گزارشی از کارگاه ۳۲ فلسفه اخلاق

مکتب تفکیک راه حل هایی برای اخلاقی تر شدن ما ارائه میکند

حجت الاسلام و المسلمین بیابانی اسکویی شرح میدهد

نشست «ما، مکتب تفکیک، راه حل‌هایی برای اخلاق» در ادامه سلسله کارگاه‌های فلسفه اخلاق، روز یکشنبه این هفته به همت خانه اخلاق‌پژوهان جوان برگزار شد. در این جلسه حجت الاسلام محمد بیابانی اسکویی، استاد فقه، کلام و اصول به ارائه نظرات خود در باب مکتب تفکیک و اخلاق پرداخت.

ذخیره

حجت‌الاسلام اسکویی در ابتدا با اشاره به پایه‌گذاری مکتب تفکیک توسط استاد «محمدرضا حکیمی» بر پایه آموزه‌های مرحوم «میرزا مهدی اصفهانی» در حوزه علمیه مشهد، بر لزوم آشنایی بیشتر با این نحله فکر تاکید کرد و بحث خود را درباره نگاه این مکتب به موضوع اخلاق آغاز کرد. اسکویی گفت: مرحوم میرزای اصفهانی معتقد است انسان مانند سایر موجودات حقیقتی دارد؛ اما این حقیقت عین نور بودن و کمال داشتن و علم داشتن و قدرت داشتن نیست. عقل حقیقتی خارج از انسان است که به او داده می‌شود. بر این اساس انسان موجودی برتر از سایر موجودات نیست، چرا که امکان دارد این موهبت عقل از او گرفته شود. از نگاه ایشان پایه اخلاق، «عقل» و «ایمان» است.
او سپس به تعریف جایگاه ایمان از نگاه میرزای اصفهانی پرداخت: آنچه موجب می‌شود انسان متخلق به اخلاق حمیده و مکارم و فضایل اخلاقی شود، ایمان است و هر چه از این فاصله بگیرد به اخلاق زشت متخلق خواهد شد. اخلاق یک معرفت و آگاهی صرف نیست بلکه یک ملکه یا به تعبیر روایات «روحی» است که در سایه عقل برای او پدید می‌آید. یعنی یک انسانی که به معرفت می‌رسد، در سایه اهمیت به این فهم و تسلیم در برابر آن دارای اخلاق می‌شود. در این معنا ایمان به خدا شرط نیست، بلکه صرف پایبندی به آن فهم اهمیت دارد. البته خدا این روح را وجود انسان قرار می‌دهد.
اسکویی در توضیح این مطلب افزود: اگر کسی که از نعمت عقل بهره‌مند شود و در مقابل آن خاضع نشود این نور از او گرفته می‌شود. میرزا مهدی اصفهانی نامه‌ای محور معارف قرآنی را می‌برد روی اطاعت یا عصیان عقل. عقل است که به ما می‌گوید در مقابل حقیقتی که به تو رسیده چه کار کن. کسی که خدا به او عقل داده، این نعمت باید چراغ راهش شود. اگر کسی بی توجه به این نعمت باشد مستحق دور شدن و تبعید شدن از آن خواهد بود. اما خدای تعالی معمولاً به طور کامل عقل را از انسان نمی‌گیرد تا اینکه حجت عقل در جریان باشد و هر وقت خواست بتواند توبه کند. وی با اشاره به روایت جنود عقل و جهل گفت: ۷۵ جند برای عقل و ۷۵ جند برای جهل ذکر شده که انسان در میان این دو قرار دارد. یا از جهالت باید تبعیت کند یا از عقلانیت. اخلاق نیک و مکارم اخلاق فقط در کسانی که از عقل تبعیت می‌کنند به وجود می‌آید. این معنا را مرحوم «ملکی میانجی» که از شاگردان خوب مرحوم اصفهانی بوده بیان کرده است. در توحید الامامیه که چاپ جدید هم شده است می‌گوید انسان با وجودی که بهره‌مند از عقل است و خدای تعالی برای او نور عقل را عطا فرموده که برایش حجت است، اما این عقل به تنهایی نمی‌تواند مورد استفاده قرار گیرد، بلکه باید به نور دیگری مورد تأیید باشد که همان نور نبوت است. روایتی هست که می‌فرماید وقتی که عقل انسان با نور موید شد به آن چیزهایی که قبلاً از او فوت شده و از دست داده آگاه می‌شود. یعنی می‌فهمد که کجا کج رفته است.
در پایان جلسه سوالاتی مطرح شد که استاد به آنها پاسخ گفت. یکی از سؤالات این بود که اگر بخواهیم کاربردی به نگاه مکتب تفکیک به حوزه اخلاق نگاه کنیم، کسی که می‌خواهد خودش را به مکارم اخلاقی نزدیک کند دقیقاً باید چه کار کند؟ حجت الاسلام اسکویی در پاسخ به این سؤال گفت: معرفت ما محدود است و شناخت‌هایمان اندک اما به اندازه همان معرفت عقلانی هم وجود دارد.اولین ارتباط ما با انسان‌هاست و در کنار آن با موجودات دیگر ارتباط داریم. به همان اندازه‌ای که شناخت داریم، عقل ما وظیفه‌ای را برای ما معین می‌کند. عقل می‌گوید با فلان چیز چگونه برخورد کن. جایی برای ما وظیفه به وجود می‌آید که شناختی داشته باشیم. مثلاً در مقابل محبت پدر پاسخ ما وظیفه داریم محبت کنیم و نه غضب. منشأ خلق‌ها به رفتار ما برمی‌گردد. رفتارهای آگاهانه. اینجاست که صغایر می‌تواند منجر به کبایر شود.
یکی دیگر از سؤالات این بود که نسبت میان عقلی که مکتب تفکیک مطرح می‌کند با عقل نظری و عقل عملی چیست؟ و آیا مراد آنها همان عقل عملی نیست؟ اسکویی در جواب به این سؤال گفت: عقل از نظر فیلسوفان همان چیزی است که در ذات اوست و انسان را با آن تعریف می‌کنند.  با وجود اینکه خود فیلسوفان این را پذیرفته‌اند که این تعریفشان اعتبار آنهاست. از نگاه مکتب تفکیک، تقسیم عقل و علم به عملی و نظری درست نیست. آنچه تقسیم می‌شود معلوماتند و نه علم. علم قابل تعریف نیست و یک حقیقت نوری است. در نگاه مرحوم میرزا عقل نوری است که واقعیت و حقیقت را کشف می‌کند، نه اعتبار. بایدهاونبایدها حقیقی‌اند، نه اعتبار اجتماعی ما.
آقای وحید خراسانی هم در درس خارج خود گفته‌اند که این بایدها و نبایدهای اخلاقی از مشهورات عامه نیست و از حقایق عالم است. اگر انسانی در جایی زندگی کند که هیچ انسانی وجود ندارد، همین که علم پیدا کند که تو مملوکی و خودت صاحب ملک نیستی، کافی است که بداند حق تصرف در این ملک را ندارد و باید برای کارهایش از مالک مجوز بگیرد.

همچنین ببینید: گزارش این کارگاه در روزنامه صبح نو

بالا

نظرات