تحلیل و نقد نظریه سعادت فارابی

این یاداشت به بررسی نظریۀ فارابی دربارۀ سعادت میپردازد. مؤلف نتیجه میگیرد که دیدگاه فارابی دربارۀ سعادت دیدگاه غایتجامع است و تفسیر آن بهعنوان نظریۀ عقلیگرایانۀ محض نادرست است.
فارابی در میان فلاسفۀ اسلامی از مقامی تردیدناپذیر برخوردار است. درخشش اصلی او در حوزۀ فلسفۀ عملی است و بهدرستی او را بنیانگذار فلسفۀ سیاسی در جهان اسلام نامیدهاند.
در دیدگاه فارابی نخستین ویژگی صوری سعادت، خیر بودن آن است. هر کمالی که مورد طلب و اشتیاق انسان باشد، خیر نامیده میشود. طلب سعادت چیزی جز طلب کمال نیست. پس «سعادت به طور مطلق خیر است». دومین ویژگی صوری سعادت، برتری آن بر خیرهای دیگر است؛ زیرا نهاییترین غایت انسان به شمار میآید. بسندگی به خود، سومین ویژگی صوری سعادت است. یعنی سعادت نهتنها برای چیز دیگری طلب نمیشود؛ بلکه در عرض آن هم چیزی به استقلال طلب نمیشود. وقتی سعادت را یافتیم، همراهش به چیز دیگری نیاز نداریم.
فارابی میگوید: کمال و خیر انسان چیزی جز فضیلت نیست و سعادت از رهگذر فضیلت حاصل میشود. وی بر اساس ساحتهای مختلف وجود آدمی، فضیلتهای گوناگونی تعریف میکند. فضیلت فعل انسان، انجام کارهای ستوده است. فضیلت نفس آدمی، آراستگی به ملکات زیباست و فضیلت ذهن و آگاهی، قدرت درک درست مسائل است.
سخنان فارابی دربارۀ فضیلت کاملاً رنگوروی تصور یونانیان از مفهوم آرته را دارد. واژۀ (arete) که در انگلیسی معمولاً به واژۀ (virtue) ترجمه میشود، عامتر از آن است و به هر حالتی از یک چیز که نشانگر کارکرد درست و مناسب آن باشد، اطلاق میشود. به همین دلیل فارابی از انواع فضیلتها سخن میگوید.
تفکیک سعادت دنیا و قصوی از دیدگاه فارابی هیچ اشارهای به اختلاف ماهوی آن دو و یا تفاوت راه دستیابی آنها ندارد. سعادت بهطور مطلق از رهگذر فضایل به دست میآید. مرزبندی آشکاری که امروزه بین اخلاق و سیاست هست، در آثار فارابی وجود ندارد. دیدگاه افلاطون هم همین است. در این دیدگاه جامعه یک نظام ارگانیکی است که سعادت یا شقاوت آن بر سعادت و شقاوت اجزائش (افراد انسانی) اثر میگذارد و برعکس.
فارابی دو تقسیم برای انواع فضیلتها دارد؛ تقسیم دوگانه: فضیلتهای خلقی (مربوط به میل و اراده)، فضیلتهای نطقی (مربوط به قوۀ ناطقه). تقسیم چهارگانه: فضیلتهای نظری، فکری، خلقی، صناعات عملی.
فضیلتهای نظری از سنخ ادراک عقلی و یقینی موجودات است. یعنی حالاتی که نفس بهوسیلۀ آنها میتواند حقیقت را بشناسد. از نظر فارابی اصل و اساس ادراکات عقلی، علوم اولیه و مشهورهای هستند که آدمی بدون هیچ بررسی و جستوجویی میتواند آنها را دریابد. فارابی این نیروی ادراکی بدیهیات را که نخستین مرتبه از فضیلتهای نظری است، عقل نظری مینامد.
علوم اصلی از نظر فارابی عبارتاند از: علم التعالیم، علم الطبیعه، علم ماوراءالطبیعه، العلم المدنی یا العلم الانسانی. فارابی تصریح دارد که شناسایی سعادت از رهگذر عقل نظری صورت میگیرد و مربوط به قوۀ نظری عقل است. علم مدنی یا انسانی از رهگذر اصول و مبادی عقلی به شناسایی سعادت آدمی و مؤلفهها و موانع آن (فضیلتها و رذیلتها) میپردازد. تصویر فارابی از علم کاملاً عقلی است. در اینکه ریاضیات و طبیعیات و الهیات نظریاند، تردیدی نیست. اما علم مدنی یا انسانی چگونه میتواند نظری باشد؟ ما سعادت را میشناسیم تا بتوانیم آن را برای خود ایجاد کنیم. فارابی میگوید آنچه در علم مدنی ایجاد میشود فقط صورت کلی سعادت و فضیلتهاست. فضیلتی که بهوسیلۀ انسان محقق میشود، فردی از آن کلی است و تا عوارض فردی آن معلوم نشود، نمیتواند به اختیار انسان موجود شود. پس قوهای باید باشد که این عوارض فردی را معلوم کند. نظر ارسطو متفاوت است؛ زیرا ارسطو تأمل و استدلال در حوزۀ علوم انسانی را مربوط به حکمت عملی میداند.
«قوۀ فکری» عوارض فردی و چگونگی تحقق و فعلیت غایات را مشخص میکند. فارابی میگوید این قوه در صورتی فضیلت به حساب میآید که برای تحقق بخشیدن به غایات نیک باشد. «فضیلت مهنی یا صناعی» یعنی توانایی یادگیری حرفههایی که آدمی بهوسیلۀ آنها در طبیعت دخلوتصرف میکند. ماندگاری جامعه در گرو وجود تخصصهای مختلف است. برخی چیزها مانند ثروت، سلامت، قدرت خیرهای خارجی مؤثر در سعادت هستند. «فضیلت خلقی» مربوط به قوۀ نزوعی انسان است. ظهور و بروز ارادۀ انسان از طریق همین قوه صورت میگیرد. اگر در موردی اراده حتی بدون وجود قوۀ نزوعی تحقق یابد، آنجا بسیاری از فضیلتهای اخلاقی امکان ظهور دارند. خداوند عادل است یعنی هرگز ارادۀ ظلم ندارد و ارادهاش همواره موصوف به انصاف است.
آدمی با انجام انتخابی کارهای ستوده متصف به فضیلت اخلاقی میشود. وجود برخی حالتهای نفسانی به فرایند انجام این افعال سرعت میبخشد. به همین دلیل بحثهای اخلاقی معطوف به عوارض ثابت و پایدار نفس (ملکه) است. فضیلتهای اخلاقی همان هیأتهای نفسانی ثابت هستند. فارابی میگوید اخلاق چه نیک و چه زشت، اکتسابی است. وی مفهوم اخلاق طبعی را متناقض میداند زیرا فضیلت اخلاقی اشاره به سعی و تلاش انسان دارد. کسب فضایل اخلاقی از راه عادتدادن نفس به دست میآید. افعال اخلاقی عناصر لازم برای ایجاد فضیلتهای اصلی اخلاقی است. بعد از ملکهشدن، آنها منشأ صدور سهل و بدون تفکر میشوند.
نفس هم مانند جسم گاهی در سلامت و گاهی در بیماری است. فارابی نظریۀ حد وسط ارسطو را برای تشخیص فعل درست پیش میکشد. هر فضیلت حد وسط دو رذیلت است. برای اصلاح اخلاق، شناخت نوع رذیلت لازم است تا از طریق تکرار و تمرین طرف مقابل، به اعتدال برسد. فارابی دربارۀ ترتیب فضیلتها معتقد است که اول فضیلت نظری است (شناخت سعادت) سپس فضیلت فکری (شناخت راههای تحصیل سعادت) و سرانجام فضیلت اخلاقی که وادار کردن نفس به پیمودن راه شناساییشده توسط قوۀ فکری است. در واقع فارابی دربارۀ سعادت از دیدگاه غایتجامع دفاع میکند؛ مفهومی که منحل به فضیلتهای مختلف عقلی و اخلاقی است. فارابی بین تعلیم و تأدیب فرق میگذارد. تعلیم ایجاد فضیلتهای نظری است و تأدیب راهی برای ایجاد فضیلتهای اخلاقی و صناعات عملی.
اشکالاتی به نظریۀ سعادت فارابی
۱.ایمان دینی چه نقشی در ساختار ترکیبی سعادت دارد؟ ایمان فضیلت فکری یا عملی نیست. اگر فضیلت اخلاقی باشد، ایمان حد وسط چیست؟ به نظر میرسد ایمان فضیلتی متفاوت از فضایل دیگر است و باید حساب خاصی برای آن باز کرد.
۲.فارابی به تبع ارسطو معیار فضیلت اخلاقی را حد وسط میداند؛ اما آیا این معیار در تمام فضیلتها صادق است؟ گاهی زیادهروی در چیزی ارزش اخلاقی دارد.
۳.جایگاه نیت در نظریۀ سعادت فارابی روشن نیست.
