گزارشی از کارگاه ۳۳ فلسفه اخلاق

نظریه تکامل درباره اخلاق چه میگوید؟

ارائه دکتر هادی صمدی

بحثهای تکاملی در اخلاق توصیفی کاملاً علمی است، ولی بحث تکاملی در اخلاق هنجاری و اخلاق هنجاری آمیزهای است از علم و فلسفه. دکتر هادی صمدی عضو هیات علمی دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات در کارگاه فلسفه اخلاق خانه اخلاق پژوهان جوان که در تاریخ اول اسفندماه ۱۳۹۵ برگزار گردید به بررسی نظریه تکامل و رویکردهای مختلف به آن در غرب و ارتباط آن به اخلاق پرداخت
گزارشی از این کارگاه را بخوانید:

ذخیره

 

برای توضیح اخلاق تکاملی باید ابتدا توضیح کوتاهی در رابطه با نظریهی تکامل مطرح کنیم. در این رابطه به چند سؤال جواب میدهیم:

۱. آیا نظریهی تکامل ابطال نشده است؟

وجوهی از این نظریه رد شده است و وجوهی دیگر به آن اضافه شده است. فقط استخوانبندی نظریهی تکامل باقی مانده است. نظریهی «نیای مشترک» از نظریهی اصلی باقی مانده است. یعنی ۲/۴ بیلیون سال پیش این نیا وجود داشته است. نظریات فعلی اصلاً در رابطه ابتدای پیدایش حیات حرفی ندارند.

۲. آیا این تنوع موجودات با انتخاب طبیعی قابل توضیح است یا نیروهای دیگر نیز دخیل بوده‌اند؟

 باید در مسائل علمی فروتن و متواضع باشیم و بدانیم که موانع زیادی برای دستیابی به اثبات وجود دارد و علم تجربی چیزی را نمیتواند اثبات کند، ولی باید همین روشها را ادامه دهیم و ترمیم کنیم.

البته منظور اکثر کسانی که در این زمینه مطالعه میکنند از این نیروها ندکتر هادی صمدییروهای طبیعی است و نه فراطبیعی. چرا که نظریهی تکامل در حیطهی علم تجربی مطرح شده است و با نیروهای طبیعی سر و کار دارد و با نیروهای فراطبیعی پدیدههای طبیعی را توضیح نمیدهند. البته کسانی که فقط انتخاب طبیعی را عامل این تنوع میدانند در اقلیت هستند و اکثریت دانشمندان نیروهای دیگری را نیز در آن دخیل میدانند.

۳. آیا نظریهی تکامل اثبات شده است؟

پاسخ منفی است، زیرا در علم چیزی اثبات نمیشود و این مطلب چیزی از شأن نظریهی تکامل کم نمیکند. اثبات در علم ریاضی و منطق مطرح است و نه در علوم تجربی. اصل نظریهی تکامل به صورت ریاضی ثابت شده است، ولی موارد و داستانهایی که گفته میشود قابل تغییر است. باید در مسائل علمی فروتن و متواضع باشیم و بدانیم که موانع زیادی برای دستیابی به اثبات وجود دارد و علم تجربی چیزی را نمیتواند اثبات کند، ولی باید همین روشها را ادامه دهیم و ترمیم کنیم. همیشه در علم ما موارد نادرست و عوامل نامؤثر را میتوانیم حذف کنیم، ولی از درست بودن حتمی چیزی اطمینان نداریم.

۴. مفاد نظریهی تکامل چیست؟

اگر دستهای از موجودات را داشته باشیم، که برخی از اینها در برخی از خصیصههایشان متفاوت باشند ـ مثلاً برخی جوجه کلاغها درشتترند و برخی ضعیفترند ـ، از میان این کلاغها آن که ضعیفتر است شانس کمتری برای دریافت غذا از والدینش دارد و در نتیجه از بین میرود. البته این به این معنا نیست که جوجهی درشتتر حتماً شانس بیشتری برای زنده ماندن دارد، زیرا احتمال دارد عقابی این جوجه را به جهت درشتی برای شکار انتخاب کند.

کلماتی مانند «شانس» و «احتمال» جزئی از ساختار این نظریه هستند و از همین جهت برخی به این نظریه اشکال گرفتهاند. مثلاً هرشل میگفت: این نظریه علمی نیست و این یک نظریهی در هم و بر هم است.

این نظریه با توجه به تعداد زیاد افراد با احتمال خیلی بالاتر روبرو است. همیشه این ویژگیها به صورت بزرگتر و بیشتر نیست، بلکه گاهی موجود کمتحرکتر و کوچکتر موفقیت و شانس بیشتری برای زنده ماندن دارد. این خصیصه در چند نسل متوالی انتخاب شده و نهایتاً در یک دورهی زمانی طولانی تغییر حاصل میشود. شرائط طبیعی در یک دورهی طولانی در انتخاب آن خصیصه تعیینکننده است.

یکی از دلائلی که فهم این نظریه را مشکل میکند، دشواری فهم زمانهای طولانی است. مثلاً ما بین یک میلیون سال و صد میلیون سال تفاوتی نمیگذاریم.

یکی از قسمتهای این نظریه این است که در رابطه با ویژگیهای فعلی موجودات داستانسرایی میشود و این قسمت همیشه قابل بازبینی و تغییر است. مثلاً سالها گفته میشد که خصوصیات شتر ـ مثل پاهای پهن، کوهان و پلک اضافه ـ به جهت زندگی در بیابان است، تا اینکه دو سال پیش فسیلی از شتر در شمال کانادا در قطب شمال پیدا شد که درشتهیکلتر از شترهای فعلی هم بود و با تحقیقات علمی به دست آمده که اتفاقاً آن شتر قدیمیتر است و در نتیجه شتر برای همان شرائط وفق داده شده است. پس این قسمت داستانسرایی مبتنی بر کشفیات است و با یک فسیل جدید کل مطلب تغییر خواهد کرد. البته این مسئله ضرری به اصل نظریه نمیزند.

چه خصیصههای از ما مربوط به تکامل اخلاق است؟

حالا به بررسی انسان و خصیصههایی از آن میپردازیم که زمینهساز اخلاق بوده است. برای هر خصیصهای هم باید یک داستانی بسازیم. توجه داشته باشید که ما برخی خصیصهها را اصلی و برخی را فرعی میدانیم. مثلاً ضربان قلب کار پمپاژ خون را انجام میدهد و در عین حال صدا هم تولید میکند. این صدا برای چیست؟ این تولید صدا دیگر فرع بر پمپاژ خون است و توضیح ندارد و تأثیری در زنده ماندن موجود زنده ندارد. البته این خصیصهها میتواند در دورههای زمانی متفاوت جابجا بشوند. مثلاً داشتن دندان عقل و آپاندیس در دورههایی کارآمده بوده است، ولی الآن چنین نیست. چرا که در رژیم غذایی انسانهای دورههای قبل ریشههای سفت گیاهان جایگاه مهمی داشته است که هم برای جویدن و هم برای هضم آن نیاز به دندان عقل و آپاندیس داشتهایم، ولی با حذف این گونه غذاها از رژیم غذای ما دیگر این دو اندام در بدن بی استفاده مانده است.

سه شاخهی اصلی اخلاق یعنی اخلاق توصیفی، اخلاق هنجاری و فرااخلاق مورد توجه مطالعات تکاملی بوده است.

در اینجا ابتدائاً در رابطه با اخلاق توصیفی بحث میکنیم. اخلاق توصیفی محل مشترکی است که همه قبول دارند علم به جهت ماهیت توصیفیش توانایی ورود به آن را دارد.

شرم از چتربازی و سواری مجانی و افتخار از فعالیت بیشتر از جمله احساساتی است که بنیادهای اخلاق تکاملی را تشکیل میدهد.

برخی احساسات زیربنای به وجود آمدن اخلاق است، مثل همدلی، احساس خجالت و شرم، افتخار و عدالت. در اینجا باید به داستانسرایی بپردازیم. در مورد شرم و افتخار میگوییم: ما همیشه میخواهیم کاری کنیم که در جمع شرمنده نباشیم. فرض کنید ما چند نفر مرد هستیم که به شکار رفتهایم. یکی از حیواناتی که شکار میشده است کودوها بوده است. کودو حیوانی است شبیه گورخر که شاخ بلندی هم دارد و در آفریقا زندگی میکرده است. حالا برای شکار این حیوان لازم است مواظب باشیم که شاخ این حیوان به ما نخورد. همهی اعضای گروه می‌خواهند از مزایای این شکار برخوردار باشند ولی آسیبی هم نبینند. به این مسئله میگویند: «چتربازی» یا «سواری مجانی». این مسئلهی همیشگی هر گروهی است و اخلاق آمده است تا جلوی چتربازها را بگیرد. وقتی در گروه کسی کمکاری میکند و دیگران به او نگاه میکنند او دچار «شرم» میشود و برای برطرف کردن این شرم شروع به کار بیشتر میکند تا حس افتخار را ایجاد  کند. طبیعتاً بچهدار شدن از کسی که صاحب افتخار است دلانگیزتر است و از این جهت فرد با افتخار مورد انتخاب قرار میگیرد. «شرم» و «افتخار» بنیادهای اخلاق تکاملی است.

حس «همدلی» و «همدردی» نیز یکی از بنیادهای اخلاق است. داستان از این قرار است که بیش از پنج میلیون سال پیش انسان از درخت پایین آمد و شروع به دویدن کرد. سؤال اول این است که چرا باید دوید؟ زیرا این بیشهها پر است از حیوانات شکارچی و وحشی مثل کفتارها. پس باید از این بیشهها به سرعت عبور کرد و خود را به منطقهی امن دیگر رساند. هر چقدر استخوان لگن کوچکتر شود فاصلهی قدمها در عرض کمتر میشود و این سبب سرعت بیشتر می‌شود. یعنی اگر دوندهای بتواند قدمها را روی یک خط طولی بردارد سرعت او بیشتر خواهد بود. از سوی دیگر وقتی مغز بزرگ میشود، نیاز به سر بزرگتر داریم و سر بزرگتر نیاز به لگن بزرگ‌تر دارد تا نوزاد انسان بتواند به دنیا بیاید و این یک تعارض است.

راه حل این مسئله این است که بچهی انسان به صورت نارس به دنیا بیاید. بچهی انسان نارس‌ترین نوزاد در میان جانداران است. نارس بودن بچهی باعث میشود که زمانی طولانیتر برای یادگیری از دیگران نیاز داشته باشد و برای این کار نیاز به نرونهای آیینهای در مغز داریم. کار این نرونها این است که شما به کمک این نرونها بتوانی از قالب خودت بیرون بیایی و در کالبد دیگری قرار بگیری و کاری که او انجام میدهد را یاد بگیری. این نرونها بیش از همه در انسان وجود دارد. این نرون علت ایجاد «حس همدلی» هم میشود. یعنی وقتی شما میبینی که موجودی آسیب میبیند شما نیز متأثر میشوی. به نحو بسیار گستردهای این همدلی در موجودات دیگر هم دیده شده است، که نتیجهی همین نرونها است.

این احساسات ریشههای اخلاق است و اگر اینها نباشد فعل اخلاقی از فرد سر نمیزند. کسی که حس شرم نداشته باشد به راحتی دروغ میگوید. اینها را سطح یک اخلاق میگویند.

سطح دوی اخلاق از این قرار است. در یک دورهی چهار پنج هزار سال انسان از شکارچی بودن به کشاورزی رو میآورد و از دورهگردی دست برداشته و یکجانشین میشود. وقتی شهرهای بزرگ شکل میگیرد، انسانها از موجودات همهفنحریف به انسانهای متخصص تبدیل میشوند. این باعث تقسیم کار اجتماعی میشود و حالا این مسئله پیش میآید که چه میزان از کار من معادل با چه میزان از کار دیگری است و برای حل این مسئله به وضع هنجار و نُرم نیاز داشتند. کسانی نیز برای محاسبهی این هنجارها و نرمها و قضاوت در زمان اختلاف نیاز بود. یکی از مشکلات جوامع بزرگ این بود که احتمال چتربازی بیشتر میشد. اینجا است که نمیتوانیم به صرف «شرم» افراد بسنده کنیم. شاید کسی از چتربازی خجالت نکشید. باید چه کرد؟ از این جهت برای  کسی که مرتکب چتربازی شد انواع مجازاتها در نظر گرفتند. پس در سطح دوی اخلاق هنجارها پدید می‌آیند.

 در سطح دوی اخلاق و در زمانی که انسان یکجانشین شده بود و شهرهای بزرگ شکل گرفت مشکل این بود که احتمال چتربازی بیشتر شد. اینجا است که نمیتوانیم به صرف احساس «شرم» افراد بسنده کنیم. بنابراین باید به سراغ وضع انواع قانون و مجازات برویم.

گاهی برخی از هنجار با آن احساسات سطح یک به تعارض میافتند. مثلاً بر اساس هنجار باید کُنشی داشته باشیم که با حس همدلی متعارض است. مثلاً دزدی بد است، ولی فردی در حال مرگ است. راه حلها در سطح سه مطرح میشود.

در سطح سهی اخلاق بین طرفین تعارض وزنکشی میشود. در این سطح به استدلال میپردازیم. این مشکل همیشه برقرار است و هر هنجار و قانونی چنین مشکلی دارد.

البته این گونه نیست که همه این سه سطح را طی کنند، بلکه این سه سطح مثل جعبههای داخل هم هستند که تا جعبهای را باز نکنی به جعبهی بعدی نمیرسی.

تا اینجا اخلاق توصیفی را مورد بررسی قرار دادیم.

اما اخلاق هنجاری، اسپنسر قبل از داروین فکر میکرد که تکامل همیشه به سوی بهتر شدن است، ولی نظریهی تکامل داروین این را قبول ندارد گاهی یک نقص و بیماری سبب بقای و تکامل انسان شده است. مثل کمخونی مینور در آفریقا که سبب میشود صاحب این بیماری به مالاریا مبتلا نشود در صورتی که فرد مبتلا به کمخونی ماژور از کمخونی میمیرد و فرد سالم از مالاریا، ولی مبتلا به کمخونی مینور زنده میماند. یا نداشتن استخوانی قوی فک بالا سبب شد که انسان نتواند هر گونه گیاهی را بخورد و این یک نقص بود، ولی همین نقص باعث شد وزن سر سبک شود و سر بتواند بزرگتر شود و در نتیجه جا برای مغز بزرگتر مهیا شود. در صورتی که اگر این اتفاق نیفتاده بود با تغییر یک ژن که مغز را بزرگ میکرد انسان منقرض میشد.

حال اسپنسر میگوید: به جای انتظار برای انتخاب طبیعی بیاییم خودمان موجودات خراب و ناقص را حذف کنیم و با پیوند دادن میان ژنهای برتر به موجودات برتر برسیم و مانع بچهدار شدن افراد ناقص شویم حال یا با عقیمسازی یا با کشتن. این ایجاد یک هنجار مرتبط با تکامل است.

بحثهای تکاملی در اخلاق توصیفی کاملاً علمی است، ولی بحث تکاملی در اخلاق هنجاری و اخلاق هنجاری آمیزهای است از علم و فلسفه.

برخی میگویند: شما نظریهی تکامل را بد فهمیدهاید، اساس شکلگیری و تکامل انسان بر پایهی همکاری است. همکاری نیز بر پایهی همدلی است. البته از همان توصیفی که کردیم میتوانیم علیه برخی از نظریات هنجاری تکاملی استفاده کنیم. مثلاً نظریه حذف موجود ناقص با همدلی عدالت‌خواهی که در ما وجود دارد منافات دارد و ما به این نظریه حس خوبی نخواهیم داشت.

مثال دیگر برای اخلاق هنجاری این است که واکسیناسیون را باید متوقف کرد. چرا که به صورت طبیعی افراد ضعیف بر اثر بیماریها میمردند، ولی ما جلوی این روند را به صورت مصنوعی گرفته‌ایم.

در قسمت فرااخلاق نیز این بحث وارد است. در سطح یک در انسان احساساتی به وجود آمد که ممکن است نتیجهاش در سطح دو داشتن گرایشهای رفتار خاصی باشد. حال ممکن است کسی بگوید: همین ژنها تو را به طرف انجام کاری هُل میدهند. ممکن است کسی بگوید: محیط فقط تأثیر دارد. شاید کسی بگوید: هر دو تأثیر دارند. در نتیجه شاید کسی در فرااخلاق بگوید: تو توهم داری که باید بر اساس ارادهی آزاد خود طبق هنجارهای اخلاقی رفتار کنی و طرفدار نظریهی خطا باشد. در جواب ممکن است گفته شود: توهمِ داشتنِ ارادهی آزاد وجود دارد زیرا توان علی دارد  و تأثیرگذار است. اینها بحثهای فرااخلاق است.

بحثهای تکاملی در اخلاق توصیفی کاملاً علمی است، ولی بحث تکاملی در اخلاق هنجاری و اخلاق هنجاری آمیزهای است از علم و فلسفه.

 

بالا

نظرات