درآمدی نظاممند بر فرااخلاق: از شناختگرایی و واقعگرایی تا نظریههای طبیعتگرایانه، شهودگرایی و ناواقعگرایی

مروری بر کاوشهای فرااخلاقی ما
در این نوشته قصد داریم تا مروری جامع بر شاخهها و رویکردهای مختلف در فرا اخلاق داشته باشیم. اولین پرسش در نزاع واقع گرایی و ناواقعگرایی این است که آیا جملات اخلاقی در مقام بیان ادعا یا گزاره ای هستند که میتواند درست یا نادرست باشند؟
اگر پاسخ مثبت باشد، به آن شناختگرایی (Cognitivism) گفته میشود که میگوید مدعاهای اخلاقی یا بیانگر حالاتی شناختی مثل باور هستند که صدق و کذب پذیرند یا اظهار کننده فعل گفتاری اخبار از واقع هستند. اگر نه، به آن ناشناختگرایی (Non-Cognitivism) گفته میشود که ادعا میکند این گزارهها فقط احساسات یا دستورات را بیان میکنند و حقیقتمند نیستند.
یکی از چالشهای شناختگرایی، مسئلهی درونگرایی انگیزشی حکمی (Motivational Judgment Internalism) است که اشاره دارد به اینکه حکم اخلاقی مستلزم انگیزه است، همانطور که ادعای درونگرایی این است که اگر کسی حکم اخلاقی کند ضرورتاً انگیزهای برای عمل در او ایجاد میشود.
از سری مشکلات ناشناختگرایی میتوان به مشکلات مرتبط با شواهد زبانی اشاره کرد که نشان میدهد بر خلاف ادعای آن ها مبنی بر اینکه گزارههای اخلاقی بهطور واقعی حقیقتمند نیستند و صرفاً احساسات، دستورات یا تمایلات فرد را بیان میکنند، شواهد زبانی (Linguistic Evidence) وجود دارد که نشان میدهد زبان اخلاقی ویژگیهایی دارد که با این دیدگاه سازگار نیست. مسئلهی جایگذاری (Embedding Problem)، که به دشواری تحلیل منطقی گزارههای اخلاقی در جملات پیچیده اشاره دارد، و مسئلهی فرگه-گیچ (Frege-Geach Problem)، که بیان میکند وقتی جملات اخلاقی را در استدلالهای منطقی بکار می بریم، از آنجا که مقدمات و نتایج استدلال صدق و کذب پذیرند پس، جملات اخلاقی نیز شهوداً باید صدق و کذب پذیر باشند.
| آیا جملات اخلاقی در مقام بیان ادعا یا گزاره ای هستند که میتواند درست یا نادرست باشند؟ | بله | خیر |
| شناخت گرا | ناشناخت گرا | |
| مشکل: انگیزه درونی قضاوتهای اخلاقی | مشکل: مسئله شواهد زبانی مسئله جاگذاری مسئله فرگه-گیچ |
در صورت شناختگرا بودن باید به این سوال پاسخ دهید که آیا گزارههای اخلاقی قصد دارند ویژگیهای اخلاقی را به نحو عینی به چیزها نسبت دهند (objective) یا ذهنی (subjective) ؟
اگر طرفدار subjectivism باشید پس میتوان شما را به عنوان برساختگرا (Constructivism) نیز دانست. در این صورت از سری مشکلاتی که باید با آن دست و پنجه نرم کنید: ۱. استدلال مور مبنی بر بیمعنی شدن وجود اختلافات اخلاقی و ۲. مسئله اثیفرون یا خودسرانه بودن (Euthyphro/Arbitrariness).
اما در صورتی که طرفدار عینی گرایی شوید، آنگاه باید به یک سوال دیگر هم پاسخ دهید و آن اینکه فکر میکنید ادعاهای اخلاقی از ویژگیهای فروکاستی(reducible) سخن میگویند یا نافروکاستی(irreducible)؟
اگر طرفدار فروکاست شدن ویژگیهای اخلاقی باشید آنگاه میتوانید فروکاستگرای طبیعی باشید که در اینصورت با مجموعه مشکلاتی مثل پرسش باز/ گشوده مور مواجه میشوید.
| آیا گزارههای اخلاقی قصد دارند ویژگیهای اخلاقی را به نحو عینی به چیزها نسبت دهند (objective) یا ذهنی (subjective) ؟ | اگر به نحو ذهنی باشد (ساختارگرا) | اگر به نحو عینی باشد | ||
| مشکل ۱. استدلال مور برای اختلافات اخلاقی ۲. مسئله افثیفرون یا خودسرانه بودن | فروکاستی | نافروکاستی: توضیحات آن در قسمت (*) آمده است. | ||
| مشکل: پرسش گشوده مور (آير، مور[1]) | نهلیست اخلاقی (نظریه خطا) | ناطبیعتگرا (شهودگرای اخلاقی) | ||
| مشکل: ۱. شیفت جی. ای. مور ۲. غیرقابل باور بودن از نظر ظاهری | مشکل: ۱. دانش اخلاقی ۲. Supervenience اخلاقی ۳. اختلافات اخلاقی[2] | |||
(*). اگر نافروکاست گرا باشید، یعنی قائل به این باشید که گزارّههای اخلاقی به چیزی تحویل نمیپذیرند اما همچنان عینی هستند باید به این سوال پاسخ دهید که آیا حقیقتاً چیزی این ویژگیها را دارد؟
(*-۱)اگر بگویید بله. آنگاه عینیگرای نا طبیعتگرا یا به عبارت دیگر شهودگرا Intuitionism)) هستید. بنابراین با مشکلاتی چون Supervenienceاخلاقی مواجه میشوید. Supervenience در اخلاق به این معناست که ویژگیهای اخلاقی نمیتوانند تغییر کنند مگر اینکه ویژگیهای غیر اخلاقی (مثل ویژگیهای روانشناختی یا اجتماعی) تغییر کنند. این ایده سوالاتی دربارهی نحوهی درک و تشخیص ویژگیهای اخلاقی بهوجود میآورد؛ زیرا اگر ویژگیهای اخلاقی تنها از طریق شهود قابل شناخت باشند، چطور میتوانیم تفاوتهای اخلاقی پیچیده را در دنیای واقعی توضیح دهیم؟ مشکل دیگر اختلافات اخلاقی است که نشان میدهد افراد مختلف در مورد مسائل اخلاقی به شدت اختلاف نظر دارند. شهودگرایی بهطور خاص نمیتواند توضیح دهد که چرا چنین اختلافاتی وجود دارد، چرا که این دیدگاه بر این باور است که حقیقتهای اخلاقی بهطور واضح و آشکار برای همه قابل درک هستند.
(*-۲). اما اگر پاسخ شما به سوال اول منفی باشد، آنگاه نهلیست اخلاقی هستید یا به بیان دیگر پیرو نظریه خطاید. در این صورت خلاف شهود عرفی بودن و شیفت جی. ای. مور (G.E. Moore Shift) از جمله چالشهایی است که با آن روبهرو هستید.
یک مدل طبقهبندی فرااخلاق
| واقعگرایی اخلاقی:ما واقعیتهای اخلاقی داریم | ناواقع گرایی اخلاقی: هیچ واقعیت عینی برای اخلاق وجود ندارد | نظریهها | ||||
| ناطبیعتگرایی (هیومر: شهود گرایی) Intuitionism | (عینی گرایی) طبیعتگرایی | |||||
| طبیعتگرای نافروکاهشی / Non-Reductive Naturalism | طبیعت گرای فروکاهشی /Reductive Naturalism | پوچ انگاری (نظریه خطا) | ناشناختگرایی (ابرازگرایی/ “Expressivism) | ساختارگرا (هیومر: ذهنگرایی/Subjectivism) | سوالات | |
| اصطلاحات اخلاقی را نمیتوان با اصطلاحات غیر اخلاقی تعریف کرد. ادعاهای اخلاقی ویژگیهایی بیهمتا، غیرقابل تحویل و حتی ارزیابی به چیزهای دیگر نسبت میدهند. | معنای اصطلاحات اخلاقی را نمیتوان با اصطلاحات غیر اخلاقی تعریف کرد | ادعاهای اخلاقی هم معنای برخی ادعاهای طبیعتگرایانه هستند | اصطلاحات اخلاقی را نمیتوان با اصطلاحات غیر اخلاقی تعریف کرد. ادعاهای اخلاقی ویژگی منحصربهفرد، غیرقابل تحویل، ارزشی و غیرطبیعیای را به چیزی نسبت میدهند. | جملات اخلاقی در واقع ادعایی را مطرح نمیکنند. آنها برای بیان نگرشهای «غیرشناختی» مثل خواستهها یا بیان نارضایتی استفاده میشوند، یا حتی برای امر و نهی. در واقع این گفتهها نه درست هستند و نه نادرست. | ادعاهای اخلاقی همان معنایی را دارند که برخی ادعاها درباره نگرشها یا رفتارهای فردی. به عنوان مثال، «کاری که نوجوانان انجام دادند اشتباه بود» ممکن است به این معنا باشد که گوینده از کاری که آنها انجام دادهاند ناراضی است، یا اینکه عرف اجتماعی ما آنچه را آنها انجام دادهاند، ممنوع میداند. | معنا گرایانه (ادعاهای اخلاقی چه معنایی دارند؟) |
| واقعیتهای اخلاقی وجود دارند. آنها واقعیتهای عینی هستند. اما نمی توان با عبارات نااخلاقی و توصیفی به یک فکت اخلاقی اشاره کرد. (یعنی نمیتوان حقایق اخلاقی را با حقایق نا اخلاقی (مانند زبان علمی یا تجربی) توصیف کرد). مفاهم اخلاقی واقعیتهای غیرطبیعی هستند (یعنی واقعیتهایی که شامل ویژگیهای غیرطبیعی میشوند). | واقعیتهای اخلاقی وجود دارند. آنها واقعیتهای عینی هستند. اما نمی توان با عبارات نااخلاقی و توصیفی به یک فکت اخلاقی اشاره کرد. (یعنی نمیتوان حقایق اخلاقی را با حقایق نا اخلاقی (مانند زبان علمی یا تجربی) توصیف کرد). در عین حال آنها واقعیتهای طبیعی هستند (یعنی واقعیتهایی که شامل ویژگیهای طبیعی میشوند). | واقعیتهای اخلاقی وجود دارند. آنها واقعیتهای عینی هستند (یعنی واقعیتهایی که شامل ویژگیهای عینی میشوند). آنها واقعیتهای طبیعی هستند (یعنی واقعیتهایی که شامل ویژگیهای طبیعی میشوند). | ویژگیهای بیهمتا (sui generis)، غیرقابل تحویل هستند و ارزشی که ادعاهای اخلاقی درباره آن صحبت میکنند، در واقع وجود ندارند. بنابراین، اصلا واقعیتهای اخلاقی وجود ندارند. بنابراین، تمام ادعاهای اخلاقی نادرست هستند. | واقعیتها یا ویژگیهای اخلاقی وجود ندارند (و جملات اخلاقی حتی سعی در صحبت کردن درباره آنها را هم ندارند). | واقعیتهای اخلاقی وجود دارند. آنها واقعیتهای ذهنی هستند (یعنی واقعیتهایی که شامل ویژگیهای ذهنی میشوند). در بیشتر فرمهای ساختارگرایی، آنها واقعیتهای طبیعی هستند (برای مثال، درباره قراردادهای اجتماعی)، اما در برخی نسخهها، آنها واقعیتهای غیرطبیعی هستند (برای مثال، درباره خداوند). (به بیان ساده، برخی ساختارگرایان اخلاقی اصول اخلاقی را نتیجهی طبیعت انسانی و جامعه میدانند، درحالیکه برخی دیگر آنها را به منابع فرامادی مانند خدا مرتبط میکنند) | متافیزیک (آیا واقعیتهای اخلاقی / ویژگیهای اخلاقی در جهان وجود دارند؟ اگر بله، این واقعیتها چه نوع واقعیتهایی هستند؟) |
| ما بخشی از واقعیتهای اخلاقی را بر اساس شهود عقلانی میشناسیم | ما واقعیتهای اخلاقی را به طور غیرمستقیم میشناسیم، با استنباط وجود آنها از واقعیتهای غیر اخلاقی که به توضیح آنها کمک میکنند | ما واقعیتهای اخلاقی را به همان شیوهای میشناسیم که واقعیتهای طبیعی که با آنها تطابق دارند را میشناسیم | از آنجایی که واقعیتهای اخلاقی وجود ندارند اصلا نیازی نیست به این سوال پاسخ دهیم | از آنجایی که واقعیتهای اخلاقی وجود ندارند اصلا نیازی نیست به این سوال پاسخ دهیم | ما واقعیتهای اخلاقی را به همان شیوهای میشناسیم که واقعیتهای مربوط به نگرشها یا رفتارهایی که با آنها اینهمانی دارند. | معرفت شناسلانه (اگر واقعیتهای اخلاقی وجود داشته باشند ما چطور آنها را میشناسیم؟) |
| قضاوتهای اخلاقی همان باورها (beliefs) هستند. دروغ گفتن اشتباه است. این جمله بیانگر یک باور است که به واقعیت عینی و مستقل اخلاقی (ناطبیعی) درباره اشتباه بودن دروغ اشاره دارد. ما از طریق شهود اخلاقی به این باور رسیده ایم ؛ یعنی بدون نیاز به تجربه یا استدلال پیچیده، ذهن ما مستقیماً این حقیقت را «درمیابد». | قضاوتهای اخلاقی همان باورها (beliefs) هستند احکام اخلاقی باورهایی درباره حقایق طبیعی خاص هستند که ماهیت اخلاقی منحصر بهفردی دارند. مهربانی خوب است یک باور است، اما «خوبی مهربانی» به یک ویژگی طبیعی خاص و مستقل اشاره میکند که نمیتوان آن را به ویژگیهای دیگر مثل رفاه یا شادی تقلیل داد. | قضاوتهای اخلاقی همان باورها (beliefs) هستند (شاید اینگونه بگویید بهتر باشد، اگر کسی باور داشته باشد کمک کردن به دیگران اخلاقا خوب است، محتوای باور او چیزی درباره واقعیات طبیعی است مثلا باور او درباره این است که کمک کردن به دیگران منجر به افزایش رفاه دیگران میشود یا… به عبارت دیگر «خوب بودن» مترادف است با «افزایش رفاه دیگران یا…») | قضاوتهای اخلاقی همان باورها (beliefs) هستند. (برای مثال: «کشتن غیرضروری اشتباه است». از دید تئوری خطا، این جمله یک باور را بیان میکند، یعنی گوینده معتقد است که واقعاً این حکم درست است و به واقعیت اخلاقیای اشاره میکند. اما از آنجا که واقعیت اخلاقیای وجود ندارد که این باور به آن ارجاع دهد، این باور نادرست است.) | قضاوتهای اخلاقی نگرشهای غیرشناختی (non-Cognitivism) هستند (خواستهها، احساسات، حالتهای تأیید/تردید، یا مشابه آنها) | داوریهای اخلاقی همان باورها هستند. یعنی همان نگرشی که ما به گزاره های نااخلاقی داریم.(به گزاره های اخلاقی نیز داریم.) این به نام (Cognitivism) شناخته میشود | روانشناسانه (قضاوتهای اخلاقی چه نوع حالتهای ذهنی هستند؟) |
[1]. تا اینجا، تحقیق عمدتاً معنایی بوده است، یا درباره معنای اصطلاحات اخلاقی، یا اینکه گزارههای اخلاقی چه میگویند یا چه کاری انجام میدهند. این تحقیق دربارهی واقعیتهای فراتر از زبان نیست.
[2]. گفتنی است که این دستهبندی مجبور بوده تا بخشهای مهمی از فرا اخلاق را در خود قرار ندهد، مانند فروکاست گرای ترکیبی یا پسینی(Synthetic/A Posteriori Reductionism) و نا فروکاستگرای طبیعی (Non-Reductive Naturalism).
