مابعدالطبیعه اخلاق

The Metaphysics of Morals
پس از آنکه در نقد عقل عملی شاهد تلاشهای کانت برای تدوین اصول اخلاقی جهانشمول با تکیه بر عقل و مفاهیمی چون آزادی، خدا و جاودانگی روح بهعنوان پیششرطهای ضروری اخلاق بودیم، اکنون به سراغ مابعدالطبیعه اخلاق میرویم تا یکی از مهمترین آثار او را بررسی کنیم. این کتاب که در سال 1797 به نگارش درآمد، نظام اخلاقی کانت را در ساحتی عملی به نمایش میگذارد. درحالیکه آثار پیشین او مانند نقد عقل عملی و بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق بیشتر به تبیین بنیادهای اخلاق و عقل عملی میپرداختند، مابعدالطبیعه اخلاق با دقت بیشتری ابعاد حقوقی و اخلاقی زندگی انسان را بررسی کرده و ارتباط این دو ساحت را روشن میسازد.
در مابعدالطبیعه اخلاق، کانت دو مفهوم بنیادین را معرفی میکند: دکترین حق و دکترین فضیلت. او با این تمایز، دو ساحت از زندگی اخلاقی را روشن میسازد؛ نخست حق که به تنظیم روابط بیرونی و تعاملات اجتماعی میپردازد و دیگری فضیلت که بر وظایف درونی فرد و کمال اخلاقی او متمرکز است. کانت بر آن است که این دو حوزه، هرچند مستقل از یکدیگرند، اما در کنار هم به ایجاد تعادلی پایدار میان نظم اجتماعی و رشد اخلاقی فرد کمک میکنند.
دکترین حق
کانت در آغاز دکترین حق، حقوق را مجموعه شرایطی میداند که در آن، آزادی فرد میتواند با آزادی دیگران در قالب یک قانون جهانی هماهنگ شود (ص 35). به این معنا که هدف حقوق، ایجاد همزیستی اجتماعی بر اساس اصول جهانی آزادی است؛ اصولی که رفتارهای بیرونی افراد را تنظیم میکند بدون آنکه به نیتها و انگیزههای درونی آنها توجهی داشته باشد. او در ادامه، قانونگذاری را به دو نوع خارجی و داخلی تقسیم میکند. قانونگذاری خارجی به رفتارهای مشهود مرتبط است، درحالیکه قانونگذاری داخلی ناظر بر انگیزهها و اراده فرد است. این تمایز به او اجازه میدهد تا مرز میان وظایف حقوقی و اخلاقی را روشن سازد.
سپس آزادی بهعنوان بنیادیترین حق انسانی معرفی شده و توضیح داده میشود که این آزادی به معنای استقلال از سلطه انتخاب دیگران است، البته به شرطی که این آزادی با قانون جهانی همخوانی داشته باشد (ص 55). به همین دلیل است که حقوق در قالب قوانین جهانی وظیفه دارند آزادی را در چارچوبی اجتماعی و هماهنگ حفظ کنند.
کانت در ادامه، دکترین حق را به دو بخش حقوق خصوصی و حقوق عمومی تقسیم میکند (ص 62). حقوق خصوصی به مسائل مالکیت، قراردادها و روابط خانوادگی میپردازد، درحالیکه حقوق عمومی، روابط دولتها و افراد در سطح ملی و بینالمللی را بررسی میکند. در ادامه شاهد توضیح بیشتر درباب هر یک از این بخشها هستیم.
- حقوق خصوصی
در بخش حقوق خصوصی، کانت به بررسی سه حوزه اصلی میپردازد: مالکیت، قراردادها و روابط خانوادگی. او مفهوم مالکیت را به دو نوع تجربی و عقلانی تقسیم میکند و بر این باور است که مالکیت تجربی (empirical possession) به مالکیتی اشاره دارد که از طریق عمل فیزیکی و ملموس بهدست میآید، مانند زمانی که فرد شیئی را میگیرد یا آن را در اختیار دارد. در مقابل، مالکیت عقلانی (intelligible possession) به مالکیتی مربوط میشود که از طریق اراده آزاد فرد و توافقهای قانونی بهدست میآید، بدون اینکه لزوماً نیاز به تصاحب فیزیکی داشته باشد. در واقع، کانت معتقد است که مالکیت قانونی میتواند صرفاً بر اساس اصول عقلانی و حقوقی تعریف شود، نه بر اساس تصاحب فیزیکی. این تمایز به این معناست که فرد ممکن است بهطور قانونی صاحب چیزی باشد بدون آنکه آن را بهطور فیزیکی در اختیار داشته باشد. این چارچوب قانونی، آزادی و حق مالکیت را برای همه تضمین میکند.
علاوه بر مالکیت، کانت به قراردادها بهعنوان سازوکاری برای انتقال مالکیت اشاره میکند و معتقد است که هر قراردادی باید بر مبنای اراده آزاد و رضایت متقابل طرفین شکل گیرد. سپس به روابط خانوادگی میپردازد و آنها را در سه دسته حق ازدواج، حق والدین و حق رئیس خانوار طبقهبندی میکند. در اینجا، ازدواج بهعنوان توافقی اخلاقی و حقوقی معرفی میشود و حقوق والدین بر وظایف آنها در قبال فرزندان تأکید دارد، درحالیکه حق رئیس خانوار حفظ نظم و هماهنگی در خانه، بهگونهای است که کرامت انسانی همه اعضای خانواده رعایت شود. او معتقد است که این روابط باید در چارچوب اصول آزادی و انسانیت تعریف شوند تا هم وظایف اخلاقی و هم تعهدات حقوقی رعایت گردد.
- حقوق عمومی
کانت در بخش حقوق عمومی، روابط اجتماعی و سیاسی را در سه سطح بررسی میکند: حقوق دولت، حقوق بینالملل و حقوق جهانی. در بخش اول، او حقوق دولت (The Right of a State)، ساختار دولت و رابطه آن با شهروندان را تبیین میکند و حقوق و وظایف شهروندان، نظیر پرداخت مالیات و خدمت نظامی، را در چارچوب قوانین مدنی توضیح میدهد.
سپس در حقوق بینالملل (The Right of Nations)، به حقوق و وظایف ملتها در روابط بینالمللی، بهویژه در شرایط جنگ و صلح، پرداخته و بر لزوم حرکت به سوی صلح پایدار از طریق اتحاد میان دولتها تأکید میکند.
در نهایت، در حقوق جهانی (Cosmopolitan Right)، حقوق افراد در سطح جهانی، مانند حق مسافرت و تجارت، را بهعنوان ابزارهایی برای تقویت صلح جهانی بررسی میکند. او با گنجاندن این سه بخش، نشان میدهد که حقوق عمومی از سطح داخلی تا جهانی، در راستای حفظ آزادی و عدالت باید توسعه یابد و به شکلی هماهنگ عمل کند.
۱. حقوق دولت(The Right of a State)
کانت حقوق دولت را بهعنوان مجموعه قوانینی معرفی میکند که برای ایجاد وضعیت قانونی در یک جامعه لازم است. او توضیح میدهد که مدنیت (Civil Condition) زمانی محقق میشود که افراد تحت یک اراده مشترک و قوانینی که برای همه الزامآور است، بهصورت قانونی با یکدیگر تعامل کنند. این اراده مشترک در دولت تجلی مییابد و دولت بهعنوان نهادی تعریف میشود که قادر به اعمال اراده عمومی است. کانت همچنین وظایف شهروندان را در قبال دولت، مانند پرداخت مالیات و خدمت نظامی، برای حفظ و اجرای این وضعیت قانونی توضیح میدهد.
۲. حقوق ملتها (The Right of Nations)
این بخش به روابط میان دولتها میپردازد و وضعیت طبیعی میان ملتها را شبیه وضعیت طبیعی افراد میداند که در آن هر ملت قاضی و مدعی حقوق خود است. به همین دلیل حقوق ملتها را به سه دسته تقسیم میکند: حق جنگ (Right to War)، حق در جنگ (Right in War)، و حق پس از جنگ (Right after War) او بر لزوم تلاش برای صلح پایدار تأکید دارد و معتقد است که ایجاد اتحادیهای از دولتها، مشابه یک دولت جهانی، میتواند راهحلی برای جلوگیری از وضعیت جنگی باشد، هرچند که تحقق کامل این ایده یک هدف ایدهآل و غیرقابل دستیابی باقی میماند.
۳. حقوق جهانی (Cosmopolitan Right) کانت حقوق جهانی را بر تعاملات میان افراد در سطح بینالمللی متمرکز میکند. این حقوق شامل حق سفر و تجارت آزاد است و بر ایجاد ارتباطات مسالمتآمیز میان ملتها از طریق تجارت و تبادل فرهنگی تأکید دارد. او بیان میکند که روح تجارت بهطور طبیعی با جنگ ناسازگار است و میتواند وسیلهای برای تحقق صلح جهانی باشد. به همین دلیل است که این حقوق باید به گونهای اعمال شود که عدالت و حقوق مردمان بومی و مستعمراتی نقض نشود.
هدف نهایی حقوق عمومی، دستیابی به صلح پایدار است. او معتقد است که تنها از طریق تغییرات تدریجی و اصلاحات عمیق در نظامهای حقوقی و سیاسی میتوان به این هدف دست یافت، نه از طریق انقلابهای خشونتآمیز. این اصلاحات باید بهگونهای طراحی شوند که نهتنها حقوق فردی را حفظ کنند، بلکه به ایجاد شرایطی برای همکاری و تعامل صلحآمیز میان ملتها نیز منجر شوند. در بخش ضمیمه، کانت با ارائه توضیحات تکمیلی درباره اصول متافیزیکی دکترین حق، این اصول را نه صرفاً بهعنوان نظریهای انتزاعی، بلکه بهعنوان راهنمای عملی برای ایجاد صلح و عدالت جهانی میبیند. در این راستا، او از خوانندگان میخواهد که این اصول را مبنای اصلاحات و تحولات نظامهای حقوقی و سیاسی در سطح جهانی قرار دهند. بدینترتیب، کانت نشان میدهد که فلسفه اخلاقی و حقوقی او نه تنها برای جامعهای منظم و عادلانه در داخل مرزهای کشورها بلکه برای برقراری صلح جهانی و عدالت بینالمللی نیز کاربردی است.
2. دکترین فضیلت (Doctrine of Virtue)
کانت در مقدمه این بخش توضیح میدهد همانطور که فلسفه عملی به اصول متافیزیکی نیاز دارد، اخلاق نیز باید بر اصولی خالص استوار باشد که مستقل از تجربیات یا شهودهای حسی هستند. او تأکید میکند که برای تبدیل اخلاق به یک علم سیستماتیک و کامل، باید این اصول متافیزیکی مشخص شوند. در دکترین فضیلت، این ضرورت به دلیل ماهیت وظایف اخلاقی بیشتر به چشم میآید، زیرا این وظایف شامل محدودیتهای درونی و خودتحمیلی هستند که باید مستقل از هرگونه احساس یا تمایل تعریف شوند.
- معرفی دکترین فضیلت (Introduction to the Doctrine of Virtue)
در این بخش، کانت میان وظایف حقوقی و وظایف اخلاقی تمایز قائل میشود. او توضیح میدهد که وظایف حقوقی توسط قوانین خارجی اعمال میشوند، در حالی که وظایف اخلاقی از طریق قانونگذاری درونی و انگیزههای ناشی از اراده خالص اخلاقی به اجرا درمیآیند. در اینجا، کانت مفهوم وظیفه اخلاقی را بهعنوان یک ضرورت خودتحمیلشده معرفی میکند که به فرد اجازه میدهد با غلبه بر امیال و لذتهای شخصی، به قانون اخلاقی پایبند بماند. این بخش بر مفهوم آزادی درونی و ارتباط آن با وظایف مبتنی بر فضیلت تأکید دارد.
- دکترین عناصر اخلاق (Doctrine of the Elements of Ethics)
در ادامه، کانت به وظایف فرد نسبت به خود میپردازد و آنها را به دو دسته تقسیم میکند:
الف. وظایف کامل نسبت به خود(Perfect Duties to Oneself): این وظایف شامل جلوگیری از اعمالی است که ارزش اخلاقی و انسانی فرد را تضعیف میکند، مانند دروغ گفتن، خودکشی یا اعمال تحقیرآمیز. کانت این وظایف را بهعنوان اصول منفی تعریف میکند که مانع تخریب آزادی درونی میشوند.
ب. وظایف ناقص نسبت به خود (Imperfect Duties to Oneself): این وظایف شامل تلاش برای کمال فردی، رشد قابلیتهای اخلاقی و طبیعی است. کانت بر این باور است که این وظایف نهتنها به بهبود فردی، بلکه به تقویت ظرفیتهای اخلاقی جامعه کمک میکند.
کانت همچنین به وظایف انسان در قبال ماهیت حیوانی خود اشاره میکند و توضیح میدهد که انسان باید زندگی جسمانی خود را حفظ کند، زیرا این پیششرط زندگی اخلاقی اوست. این وظایف شامل اجتناب از خودکشی، سوءاستفاده از قوای جنسی و مصرف مفرط غذا یا نوشیدنی است، چرا که این اعمال ظرفیت فرد را برای استفاده هدفمند از تواناییهایش تضعیف میکنند. کانت تأکید میکند که این وظایف بیشتر جنبه منفی دارند و از فرد میخواهند که از تخریب خود و تواناییهایش اجتناب کند.
در ادامه، او به وظایف انسان در قبال ماهیت اخلاقیش میپردازد. او توضیح میدهد که انسان باید از دروغ گفتن، حرص و تواضع کاذب پرهیز کند، زیرا این اعمال برخلاف آزادی درونی و شأن انسانی او هستند. این وظایف به انسان کمک میکنند تا اصول اخلاقی را بهعنوان راهنمای عمل خود قرار دهد و از این طریق کرامت انسانی خود را حفظ کند.
- وجدان و خودشناسی اخلاقی
کانت مفهوم وجدان را بهعنوان یک دادگاه درونی معرفی میکند که فرد در آن خود را قضاوت میکند. او توضیح میدهد که وجدان انسان را به پاسخگویی در برابر اعمالش وادار میکند و از طریق این فرآیند، فرد میتواند از درستی یا نادرستی رفتارهای خود آگاه شود. این قضاوت درونی به فرد کمک میکند تا مسئولیتپذیری اخلاقی را در خود تقویت کرده و به وظایفش پایبند بماند.
کانت در این بخش نخستین فرمان اخلاقی را با عبارت «خود را بشناس» معرفی میکند. این شناخت به معنای بررسی درونی انگیزهها است تا انسان بتواند دریابد که انگیزههایش از نظر اخلاقی پاک یا آلوده هستند. او معتقد است که این خودشناسی اخلاقی اساس خرد انسانی و پیششرط هرگونه پیشرفت اخلاقی است. همچنین او بر ضرورت صداقت در ارزیابی ارزش اخلاقی درونی تأکید دارد.
- وظایف انسان نسبت به دیگران
بررسی سوءتفاهمهایی که در اثر آن ممکن است انسان وظایف خود نسبت به دیگران را بهعنوان وظایفی نسبت به موجودات غیرانسانی یا حتی خدا تفسیر کند از اقدامات بعدی کانت است. او بیان میکند که وظایف انسان به موجودات دیگر، مانند حیوانات یا اشیاء غیرجاندار، در واقع وظایفی هستند که انسان به خود دارد، زیرا چنین وظایفی برای تقویت حساسیت اخلاقی و رفتار درست او ضروریاند.
کانت سپس به وظایف انسان نسبت به دیگران صرفاً بهعنوان انسانها، وظیفه عشق به دیگران و وظایف اخلاقی نسبت به دیگران با توجه به وضعیت آنها میپردازد. او تأکید میکند که وظایف اخلاقی انسان نسبت به دیگران باید در درجه اول بهعنوان موجودات انسانی و نه بهعنوان اعضای جامعه یا طبقات خاص دیده شوند. این وظایف بر پایه احترام به کرامت انسانها و حقوق ذاتی آنان استوار است. کانت میگوید این وظایف به انسان کمک میکنند تا رفتارهای اخلاقی را در تعاملات روزمره خود پیادهسازی کند، بدون آنکه به پیشفرضهای اجتماعی و فرهنگی وابسته باشد.
در نظر او عشق به دیگران را نه بهعنوان یک احساس یا عاطفه خودبهخود، بلکه باید بهعنوان یک وظیفه اخلاقی در نظر گرفت که باید بهصورت آگاهانه و مطابق با اصول اخلاقی عمل شود. او معتقد است که عشق به دیگران باید متکی بر احترام به آزادی و کرامت انسانها باشد و نه تحت تأثیر انگیزههای شخصی یا عاطفی. به عبارت دیگر، عشق به دیگران باید یک وظیفه عقلانی باشد که از نظر اخلاقی برای فرد ضروری است.
کانت در ادامه توضیح میدهد که وظایف اخلاقی انسانها نسبت به یکدیگر باید با توجه به وضعیت اجتماعی و فردی آنها تنظیم شود. در تعاملات اجتماعی باید همواره در نظر داشته باشیم که هر فرد دارای وضعیت خاص خود است و وظایف اخلاقی ما باید در شرایط خاص زندگی دیگران به گونهای تنظیم شوند که به بهبود وضعیت آنان کمک کرده و حقوق آنها را رعایت کند. این بخش بر همدلی و درک متقابل تأکید دارد.
در نهایت، کانت نتیجه میگیرد که اخلاق باید بر اصولی استوار باشد که فراتر از تمایلات شخصی یا اجتماعی قرار دارند. او تأکید میکند که رعایت این وظایف نهتنها برای فرد مفید است بلکه در نهایت به تکامل اخلاقی جامعه نیز کمک خواهد کرد. از نظر او، اخلاق نه تنها باید در قالب قوانینی برای رفتار درست باشد، بلکه باید بهعنوان راهی برای خودسازی و کمال درونی در نظر گرفته شود، بهطوریکه فرد همواره بر اصول اخلاقی پایبند باشد.
آموزش اخلاق(Teaching Ethics) ، آسیاتیکهای اخلاقی و نتیجهگیری آموزش اخلاق به عنوان آخرین بخشهای کتاب است. در آموزش اخلاق به مسئله تدریس و آموزش اصول اخلاقی پرداخته میشود. کانت بر این باور است که اخلاق باید بهگونهای آموزش داده شود که افراد قادر باشند وظایف اخلاقی خود را درک کرده و آنها را در عمل پیادهسازی کنند. در واقع، آموزش اخلاقی باید بهگونهای باشد که افراد توانایی ارزیابی درست و غلط را بر اساس اصول عقلانی به دست آورند، نه بر اساس احساسات یا میلهای شخصی. این آموزش نه تنها باید شامل اصول کلی اخلاق باشد بلکه باید توانایی عمل به این اصول را در شرایط مختلف زندگی روزمره نیز فراهم آورد.
در بخش آسیاتیکهای اخلاقی (Ethical Ascetics)یا بهعبارت دیگر، خودسازی اخلاقی، او بر این باور است که برای دستیابی به فضیلت اخلاقی، انسان باید از تمایلات نفسانی و طبیعت خود فاصله بگیرد. این فرآیند شامل انضباط فردی و کنترل تمایلات است تا فرد بتواند به اصول اخلاقی پایبند بماند.
به بیان دیگر آسیاتیکهای اخلاقی بهمعنای اجتناب از رفتارهای مبتنی بر لذتهای دنیوی و تمرکز بر اخلاق و کمال درونی است. کانت تأکید میکند که چنین خودسازیای باید با اراده آزاد و تعهد به اخلاق صورت گیرد و نه از روی اجبار یا ترس از تنبیه.
نهایتاً در نتیجهگیری بیان میشود که آموزش اخلاق باید در راستای تقویت استقلال فردی و توانایی اتخاذ تصمیمات اخلاقی بر اساس اصول عقلانی باشد. او تأکید میکند که فضیلت اخلاقی بهدست نمیآید مگر از طریق تمرین مستمر در برابر وسوسهها و تمایلات شخصی. میتوان گفت اخلاق، برای کانت، نه تنها مجموعهای از قوانین برای رفتار درست، بلکه راهی برای خودسازی و کمال درونی است که در آن انسان باید بهطور پیوسته بر اصول اخلاقی پایبند باشد.
پینوشت
این اثرِ کانت که آن را با عنوان مابعد الطبیعه اخلاق معرفی کردیم به زبان فارسی ذیل دو کتاب فلسفه فضیلت کانت و فلسفه حقوق کانت توسط منوچهر صانعی درهبیدی ترجمه و در انتشارات نقش و نگار به چاپ رسیده است. نمودار زیر که در صفحه ۱۲ کتاب فلسفه فضیلت توسط مترجم قرار داده شده است، کمک شایانی به درک بهتر این بخش از مابعدالطبیعه اخلاق میکند.

دکتر صانعی درهبیدی در صفحه ۲۷ کتاب فلسفه حقوق نیز نموداری قرار داده است که با هدف آشنایی با موضوعات و درک ارتباط و نسبت بخشهای مختلف کتاب طراحی شده است.

