دکتر زهرا خزاعی در خانه اخلاق پژوهان جوان؛

گزارشی از کارگاه ۲۶ فلسفه اخلاق

اخلاق فضیلت، بیانی نو، شالوده ای کهن

دکتر زهرا خزاعی یکی از مهم ترین پژوهشگران اخلاق فضیلت در ایران صاحب دو کتاب با نام های اخلاق فضیلت و معرفت شناسی فضیلت هستند و هم اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه قم می باشند. ایشان در بیست و ششمین کارگاه فلسفه اخلاق با عنوان "اخلاق فضیلت، بیانی نو، شالوده ای کهن" که به همت خانه اخلاق پژوهان جوان برگزار شد به این پرسش پرداختند که  اگر قرار باشد فضیلت در دو حوزه ی اخلاق و معرفت شناسی مبنا باشد به چه معناست و چه حوزه هایی را شامل می شود؟

گزارشی از این جلسه را در ادامه میخوانیم:

ذخیره

با توجه به این که اخلاق فضیلت سابقه ی دیرینه تری نسبت به معرفت شناسی فضیلت دارد و همچنین مبنای معرفت شناسی فضیلت است، ابتدا کلیاتی در باره اخلاق فضیلت ارائه شد. در این رابطه، دکتر خزاعی بیشتر بر مواردی تمرکز کردند که پاسخ به سوال مورد نظر را بهتر تأمین کند. پرداختن به مهم ترین تمایزات اخلاق فضیلت با دیگر نظریه های هنجاری، اشاره به برخی رویکردهای مهم در اخلاق فضیلت، تأکید بر تعریف ارسطویی از فضیلت از جمله مباحث لازم و مقدماتی برای ورود به بحث اصلی بود.

اخلاق فضیلت نظریه ای هنجاری است که از بین تمایزات آن با دو نظریه نتیجه گرایی و وظیفه گرایی به سه تمایز مهم می توان اشاره کرد. نخستین تفاوت این است که آن دو نظریه عمل محور هستند و اخلاق فضیلت فاعل محور. به این معنا که برای آن دو انجام عمل درست مهم تر از فاعل اخلاقی است از این روست که معیاری برای درست بودن عمل ارائه می کنند (وظیفه گرایان مطابقت عمل با وظیفه را و سودگرایان بیشینه سازی سود برای بیشترین افراد را معیار می دانند). اما برای اخلاق فضیلت، فاعل اخلاقی بر عمل اولویت و تقدم دارد؛ از این رو این نظریه در قدم اول معیاری برای خوب بودن فاعل ارائه می کند و معیار درستی عمل را فضیلتمند بودن فاعل می داند؛ به این دلیل که به واسطه پیوندی که بین فعل و فاعل اخلاقی وجود دارد نمی توان در باره فعل خوب فارغ از خوب بودن فاعل داوری کرد. به همین دلیل است که مهم ترین پرسش اخلاق فضیلت این است چگونه فردی باید باشم؟ ولی آن دو نظریه می پرسند چه فعلی را باید انجام دهم؟ اخلاق فضیلت ، فضیلت را معیار خوبی فاعل و درستی عمل می داند.دکتر زهرا خزاعی

دیگر تمایز اخلاق فضیلت با دو نظریه نتیجه گرایی و سود گرایی این است که اخلاق فضیلت با واژگان ارزشی سرو کار دارد در حالی که دو نظریه هنجاری دیگر از واژگان الزامی استفاده می کنند. سومین تفاوت این است که بر اساس دو نظریه دیگر تصمیم گیری اخلاقی و ارزیابی های اخلاقی بر اساس اصول وقواعد اخلاقی صورت می گیرد اما در اخلاق فضیلت (چه اعتقادی به قواعد برآمده از فضایل داشته باشیم،‌ مثل هرستهاوس، چه نداشته باشیم) فاعل فضیلتمند و فضایل اخلاقی و عقلانی او (حکمت عملی) مبنای تصمیم گیری و در کل تفکر اخلاقی است.

پس از بیان جغرافیای این نظریه و تفاوتش با دو نظریه رقیب، به برخی از رویکردهای مهم در این نظریه اشاره شد. علی رغم این که از گذشته تا کنون که اخلاق فضیلت دوران افول و اوجی را پشت سر گذاشته است همیشه متفکران اخلاق فضیلت، فضیلت را معیار اخلاق دانسته اند اما  تقریر واحدی در این رابطه وجود ندارد. در میان تقریرهای مختلف اخلاق فضیلت می توان به چهار رویکرد مهم اشاره کرد که عبارتند از غایت گرایانه، فاعل مبنا، فضیلت محورمحض و رویکردی که اخلاق فضیلت را به عنوان یک نظریه اخلاقی می پذیرد.

مسأله دیگری که در این جلسه مطرح شد ماهیت فضیلت بود.  فلاسفه اخلاق فضیلتی از جمله سقراط، ارسطو، اسلوت، مک اینتایر و فیلیپا فوت تعاریف زیاد و متفاوتی از ماهیت فضیلت ارائه کرده اند اما مهم ترین تعریف تعبیری است که ارسطو ارائه کرده است. وی فضیلت را ملکه ای نفسانی می داند که حد وسط بین دو حد افراط و تفریط است و باعث می شود فرد فعل را به سهولت و بدون تأمل انجام دهد. چنین فردی به دلیل تعادل احساسات و عواطف و برخورداری از فضیلت حکمت عملی، هم در حوزه ی معرفت شناختی می تواند موفق باشد یعنی درست تشخیص می دهد و هم در حوزه عمل، به این معنا که رفتار بیرونی درستی دارد.

با توجه به مطالب فوق خانم خزاعی به پرسش اصلی بحث پرداختند یعنی بر اساس اخلاق فضیلت،  فضیلت چگونه و در چه حوزه هایی می تواند مبنا قرار بگیرد؟ در این رابطه به سه حوزه معنا شناختی، معرفت شناختی و انگیزشی اشاره شد و ضمن بیان تفاوت این سه حوزه توضیح داده شد چگونه فیلسوفان اخلاق فضیلت، فضیلت را مبنای تفکرات و رویکردهای خود قرار داده اند. تعاریف هرست هاوس، اسلوت و زاگزبسکی از جمله مواردی بود که در حوزه معناشناختی به آن اشاره شد.

تا بدین جا این موضوع مورد بررسی قرار گرفت که فضیلت چگونه می تواند مبنای اخلاق قرار گیرد، بخش دوم بحث به مبنا بودن فضیلت در حوزه ی معرفت شناختی اختصاص یافت که امروزه با عنوان معرفت شناسی فضیلت از آن تعبیر می شود.

معرفت شناسی فضیلت سعی می کند همان رویکرد غالب در اخلاق فضیلت را در حوزه ی معرفت شناسی نیز به کار بندد. این نگرش در تقابل با معرفت شناسی تحلیلی مطرح شد و در آن بر فاعل محوری به جای باور محوری تأکید می شود. به باور این گروه تنها اگر معرفت از طریق فضایل معرفتی حاصل شود صحیح است، همان گونه که فیلسوفان اخلاق فضیلت، درستی عمل را در گرو فضایل اخلاقی فاعل می دانستند.

سوسا، گرکو، کد، مون مارک، زاگزبسکی، بائر و ونویگ که جزء مهم ترین متفکرین این حوزه هستند با انگیزه های مختلفی فضیلت معرفتی را مبنای معرفت شناسی قرار دادند. حل مشکلات معرفت شناسی سنتی و تحلیلی، اصلاح رفتارهای پژوهشی و انجام یک پژوهش صحیح و همچنین دستیابی به زندگی عقلانی در کنار  زندگی اخلاقی یا همان یودایمونیا  از جمله انگیزه های گرایش فیلسوفان به این رویکرد معرفتی است که به آن پرداخته شد.

رویکرد های مختلفی نیز در این حوزه مطرح شده است که از جمله مهم ترین آن ها می توان به این سه رویکرد اشاره کرد: مسئولیت گرایی در مقابل اعتماد گرایی، رویکرد محافظه کارانه در مقابل رویکرد خود مختارانه و نظریه معرفت شناسانه به عنوان یک نظریه مستقل.

در بحث های معرفت شناسی هم فضیلت در حوزه های معنا شناختی، وجود شناختی و انگیزشی مبنا ست، البته این طور نیست که همه ی معرفت شناسان فضیلت مبنا بودن فضیلت را در هر سه حوزه ی مذکور قبول داشته باشند به طور مثال سوسا نقش انگیزشی فضیلت معرفتی را  نمی پذیرد اما در نظریه زاگزبسکی انگیزشی بودن عنصر جدا ناپذیر فضیلت معرفتی است.

به طور خلاصه میتوان گفت بحث بر این متمرکز است  که به دلیل این که دو حوزه نظر و عمل را در انسان نمی توان از هم جدا کرد فضیلت در هر دو حوزه می تواند باعث شکوفایی شود. از این روست که اخلاق فضیلت و معرفت شناسی فضیلت ، درستی عمل و معرفت را وابسته به فاعل می دانند.

 

متن کامل این نشست را به قلم خانم مریم قاسمی از اینجا دریافت کنید

برچسب‌ها: 
بالا
+۸۶

نظرات