباح چه چیزهایی در فلسفه اخلاق بیاموزیم؟". همچنین در ابتدای جلسه، آقای علیرضا صالحی گزارشی از کتاب "انسانیت؛ تاریخ اخلاقی قرن بیستم" ارائه دادند. در ادامه گزارشی از این کارگاه را می‌خوانید.

ابتدا یکی دو نکته در مورد اهمیت این مباحث عرض می‌کنم و بعد وارد مباحث اصلی می‌شویم.

دوستان با مباحث فلسفه اخلاق شاید کم و بیش آشنا باشند؛ اما شاید بعضی‌ها مباحث فلسفه اخلاق را از سر آن کنجکاوی ذهنی و علمی دنبال بکنند، کنجکاوی که ممکن است در شاخه های مختلف علم باشد و انگیزه باشد برای محققین در رشته‌های مختلف که آن مسائل مهم را حل کنند.

برای ما به عنوان یک فردِ مسلمانِ معتقد به این نظام دینی که شامل نظام ارزشی هم می‌شود، حل این مسائل آن هم به روش عقلی و استدلالی چقدر اهمیت دارد؟

در این اصل که اخلاق مهم است، هیچ جای شکی نیست؛ اما اینکه بررسی فلسفی مباحث اخلاقی، یا پرداختن به فلسفه اخلاق -که البته این دو عین هم نیست ولی گاهی به جای هم به کار می‌رود- تا چه حد اهمیت یا ضرورت دارد؟

اجازه بدهید برای اینکه خیلی انتزاعی بحث نکنیم، یک مثال بزنم و با این مثال بحثم را توضیح بدهم. فرض کنید می‎بینید در محله شما بین دو نفر دعوا شده است، می‌روید که ببینید چه خبر است؟! می‌بینید یکی از طرفین دعوا با قلدری ( قلدر محله است که قدیم‌ها به آن می‌گفتند لات محله) می‌گوید: “من گفته بودم کسی حق ندارد در این محله لباس زرد بپوشد چون من از لباس زرد متنفرم و کسی حق ندارد با این لباس بیرون بیاید و این فلان فلان شده می‌دانسته که من این را گفتم و باز هم با لباس زرد آمده است و من او را می‌کشم.” به او می‌گوییم حالا چرا تو آمده‌ای دقیقاً با این لباس جلوی این فرد ایستاده‌ای؟! مگر نمی‌دانستی این آدم اینجور است و بی‎کله است؟! می‌گوید اتفاقاً برای اینکه چشمش در بیاید، من هم از سر لج لباس زرد پوشیده‌ام و آمدم و تا پای جانم هم ایستاده‌ام! ( یعنی اگر کشته هم بشوم حاضر نیستم کنار بروم یا این لباسم را عوض کنم).

قضاوت ما راجع به این دو نفر چیست؟!

طبیعی است که هیچ کدام را تأیید نمی‌کنیم. معمولاً چنین است که این دو نفر هر دو اشتباه کرده‌اند، هم آن که بیهوده اصرار می‌کند و سلیقه ی خودش را تحمیل می‌کند و می‌خواهد دیگران را وادار کند که طبق سلیقه او عمل کنند، و هم او خیلی آدم مزخرفی است که حاضر است به خاطر سلیقه‌اش پای جانش بایستد!

حال فرض کنید کسی در حیطه ارزش‌های اخلاقی دیدگاهش این است که ارزش‌های اخلاقی سلیقه‌های فردی ما است. وقتی می‌گوییم کاری خوب است یعنی من خوشم می‌آید و وقتی می‌گوییم بد است یعنی من بدم می‌آید. با این طرز تلقی از اخلاق چقدر باید روی ارزش‌های اخلاقی تأکید داشته باشیم؟ چه حقی داریم که این ارزش‌ها را بر دیگران تحمیل کنیم؟ و چقدر مفید است یا جالب است که پای ارزش‌هایمان بایستیم؟ به چه قیمتی؟

گزارش کتاب انسانیت؛ تاریخ اخلاقی قرن بیستم را از اینجا بخوانید.

اگر به خواندن ادامه این جلسه علاقه‌مندید فایل متنی و صوتی آن را از همین صفحه دانلود کنید
دیدگاه‌ها