اهميت اخلاقي و معنوي ساده‌زیستی اختياري

بازنگري فلسفي

ساده‌زیستی با سبک زندگی مصرف‌گرا ناسازگار است. ارزش‌های حاکم بر این نوع زندگی؛ میانه‌روی، صرفه‌جویی و بسندگی در تقابل با حرص، مال  اندوزی، تجمل و افراط است. امروزه با توجه ‌به تبلیغ فراوان در جهت زندگی اشرافی و تجملی، ساده‌زیستی نیاز به ورزه‌اي درونی دارد. مصرف‌گرایانه زندگی كردن، علاوه‌بر اینکه باعث کم‌رنگ شدن مناسبات اجتماعی و بي‌توجهی به همنوع می‌شود، تخریب محیط‌زیست و طبیعت را نيز به‌دنبال خواهد داشت. آنچه در ذیل می‌آید نوشتاري است دربارۀ ساده‌زیستی اختیاری و اهمیت معنوی و اخلاقی آن كه از منظر اخلاق فضيلتِ فيلسوفان عهد باستان، وظيفه‌گرايي کانت و ساده‌زیستی به‌مثابۀ زيبايي‌شناسيِ وجودِ فوکو به ضرورت این شیوه از زندگی مي‌پردازد، كه به‌نوعی با تأکید بر خوبی زندگی و سعی در جهت کاستن از درد و رنج دیگران، انسان‌ها را به ساده‌‌تر زيستن توصيه مي‌كنند.

ذخیره

مقدمه
بخش وسيعي از متون علمي اين نكته را تأييد مي‌كند كه فعاليت اقتصادي بشر درحال تخريب اكوسيستم‌های سیاره‌‌مان‌ هستند؛ ما در حال مصرف افراطي منابع زمين هستيم؛ آب‌و‌هوا را تحت تأثير قرار مي‌دهيم و تنوع‌زيستي را از بين مي‌بريم (استفان و همكارانش wwf 2013, ipcc, 2015, wwf;‎2016).
درعين‌حال، آگاه‌ایم كه ميلياردها نفر در سراسر جهان با كمبود مصرف مواجه‌اند. انتظار مي‌رود جمعيت جهان كه در حال حاضر ۴/۷ ميليارد نفر است تا اواسط قرن حدوداً ۷/۹ ميليارد نفر و تا پايان قرن به ۱۱میلیارد نفرافزايش يابد كه به بدتر شدن مسئله منجر مي‌شود (گرلند و همكارانش ۲۰۱۴)، و باز هم همراه  بحران‌هاي وخیم عدالت اجتماعي خواهد بود. رشد اقتصادي مداوم از جهت اجتماعي ضروري به‌نظر مي‌رسد اما به‌لحاظ بوم‌شناسی فاجعه‌آميز است (ميدو و همكارانش ۲۰۰۴).
آنچه تمام اين وضعیت را غم‌انگيزتر مي‌كند اين است كه سبك‌هاي زندگي پُرمصرف غربي که غالباً در عمل كردن به وعدۀ زندگي شاد و معنادارِ خود، ناكام‌اند، عامل بحران زیست‌محیطی‌ هستند و بسياري از افراد را با جوامع خود بيگانه و از طبيعت دور و ناسالم ساخته‌ و فشار كاري زيادی به آنها تحمیل کرده‌اند (هاميلتون و دنيس ۲۰۰۵، لين ۲۰۰۰). بنابراين فراخوان‌های محيط‌زيست‌شناسان براي پس زدن سبك‌هاي زندگي مصرف‌گرا و اقتصادهاي رشدگرا به‌نفع شيوه‌هاي مصرف و توليدِ کم اثرگذار و حتی الزام‌آور به‌نظر مي‌رسد (ترينر، ۲۰۱۰).
انتخاب مصرف كمتر، هم‌زمان با جستجوی كيفيت بالاتر زندگي، راهبردی برای زیستن است که  امروزه «ساده‌زیستی اختياري» نام گرفته است (الگين ۱۹۹۸، الكساندر ۲۰۰۹). اين اصطلاح در سال ۱۹۳۶ توسط ريچارد گِرِگ ابداع شد كه دنباله‌رُویِ گاندي بود. وي طرف‌دار رويكرد سنجيدۀ مصرف بود كه با تكيه بر برآوردن نیازهای مادی پایه، و اجتناب از اتلاف زمان و انرژی برای دستيابي به خواسته‌هاي مادي، انسان‌ها را در جهت کشف «زندگی نیک» در منابع غيرمادي - «معنا و رضايت»- هدايت مي‌كرد. اين سبك زندگي، که به «زندگی با دور کُند» یا «زندگی ساده» نیز معروف است، شامل ارزش‌هايي مانند ميانه‌روي، صرفه‌جويي و بسندگي است و از ارزش‌هاي ماده‌گرایانه‌ای مانند حرص، مال‌اندوزي، تجمل و افراط دوري مي‌كند. تحليل نشان مي‌دهد كه ساده‌زیستی اختياري مي‌تواند از طيف وسيعي از ديدگاه‌هاي اخلاقي و معنوي به‌لحاظ فلسفی حمایت کند. استدلال اصلي اين است كه اين دفاع مشترک ساده‌زیستی اختياري را به موضعی اخلاقي و معنوي قوي تبديل مي‌كند كه بايد زندگي و جوامع ما را بيش از پيش هدايت ‌كند. اگرچه نخواهيم توانست پيچيدگي كامل ديدگاه‌هاي اخلاقي و معنوي را به تفصيل بررسي کنیم و درحقيقت پرسش‌های فراواني براي پاسخ دادن  باقی می‌مانند. اما اگر اين تحليل مقدماتي توجه بيشتري را به موضوع ساده زيستن جلب کند و بحث گسترده‌تري را دنبال كند، ظاهرا در کارمان موفق بوده‌ایم.

فراوانی، فقر و ساده‌زیستی اختياري
تحليل‌خود را با بازنگري يكي از برجسته‌ترين ديدگاه‌هاي اخلاقي دهه‌هاي اخير شروع مي‌كنيم:
بحث مهيج پيتر سينگر در مقاله اصلي‌اش، «فقر، فراوانی و اخلاق» (۱۹۷۲) ارائه شد، اگرچه سينگر بحثش را دربارۀ ساده‌زیستی اختياري تدوين نكرده است.
بیان اساسي ديدگاه سينگر به‌طور خلاصه چنین است: ۱. از ديدگاه اخلاقي، رنج و مرگ به علت فقدان غذا، سرپناه و خدمات درماني بد است؛ ۲. اگر اين قدرت را داشته باشيم كه از وقوع چيزي جلوگیری کنیم كه از لحاظ اخلاقي بد است، بی‌آنكه چيز مهم مشابه ديگري را فدا كنيم، وظیفۀ اخلاقی ما این است که این کار را انجام دهیم. سينگر استدلال مي‌كند كه براساس اين اصول از لحاظ اخلاقي تفاوتی وجود ندارد بین اینکه رنجي كه مي‌توانيم مانع آن شويم نزديك است يا بسيار دور است.
سينگر براساس اين مقدمات بسیار ساده و معقول، نتايج چالش‌برانگيزي مطرح مي‌كند. او شرح استلزامات عملي نظريه‌اش را با مثالي از بچۀ در حال غرق شروع مي‌كند: «مي‌توانيم کودک را نجات دهيم اما اين به معناي گِل‌آلود شدن لباس‌هايمان است.» باتوجه‌به مقدمات مطرح‌شدۀ فوق، از لحاظ اخلاقي بايد کودک را نجات دهيم زيرا گِلي شدن لباس‌هايمان درمقايسه با زندگي کودک، يك موضوع كم‌اهميت اخلاقي محسوب مي‌شود. چه كسي مي‌تواند در درستی اين بحث تردید کند؟ مسلماً همه مي‌دانيم كه نجات كودك وظيفه‌ای اخلاقي‌است. قوت استدلال سينگر در جالب بودن اين استدلال ساده است، و باوجوداين زماني استلزامات اين نظريه آشکار می‌شود که به‌طور ناگهانی بسياري از جنبه‌هاي زندگي كه مسلم فرض كرده‌ايم به‌لحاظ اخلاقي متزلزل مي‌شوند. چگونه اين امر امكان‌پذير است؟
نظريۀ اصلي سينگر- كه به‌سبب آن معروف شد- اين بود كه وظیفۀ اخلاقی افراد در جوامع نسبتاً ثروتمند این است كه ميزان بيشتري از پول خود را صرف كاهش رنج افراد فقیر جامعه كنند، دیدگاهی که در صورت پذیرش استدلال فوق، به‌صورت منطقی دنبال مي‌شود. درست مانند اينكه بايد کودک را نجات دهيم چون گِلي شدن لباس‌هايمان هزينۀ ناچیزی دارد. 
پرسشي كه بلافاصله مطرح مي‌شود اين است كه اين نوع استدلال چقدر اعمال‌شدنی است؟ آيا اين استدلال مستلزم اين است كه بايد از هر چيزي غير از آنچه براي نيازهاي ضروری زندگی لازم است، دست بكشيم. ممکن است تمام رفتارهای مصرف فراتر از نيازهاي ضروري، درصورتی‌که این نیازها برآورده شده باشند، توجیه‌ناپذیر باشند. بديهي است كه اين امر تقاضاي اخلاقي بسیار چالش‌برانگيزي از ما دارد. اما اين استدلالي عليه اعتبار تقاضا نيست. درواقع مي‌توان گفت اخلاقي كه چالش‌برانگيز نباشد اخلاق محسوب نمی‌شود. باوجوداين، چه‌بسا اين موضوع بدون اینکه مسئله اصلی را تضعیف کند حل‌نشده باقي بماند. درحالي‌كه موضع سينگر ممكن است نتواند خط فاصلی بين مصرف موجه و غيرموجه ترسيم كند، استدلال او مسئله اخلاقي جالبي فراهم مي‌كند مبنی بر اینكه مي‌توانيم و بايد از بسياري از اقدامات مصرف صرف نظر كنيم و براي كمك به نهادها پول پس انداز كنيم. اين امر مي‌تواند بدون اينكه باعث مشكلات مهمي براي ما شود، رنج‌هاي عظيم را كاهش دهد. درواقع به‌عقيدۀ ويليام مك اسكيل (۲۰۱۶:۲۲) همان اندازه پول مي‌تواند صدبرابر سود بيشتري براي فقيرترين افراد در جهان درمقايسه با شهروندان ايالات آمريكا (يا كشورهاي ثروتمند ديگر) داشته باشد.
شايد بخشي از دليل اينكه  بیشتر مردم در درك قوت اين دیدگاه اخلاقي ناكام‌اند، فقدان ارتباط بين عاملان مصرف غيرضروري و افرادي است كه در فقر مطلق به‌سر مي‌برند. آيا اگر مجبور ‌بوديم در مقابل چشمان كودک اتيوپیایي لاغری خريد كنيم كه نهايت اميدش يك كاسه برنج ساده است، در رفتار مصرفی خود همین‌قدر سهل  انگار بودیم؟ آيا به‌لحاظ اخلاقی خرید آن كفش جديد جایز بود اگر مي‌دانستيم كه شايد پول خرج شده براي آن‌ مي‌تواند همان کودک را براي يك سال تغذيه كند يا زندگي او را نجات دهد؟ اين يك آزمايش ذهني آسان نيست (انجام اين كار آسان نيست) مي‌تواند به‌آساني خطا محسوب شود زیرا اکثر ما نمی‌توانیم مطابق با این معیارها عمل کنیم. اما با شفاف ساختن الزامات اخلاقي‌ اين نوع استدلال مي‌تواند ما را به چالش بكشاند تا رفتارهاي مصرفی‌مان‌ را به‌شيوه‌اي بازنگری کنیم كه بتواند رنج انسان‌ها را به مقدار زيادي كاهش دهد. به‌طورخلاصه، بيان سينگر حقانيت فرهنگ مصرف‌كننده را زیرِسؤال می‌برد و استدلالي اخلاقي براي ساده‌زیستی اختياري فراهم مي‌آورد. همان‌طوركه گاندي اظهار مي‌كند: «ساده‌زیست باش به‌طوري كه ديگران بتوانند ساده زیست باشند.»

فايده‌گرايي و ساده‌زیستی اختياري
با استدلال سينگر شروع كرديم زیرا آسان، قوی و درعين‌حال چالش‌برانگيز است. مثالِ نجات دادن کودک، نيز نظريۀ اخلاقي را محسوس و عملاً فهمیدنی مي‌كند. اكنون مي‌خواهيم به عقب برگرديم و نظريه‌ای را بررسی کنیم که فايده‌گرايي بر آن تأكيد می‌کند و چه‌بسا با كمك به استدلال سينگر مباني اخلاقي ساده‌زیستی اختياري را روشن‌تر سازد.
اگرچه مي‌توان رگه‌های فايده‌گرايي را در فلسفۀ باستان مانند اپيكور یافت كه شادي را بالاترين خير مي‌دانست، مؤسس رويكرد فلسفي فايده‌گرايي مدرن، جرمي بنتام است. بيان كلاسيك اين دیدگاه در كتاب درآمدي بر قانون و اصول اخلاقي او (۲۰۰۷) آمده است: طبيعت، انسان را تحت حاكميت دو قدرت بزرگ قرار داده است: درد و لذت. صرفاً به خاطر آن‌هاست كه کاری را بايد انجام دهيم... منظور از اصل فايده، اين است كه هر عملی باتوجه‌به ميزاني از افزايش یا كاهش شاديِ گروهي تأييد يا رد مي‌شود... بنابراين اعمال فردي و هرگونه اقدام دولت باتوجه‌به به این اصل انجام می‌شود.
از اين عبارت مي‌توانيم دريابيم كه مدعای فايده‌گرايي این است كه درستي يا نادرستي هر عمل، صرفاً براساس پيامدهاي آن داوري می‌شود، و تنها عامل مرتبط براي ارزيابي نتايج اين است كه چقدر شادي يا ناشادي به‌وجود مي‌آورد. بنابراين، عمل، به‌لحاظ اخلاقي، بر به‌ حداكثر رسانيدن شادي و به حداقل رسانيدن ناشادي دلالت مي‌كند، و فايده‌گرايان تمايل دارند از اين جهت برابري طلب باشند به اين معنا كه شاديِ هيچ‌كس بيش از شادي ديگري نباشد. در مخالفت با كساني كه معتقدند انسان‌ها بايد براي چيزهاي ديگر غير از تعادل شادي ارزش قائل باشند، فايده‌گراياني مانند جان استوارت ميل (۳۹: [۱۸۶۳]۲۰۱۲) استدلال مي‌كنند كه شادي مطلوب است و فقط چيزهاي مطلوب، هدف محسوب مي‌شوند و همۀ چیزهای ديگر، وسيلۀ رسيدن به آن هدفِ مطلوب‌اند. درواقع ممكن است براي چيزهايي مانند سلامتي، دوستي، زيبايي و حقوق بشر ارزش قائل باشيم، اما فايده‌گرايان استدلال مي‌كنند كه ما به اين دلیل چيزها ارزش قائل می‌شويم که سرانجام شادي ما را زياد مي‌كنند.
همان‌طوركه در مقدمه ذكر شد، هدف ما در اين مقاله، دفاع جامع از فايده‌گرايي يا هر يك از فلسفه‌هاي اخلاقي بازنگري‌شدۀ ديگر، نيست بلكه درعوض بررسي اين نكته است كه اين نظريه‌ها اگر پذيرفته شوند ممكن است كاربردهايي براي سبك‌هاي مصرف‌گراي غربي داشته باشند. بنابراين در اينجا به تفصيل به مباحث متعدد در باب فايده‌گرايي نمي‌پردازيم، به‌جاي آن بررسي اين نكته را كه فايده‌گرايي چه‌قدر ممكن است از ساده‌زیستی اختياري دفاع کند، موضوع توجه قرار می‌دهیم.
در گام نخست، چه‌بسا فرد دچار ترديد موجهی شود كه آيا ساده‌زیستی اختياري- انتخاب زندگي با كالاي كمتر- مي‌تواند شادي خالص را به حداكثر برساند. درمجموع، همۀ غربي‌ها و به‌نحو فزاينده‌اي همۀ انسان‌ها در جامعۀ بازار جهاني زندگي مي‌كنند كه در آن افراد و دولت‌ها قادرند چيزهايي را بخرند كه خواسته‌ها و نيازهاي ضروری‌شان را به بهترين وجه برآورده مي‌كنند- لباس‌هاي شيك‌تر، خانۀ بزرگ‌تر، مدارس بهتر، غذاهای خوش‌رنگ‌تر، تفريحات تجملي‌تر، بهترين خدمات درماني و غيره. به‌نظر مي‌رسد پول بيشتر به رضايت بیشتر- بر شادي يا فايده بيشتر دلالت می کند- و درواقع، الگوي اقتصادي غالب مبتني بر اين فرض پيش مي‌رود (پوردي ۲۰۱۰).
باوجوداين، موضوع آن‌قدرها هم ساده نیست. در طول تاريخ، پيامبران و فلاسفه‌ نشان داده‌اند که رضايت واقعي از زندگي، در جمع‌آوري و مصرف بيش از حد چيزهاي مادي فراهم نمي‌شود. در حقيقت مادی‌گرايي يا مصرف‌گرايي، بر رويكردی غيرمولد در زندگي دلالت مي‌كند كه هرگز نمي‌تواند شاديِ وعده داده‌شده را فراهم كند. اخيراً كيت سوپرِ فيلسوف (۲۰۰۸) از ساده‌زیستی اختياري به‌عنوان سبكي از زندگي دفاع کرده است که به حداكثر رسانندۀ لذتي است كه او آن را لذت‌گرايي جايگزين مي‌نامد. به همين نحو، سرژ لاتوش (۲۰۱۴) که مدافع برجسته «مهار رشد» است از ايدۀ «فراواني باصرفه» دفاع كرده است (نک به ترينر ۲۰۱۰). 
جالب است که در دهه‌هاي اخير بخش گسترده‌اي از متون مبتني بر جامعه‌شناسي و روان‌شناسي از اين شیوۀ قدیمی استدلال، به‌لحاظ تجربی قويا حمايت كرده‌اند (مثلا، لين ۲۰۰۰؛ دينر و سلیگمن ۲۰۰۴ هلی ول و كانمن ۲۰۱۰)، برای مثال تيم كيسر (۲۰۰۲) نشان داده است كه افراد مادی‌گرا (يعني افرادي كه براي دارايي و موقعيت، ارزش برجسته‌اي قائل‌اند) در مقايسه با كساني كه گرايش مادی‌گرایانه کمتری دارند، سلامت رواني كمتري دارند. ريچارد استرلين (۲۰۱۳، ۱۹۹۵) و ديگران (ليارد ۲۰۰۵؛ ليارد و همكارانش ۲۰۱۰) معیارهایی دربارۀ بررسي‌هاي سلامت ذهني فراهم كرده‌اند كه نشان مي‌دهد رشد اقتصادي، رضايت از زندگي يا شادي چشمگیری را مخصوصاً در كشورهاي توسعه‌يافته افزايش نمي‌دهد. به همين نحو، دنيل كانمن و آنگس ديتن (۲۰۱۰) نشان مي‌دهند كه يك نقطه اشباع وجود دارد كه بیش از آن ثروتمندتر شدن در شادي نقشی ایفا نمی‌کند.
بنابراين، به‌نظر مي‌رسد بسياري از افرادي كه داراي سبك‌هاي زندگي مصرف بیش از حد هستند، ممکن است به‌نحوي غیرمستقیم بتوانند ازطريق ساماندهي مجدد نیروی زندگي‌ و دور شدن از اهداف مادی‌گرایانه و جستجوي زندگي نیک در منابع غيرمادی شادي خود را افزايش دهند. درواقع، بزرگ‌ترين تحقيق تجربي نهضت ساده‌زیستی اختياري (الكساندر و آشر ۲۰۱۲)، نشان مي‌دهد كه ۸۷ درصد افرادي كه ساده‌زیستی را از لحاظ مادي انتخاب مي‌كنند با انجام اين كار شادتر مي‌شوند (و ۱۳ درصد باقي‌مانده دست‌ِکم به اندازۀ قبل از انجام اين كار شادند و فقط مقدار ناچيزي از شادي‌شان كمتر مي‌شود). درحالي‌كه اکثر ما روزانه با هزاران پيام تبليغاتي مبنی بر این که رضایت در مصرف زیاد است، مواجه مي‌شويم. نهضت مدرن ساده‌زیستی اختياري، هم‌سو با حكمت باستاني پيشنهاد مي‌كند كه ممكن است مسير آسان‌تري به‌سمت شادي - نه ازطريق اكتساب «بيشتر» بلكه ازطريق پذيرفتن «قناعت» وجود داشته باشد.
درحالي‌كه فايده‌گرايان بايد دفاع از«منفعت فردی» را در ساده‌زیستی اختياري جدي‌تر بگيرند، ساده‌زیستی اختياري مستدلاً از اهميت اخلاقي بيشتري برخوردار است تاحدي كه مي‌تواند رنج ديگران را فوراً و در آينده كاهش دهد. اين نكته به استدلال‌هاي سينگر برمي‌گردد. اگر اين مسئله مهم است كه ادامۀ افزايش مصرف، به‌ويژه در جوامع ثروتمند، باعث افزايش شادي نمي‌شود، پس موضوع كاهش مصرف و توزيع مجدد اين ثروت عظيم در بين جوامع فقير اهميت بيشتري مي‌يابد. درواقع، این شیوۀ مصرف به اين سبب خطاست كه شادي فرد را افزايش نمي‌دهد و درعين‌حال ديگران نیز در رنج فقر مادي باقي مي‌گذارد. مسئلۀ مهم‌تر اين است كه مصرف بيش از حد منابع جهان، قابليت دوام كرۀ زمين را براي نسل‌هاي آينده به‌خطر مي‌اندازد، بنابراین به اين سبب نيز مي‌توان از ساده‌زیستی اختیاری دفاعي فایده‌گرایانه كرد. درنتيجه، اگر شادي نسل‌هاي آينده را ارزیابی کنیم و رنج عظيمي را درک کنیم كه ناشی از فروپاشي اكوسيستم است، به‌نظر مي‌رسد معیار‌هاي اخلاقي شديداً از ساده‌زیستی اختیاری دفاع خواهند کرد. درواقع رعايت توازن در مصرف و جلوگيري از نابودي اكوسيستم، به سالم نگه داشتن زمين در طی ميليون‌ها سال منجر خواهد شد تا انسان‌ها بتوانند در آن رشد کنند. از طرف ديگر، ممکن است ادامۀ مصرف بي‌رويه، منجر به رنج عميقی شود كه به‌سبب تغييرات شديد آب‌وهوايي پیش می‌آید و يكي از بزرگ‌ترين تهديدها براي بشريت است. (گاردينر، ۲۰۱۱)
درخاتمه باید گفت كه قلمرو اخلاقي فايده‌گرايي مستدلاً فراتر از نوع بشر است و همان‌طوركه ميل (۱۸۶۳:۱۳ ] ۲۰۱۲) نشان می‌دهد، همۀ موجودات زنده را شامل مي‌شود. يعني، نه‌تنها انسان‌ها بلکه حیوانات را نیز بايد در محاسبه لذات گنجاند. همان‌طوركه بنتام (۱۷۸۹:۳۱۱ ] ۲۰۰۷) می‌گوید: «پرسش اين نيست كه آيا (حيوانات) مي‌توانند استدلال كنند؟ یا آيا آنها مي‌توانند صحبت كنند؟ بلكه این است که آيا آنها مي‌توانند رنج ببرند؟ پاسخ به پرسش آخر صراحتاً بله است- حيوانات مي‌توانند رنج ببرند- و بنابراين اخلاق مستدلاً خواستار ملاحظۀ آنهاست. (سينگر، ۲۰۰۹)
درحالي‌كه به‌نظر می‌رسد پرداختن به رنج حيوانات متكي بر مباني موجه فايده‌گرايانه باشد، انجام اين كار حقانيت روش‌هاي مصرف غربي و توسعه اقتصادي را زيرِسؤال مي‌برد. مطالعۀ اخير (wwf ،۲۰۱۶) نشان می‌دهدكه در چهل سال گذشته فعاليت اقتصادي انسان جمعيت گونه‌هاي بي‌مهره را تقريبا تا ۵۸ درصد كاهش داده است، روند كار نشان مي‌دهد كه درصورت ادامۀ این وضعیت، اين تأثير تا سال ۲۰۲۰ تا ۶۷ درصد افزايش خواهد يافت. گزارش ديگر (ريپل و همكارانش ۲۰۱۶) نشان می‌دهد كه بيش از ۳۰۰ گونه درمعرض انقراض قرار دارند.
همۀ اين نمونه‌ها نشان می‌دهند كه بشريت ارزش اخلاقي حيوانات را ناديده مي‌گيرد. توسعۀ كارخانه‌ها آشکارترین مصداق دربارۀ بی‌توجهی به اخلاق عمومی است. درحالي‌كه قصد نداريم راهِ‌حل كاملی براي اين مسئلۀ پيچيده معين كنيم، مي‌توان گفت كه يك بخش ضروري هرگونه پاسخ مؤثر و منسجم اين است كه انسان‌ها كمتر از زيست‌گاه‌هاي طبيعي بهره‌برداري كنند و استدلال‌هاي اخلاقي مرتبط با گياه‌خواري را جدي‌تر بگيرند. (سينگر ۲۰۰۹) 
به‌طورخلاصه، حفاظت از حيات‌وحش، زمينه‌هاي اخلاقي بيش‌تري براي اين استدلال فراهم مي‌كند كه مصرف‌كنندگان مخرب بايد از سبك‌هاي زندگي ساده‌زیستی اختياري استقبال كنند. اين بخشی از استدلال جامع‌ فايده‌گرایي است كه بيان مي‌كند اگر ساده‌زیستی اختياري شادي را زیاد و رنج را کم کند، زندگي با چنين شیوه‌ای بخشي از همان چيزي است كه اخلاق به آن نياز دارد. از ديدگاه فايده‌گرايانه، ساده‌زیستی اختياري به این دلیل که مسيري است كه بيشترين شادي را براي زندگي در همۀ جوامع به همراه دارد، به‌لحاظ اخلاقی ضرورت دارد.

فلسفۀ كانت و ساده‌زیستی اختياري
ادعای قوي اخلاقي در ساده‌زیستی اختياري، به حداكثر رساندن شادي و به حداقل رساندن رنج  است. اكنون ما تحليل رويكردهاي متعدد غيرفايده‌گرايانه را با عطف توجه به نظر ایمانوئل كانت، مؤسس اخلاق وظيفه‌گرايانه، شروع مي‌كنيم. كانت تأكيد مي‌كند تنها مبناي قانوني براي يك نظام اخلاقي، اصول كلي عقل و استلزامات اجتناب‌ناپذير آنها برای فاعل‌ عقلاني است. در اين راستا او استدلال مي‌كند كه تنها امر في‌نفسه خوب ارادۀ نيك است، زيرا فقط آن در ميان همۀ چيزهاي ديگر مثل؛ شرايط خوب، طبيعت (فطرت) خوب يا استعداد خوب- كه صرف‌نظر از غاياتی كه به آن‌ها مي‌انجامد، نیک است. برطبق نظر كانت، همۀ خيرهاي ديگر مي‌توانند به‌طور تصادفي بدون ارادۀ نيك عاملِ عقلاني ايجاد شوند، درحالي‌كه بيشترين خير و خير مطلق صرفاً ازطريق ارادۀ نيك به‌دست مي‌آيد، زيرا بدون هيچ دليلي خير است.
منظور كانت از ارادۀ نيك، احساس مبهم خيرخواهي به ديگران نيست، بلكه ارادۀ توانايي عمل كردن براساس قانون تفكر است (كانت، ۱۷۸۵:۱۸). يعني توانايي عمل براساس اصول (اخلاقي) و استدلال. تنها موجودات عقلاني مي‌توانند اين‌گونه عمل كنند و بنابراين ارادۀ نيك ازطریق شناخت وظيفۀ فرد به‌عنوان موجودي عقلاني براي عمل بر طبق قوانين عقل برانگيخته مي‌شود. بنابراين اگر فردي در عمل برطبق قوانين عقل ناكام است، او نه‌تنها به‌طور غيرعقلاني بلكه برخلاف اخلاق (غيراخلاقي) عمل مي‌كند.
در اين روش، كانت مدعي است كه احكام قانون عقلاني و اخلاقي براي ما الزامي است چنان‌ که ما نمي‌توانيم آن را ناديده بگيريم: «ما بايد طبق قوانين عقل عمل كنيم به‌طوری‌كه عقلاني باشيم.» عمل برخلاف اين قوانين، شانه خالي كردن از وظيفه ذاتي‌مان درمقامِ موجودات عقلاني است. در اين چارچوب است كه كانت حكم قطعي معروف خود را پيش مي‌برد كه اولين و رايج‌ترين صورت‌بندي آن اين است: «نبايد به شيوه‌اي عمل كنم كه نتوانم آن را به‌عنوان قاعده كلي اراده كنم. عمل من بايد به يك قانون جهاني تبديل شود.» (كانت، ۱۷۸۵:۱۱) كانت اين را به‌عنوان اصل عملي اتخاذ مي‌كند كه همۀ موجودات عقلاني بايد از آن پيروي كنند و معتقد است كه نمي‌توان آن را به‌لحاظ عقلاني انكار كرد. اما مي‌نويسد، اگر هنگامي كه خلاف وظيفه‌مان عمل مي‌كنيم، به آن چیزی که در ما رخ می دهد، توجه كنيم، متوجه مي‌شويم كه واقعاً نمي‌خواهيم قاعدۀ كلي ما به يك قانون جهاني تبديل شود. بلكه مي‌خواهيم خلاف آن قاعدۀ كلي به‌عنوان قانون جهاني باقي بماند. اما براي خود آزادي فراهم مي‌كنيم تا براي اولويت‌هايمان استثنا قائل شويم- فقط براي من، فقط همين يك بار (كانت ۱۷۸۵:۲۶).
بر اين اساس ادعا مي‌كنيم دلايل جالبي در ديدگاه كانت براي انكار الگوهاي مصرف رايج در جهان غرب (و به‌طور فزاينده‌اي در جاهاي ديگر) به‌سود ساده‌زیستی نسبتاً مادي وجود دارد. امروزه طبقۀ مصرف‌كننده بيش از يك ميليارد نفرند که منابع زمين را به روشي بي‌سابقه و كاملاً استثنايي مصرف می‌کنند. آيندۀ بوم‌شناختي كرۀ زمين با ميزان مصرف كنوني با خطر مواجه مي‌شود، از چشم‌انداز محيط‌زيست كاملاً فاجعه‌آميز است كه چنين اعمالي در بين همۀ ۴/۷ ميليارد نفر جمعيت جهان فراگير شود. حالا اشاره‌اي به ۱۰ يا ۱۱ ميليارد جمعيت مورد انتظار تا سال ۲۱۰۰ نمي‌كنيم (برلند و همكارانش ۲۰۱۴). بنابراين، به‌نظر می‌رسد از ديدگاه كانت، سبك‌هاي زندگي مصرف‌كننده به شيوه‌اي كه امروزه در جوامع ثروتمند و توسعه يافته، وجود دارد در خلاء اخلاقي و عقلاني دنبال مي‌شوند.
باوجوداين، كانت دريافت كه، علي‌رغم این که قادر به تأمل و انتخاب عقلاني هستیم اما خواسته‌هاي ما همواره تحت تأثير انگيزه‌هايي قرار دارند كه هميشه مطابق با عقل نيستند: «ما هميشه كار درست را صرفاً به اين دليل كه آن كار درست است انجام نمي‌دهيم.» كانت مي‌گويد واقعيت اين است كه انسان‌ها اولويت‌هاي شخصي خود را پرورش مي‌دهند تا مانع از عمل آزاد خواسته‌هاي عقلاني خود ‌شود. كانت ادعا مي‌كند، اگر چنین حالتی پیش نیاید، ارادۀ كاملاً عقلاني باتوجه‌به وظيفه اخلاقي‌اش هرگز محدود نمي‌شود. متأسفانه، انسان‌ها، در تضاد با فلسفۀ كانت، از شرایط كامل اخلاقي به دورند. اما اين امر به‌هيچ‌وجه بهانه‌اي براي ناديده انگاشتن وظيفه نيست. از دیدگاه فلسفۀ کانت حتي با وجود مشاهدۀ تحریک‌برانگیز ماشين نو، خانۀ بزرگ يا تلفن مدرن‌تر، هنوز هم ملزم به مسئوليت قاطع براي زندگي به روشي كه پايدار و جهاني باشد و كل بشريت را هم در زمان حال و هم در آينده را در نظر ‌بگيرد، هستیم. به‌نظر كانت، پيروي كوركورانه از شيوۀ معمول دوستان‌، همسايه‌ها يا جامعه در سطح وسيع هيچ توجيهي ندارد.
اخلاق فضيلت و ساده‌زیستی اختياري
تاكنون در باب اين نكته بحث كرديم كه چگونه نظريه‌هاي اخلاقي و معنوي نسبتاً مدرن ممكن است كاهش مصرف را تأیید كنند، درعين‌حال بعضي از متقدم‌ترین و تأثيرگذارترين مدافعان رابطۀ بين زندگي نیک و ساده‌زیستی مادي، فيلسوفان يونان باستان‌اند كه علي‌رغم اختلاف عميق در موضوع‌هاي مختلف، در تمجيد و عملي كردن ساده‌زيستي هماهنگي چشمگيري بينشان وجود دارد. شايد باتوجه‌به هم‌پوشاني طبيعي ساده‌زیستی با فضيلت‌هاي رایج؛ ميانه‌روي، صرفه‌جويي، احتياط و كف نفس، اين امر تعجب‌برانگيز نباشد. باوجوداين، غالباً، فلاسفه ساده‌زیستی را فضيلت تلقي مي‌كنند. در اين بخش، با دنبال كردن اثر كافارو و گمبرل (۲۰۰۹) به‌اختصار، به جايگاه احتمالي ساده‌زیستی اختياري در چارچوب اخلاق فضيلت مي‌پردازيم كه سابقۀ آن به يونان باستان برمي‌گردد.
به‌طور گسترده، فضايل ویژگی‌هایی‌اند كه تا حدي در هر فرد، جامعه و نهاد وجود دارند و موجب نیک شدن آن‌ها می‌شوند؛ ويژگي‌هايي كه تعالی حال و آيندۀ افراد به آن‌ها بستگي دارد. يونانيان باستان معتقد بودند كه داشتن فضايل به سعادت منجر مي‌شود؛ مؤلفه‌‌اي لازم در زندگي نیك كه شايد تعالی یافتن يا شادي واقعي نزديك‌ترين كلمات براي آن باشد. طبيعتاً، هرگونه توضیحی دربارۀ فضايل، به‌ شيوه‌اي مشخص می‌شود كه فرد زندگي نیک و تعالی و شادي حقيقي كه در ذيل زندگي نیک قرار دارند را به آن تفسير مي‌كند. باوجوداين، همان‌طور كه يوناني‌ها معتقدند، سعادت يك خود ارزيابي ذهني (دروني) يا صرفاً احساس شادي فردي نيست، به همين خاطر حتي اگر فرد فكر مي‌كند كه شاد است در حالی كه فضايل وجود ندارند يا بد معرفی شده‌اند، سعادت غيرممكن است. فضايل واقعي، تنها فضايلي‌اند كه به‌شيوۀ درست سعادت انسان را موجب مي‌شوند. به‌علاوه، فرد با فضيلت، ازطريق میل به فضايل، بافضيلت عمل مي‌كند نه اينكه فضيلت صرفاً وسيله‌اي براي اهداف ديگر باشد. درنتيجه، حتي بسياري از اعمال صادق، فرد را صادق نمي‌كنند. زيرا ممكن است صرفاً براي نيل به حسن شهرت يا رهايي از پيامدهاي دروغ‌گويي، صادقانه عمل کند. به‌علاوه، فردِ بافضيلت واقعي مي‌داند چگونه و چه وقت عمل كند؛ چنين فردي عقلانیت عملي يا وجدان اخلاقي دارد، يعني، توانايي تشخيص صحيح اينكه چه چيزي درست است. فرد صادق حقيقت را مي‌گويد، در‌عین‌حال به‌واسطۀ وجود وجدان اخلاقي مي‌داند در هر زمان چه رفتاري مناسب است. علم به مشاهدۀ جوانب کلی همراه با جزئيات مهم در شرايط خاص، براي فهم و عمل واقعا فضيلت‌مندانه ضروري‌اند. 
در اين رويكرد، معتقديم كه ساده‌زیستی را مي‌توان يكي از فضايلي در نظر گرفت كه با تعريف كافارو و گمبرل (۲۰۰۹:۹۰) سازگار است، به‌طوري‌كه وجود فضيلت در ما سبب مي‌شود كه حوزۀ تصميم‌گيري دربارۀ مصرف كردنمان درست عمل كنيم، اعم از اینکه این تصميمات بزرگ باشند یا كوچك، متوقف شوند يا تكرار شوند. با فهم اين روش، ساده‌زیستی به ما كمك مي‌كند تا آشكارا آنچه را براي تعالی و شادي به آن نياز داريم، بیابیم. يعني مي‌توانيم به اين موضوع توجه كنيم كه چيزهايي كه مي‌خريم با شادكامي و سعادت چه ارتباطي دارند و آيا پيگيري آن‌ها ممكن است سعادت در زندگي ما كم‌رنگ يا متوقف شود. به‌علاوه، ساده‌زیستی متضمنِ حكمت، براي فهم اين است كه كجا و چگونه تصميمات فرد مصرف‌كننده‌ بر شادي و شكوفايي ديگران تأثير مي‌گذارد، و او را قادر به فهم جامعه و جهانی مي‌كند كه تصميمات متعدد آن‌ها را هدايت مي‌كند. بنابراين، فضيلت ساده‌زیستی بر درون‌نگري و تأمل عمیق و فكورانه دلالت مي‌كند كه به مصرف آگاهانه‌تر در راستاي فهم عميق‌تر آن چيزي منجر مي‌شود كه در زندگي واقعاً مهم و ارزش‌مند است. لازم به ذكر است كه گرچه تصديق مي‌كنيم كه بار اخلاقي ساده‌زیستی بر عهدۀ افراد ثروتمندتر است، آن‌هايي كه كم (اما كافي) دارند مي‌توانند از ملاحظۀ آگاهانۀ مصرف كالاهاي مادي و نيز تمرین اجتناب از اتخاذ تصميم‌هاي غيرعاقلانه در اين حوزه بهره‌مند شوند.
اما آيا مي‌توان سادگي را به‌طور صحيحي فضيلت ناميد؟ يعني، آيا توانايي اتخاذ تصميم‌هاي عاقلانه و مناسبِ مرتبط با مصرف‌كننده، به تعالی فردي، اجتماعي و جهاني كمك مي‌كند؟ نخست، ملاحظه مي‌كنيم كه فرد بافضيلت و عاقل مشاهده مي‌كند كه سيستم‌هاي بوم‌شناسانۀ كرۀ زمين تحت فشار قرار دارند، مخصوصاً به‌سبب روش‌هاي مصرفِ تقريباً ۱/۵ ميليارد فرد ثروتمند؛ و ادامه و توسعۀ چنين روش‌هايي خطر فروپاشي اكوسيستم را به همراه دارد، و حيات و سلامت ميليون‌ها يا حتي ميلياردها نفر را كه به تغييرات محيط‌زيستي آسيب‌پذيرترند به‌خطر مي‌اندازد (گاردينر ۲۰۱۱). در مواجهه با اين واقعيت، به‌سادگي مي‌توان ديد كه چگونه تعديل دقيق مصرف و توانايي اتخاذ تصميمات مناسب و آگاهانه مصرف‌كننده، مستقيماً بر تعالی انسان (و غيرانسان) در مقياس جهاني اثر مي‌گذارد.
باوجوداين علي‌رغم نياز مبرم محيط‌زيست به تعديل مصرف، بسياري از مردم اين محدوديت را مغاير شادي فردي و زندگي نیک مي‌دانند. درمجموع، آيا فضيلت از ما مي‌خواهد كه لذت خود را فداي مصلحت‌ كرۀ زمين و نسل بشر كنيم؟ خوشبختانه، اين چنين به‌نظر نمي‌رسد. همان‌طوركه سابقاً ذكر شد، بخش وسيعي از آثار موجود نشان می‌دهد كه ما با در حاشيه قرار دادن اشیاء مادي، در جستجوي روش‌هاي متعدد و عميق فهم جنبه‌هاي غيرمادي زندگي‌ هستيم. با مقاومت در مقابل محرك‌هاي مصرف‌گرايي غيرضروري بسياري از ما مي‌توانيم خود را از تنش‌هاي مالي ناشی از بدهي و وابستگی بيش از حد، نجات دهيم، درحالي‌كه به‌صورت رایگان مي‌توانيم به لذت‌هاي غيرمادي مانند سپري كردن اوقات با دوستان و خانواده، و پيگيري اغراض، طرح‌ها و اهداف شخصي بپردازيم. در سطح اجتماعي گسترده‌تر، اين رایگان بخشی نيز مي‌تواند به‌سمت گروه‌هاي داوطلب و جامعه هدايت شود و توسعه و توجه به فضيلت‌هاي ديگر، مانند بخشش، شفقت، مهرباني را براي ما آسان‌تر و لذت‌بخش‌تر كند. نزدیکی عميق‌تر با جامعه به ما اين امكان را مي‌دهد كه پيوندهاي اجتماعي تشكيل دهيم و آنها را تقويت كنيم، تنش‌ها را به حداقل برسانيم و بسياري از بيماري‌هاي اجتماعي را از بين ببريم، به‌علاوه، حتي جوامع ثروتمند به خدمات اصلي اكوسيستم كه توسط مصرف بيش از حد در حال از بين رفتن‌اند، وابسته هستند. ساده‌زیستی به حفظ اين خدمات و حمايت از آنها كمك مي‌كند و در اين راستا تعالی جوامع در آينده امكان‌پذير مي‌شود. بنابراين، ساده‌زیستی به شیوه‌های متعدد و بدون توجه به بحران‌هاي مدرن محيط‌زيست كه با آن‌ها مواجه‌ايم، فضيلت باقي مي‌ماند، زيرا براي حفظ و ارتقاء چشم‌انداز متعادل مثبت فردي و اجتماعي به‌كار گرفته مي‌شود درحالي‌كه فضيلت‌هاي ديگر را تقويت مي‌كند و زمينه را براي هم‌پوشاني و رشد آنها فراهم مي‌كند.
سرانجام، حتي با اين نقاط قوت، بازهم با ساده‌زیستی مخالفت مي‌شود، چون يك اقتصاد سالم براي شكوفايي جامعه ضروري است. بايد با ساده‌زیستی مخالفت كرد به اين دليل كه رشد اقتصادي را تهديد مي‌كند. متأسفانه، در اينجا مجال آن نيست كه به اين مخالفت پاسخ مناسبي داده شود. بنابراين صرفاً به اين اكتفا مي‌كنيم كه ديدگاه كافارو و گمبرل را منعكس كنيم مبني بر اينكه: «رشد بي‌پايان اقتصادي از نظر بوم‌شناسانه غيرممكن و كوچه‌اي بن‌بست در زندگي انسان است (۲۰۰۹:۱۰۵). وقتي قرار است با فهم اين واقعيت زندگي كنيم كه شادي واقعي هرگز از چيزهايي كه مي‌توانيم بخريم به‌دست نمي‌آيد، شايد اولين گام به‌سمت جهان بهتر، آموزش فهم فضيلت اختياري تعديل مصرف باشد. تعالی واقعي ماورای فرهنگ مصرف‌كننده قرار دارد.

اخلاق فوكو و ساده‌زیستی اختياري
ارزيابي فلسفي ساده‌زیستی اختياري را با بررسي اين نكته به پایان می‌رسانیم كه آيا اثر مايكل فوكو دربارۀ اخلاق ممكن است از اين روش زندگي كفايت‌محور حمايت كند و به چه ميزان حمايت مي‌كند (رجوع كنيد به الكساندر، ۲۰۱۵). در نگاه اول ممكن است شبيه يك تانژانت به‌نظر رسد اما بايد روشن شود كه موضع اخلاقي فوكو تا حدودي مي‌تواند به‌عنوان تفسير مجدد پساساختارگرايي اخلاق فضيلت توصيف شود و درواقع فوكو صراحتاً و مرتباً اذعان مي‌كند كه مديون يونانيان باستان به‌ويژه كلبيان و رواقيان است (نک به فوكو، ۱۹۸۵). همان‌طوركه اميدواريم نشان دهيم، ارزيابي ساده‌زیستی اختياري از دريچۀ پساساختارگرايي مي‌تواند اطلاعات جديد و مهمي را دربارۀ پيچيدگي‌هاي تفكر و ورزۀ اخلاقي و معنوي فراهم كند. حتي بيش از بحث‌هاي قبلي، مي‌پذيريم كه خلاصه تحليل ذيل ممكن است پرسش‌هاي بيشتري را در مقايسه با پاسخ‌هاي آن مطرح كند، اما اطمينان داريم كه اين پرسش‌ها با به چالش كشيدن بحث آن را پربار كنند. بحث را با طرح لوازم پساساختارگرايي فوكو از كلي‌ترين جهات در فلسفۀ اخلاق آغاز مي‌كنيم. انتقاد او از شكاكيت عميق در باب جستجوي حقايق اخلاقي انفسی يا کلی است كه به همۀ افراد در همۀ مکان‌ها، صرفِ‌نظر از بافت فرهنگی آنها تسري مي‌يابد. همان‌طورکه فوکو و مکتب گستردۀ پساساختارگرايي و نئوپراگماتيست‌ها و ساختارشكنان، استدلال مي‌كنند حقيقت، ازجمله حقيقت اخلاقي، بايد با زبان بيان شود و ازآنجاكه زبان، آفريدۀ انسان است، بنابراين حقيقت نهايتاً بايد آفريدۀ انسان باشد. به‌علاوه، چون زبان ذاتاً متغير و ناپايدار است و همواره در معرض ابهامات تفسيري متعدد قرار دارد و صرفاً يك قانون اخلاقي وجود ندارد كه براي همۀ انسان‌ها در همۀ مكان‌ها، زمان‌ها و اوضاع و احوال درست باشد. حتي اگر بدانيم كدام قانون اخلاقي، تنها قانون اخلاقي براي اجراست- برای مثال، ده فرمان يا بزرگ ترين اصل شادي بنتام-  باز هم كاربرد وابسته به متن آن ناگزير نيازمند تفسير است و تفسير نيز همواره تابع الگوي فهم ماست نه بازتاب عيني واقعيت متافيزيكي ازلي و از قبل موجود. اما اگر تلاش براي یافتن قانون اخلاقي جمعي متوقف شود، چه چيزي تبديل به گفتمان اخلاقي مي‌شود؟ اين پرسشي است كه فوكو در كتاب‌ها و مقاله‌هاي خود به آن مي‌پردازد و اصطلاحاً «مسير اخلاقي» او را تشكيل مي‌دهد. در اين متون است كه فوكو ايدۀ اخلاقي خود را به‌عنوان «زيبايي‌شناسي وجود» بسط مي‌دهد (فوكو، ۱۹۸۵؛ فوكو، ۲۰۰۰)، ايده‌اي كه آن را روش جايگزين رويۀ اخلاقي تلقي مي‌كند و معتقد است در غياب اخلاق عام و قابل شناخت مي‌توان اين ايده را به‌صورت پيش‌فرض پذيرفت.
خط‌مشي فوكو به چالش كشاندن مفهوم «خودپسندي» است، ازطريق اين استدلال كه «خود» از موجود مستقل و خودفرمانروا دور است. همان‌طوركه فيلسوفاني مانند كانت معتقدند، اينكه ما به‌عنوان يك شخص چه كسي هستيم محصول قطعي تصميمات آزاد اتخاذ‌شده توسط يك عامل خودفرمانروا نيست، بلكه درعوض محصول نيروهاي اجتماعي و مبتنی بر زبان‌شناسی است كه تا حد زيادي فراتر از كنترل ماست. فوكو احتمال آزادي بشر را انكار يا آن را استثنا نمي‌كند هرچند بعضي ممكن است از آثار اوليۀ وي چنين چيزي استنتاج كنند. فوكو تأكيد مي‌ورزد كه هويت‌هاي ما وجودهاي اجتماعي ساخته شده‌اند و ما فاقد يك خود متعالي و كاملاً عقلاني هستيم، اما باوجوداين وي ميزان معين ولي محدودي از شرايط را ذكر مي‌كند كه هويت‌ اجتماعي‌شدۀ ما مي‌تواند براساس آنها روي «خود» كار كند. ممكن است انتخاب مواد اوليۀ سازندۀ هويتمان دست خودمان نباشد، اما اين قدرت را داريم كه اين مواد اوليه را به‌طرق متعدد شكل دهيم، درست مانند مجسمه‌سازي كه ممكن است از يك تكه خاك رُس شكل‌هاي متعددي بسازد (تشبيهي كه فوكو آن را از رواقيان يوناني اقتباس كرده است).
طبق نظر فوكو، رابطۀ «خود» با «خود» در حوزۀ اخلاق است بنابراين وقتي پرسش اخلاقي کهن مطرح مي‌شود که چگونه بايد زندگي كنم؟ فوكو معتقد است ما از جستجوي معمول براي يك قانون اخلاقي خودداري مي‌كنيم و در عوض، از خود مي‌پرسيم: (همان‌طوركه در اخلاق فضيلت توصيه شده است)، چه نوع فردي بايد بشوم؟ فوكو  براي توصيف و توسعۀ فرآيند شکل دادن «خود» با اين استدلال كه ما بايد خودمان را مانند يك اثر هنري خلق كنيم، از تشبيه ‌زيبايي‌شناسي استفاده مي‌كند. (۲۶۲: ۲۰۰۰)
در اينجا فوكو خيلي به اين بحث نمي‌پردازد كه ما بايد از لحاظ آرايشي زيبا باشيم، درعوض او در پي نشان دادن اين واقعيت است كه در غياب يك قانون اخلاقي قابل شناخت كه اعمال ما را هدايت يا محدود مي‌كند، بايد هزينه خلاقیت و زيبايي‌شناسي اجتناب‌ناپذیر شكل‌دهي «خود» و اعمالمان را از طريق اعمال و تكنولوژي‌هاي سنجيدۀ خود بپذيريم. 
چگونه اين امر با بحث ما دربارۀ ساده‌زیستی اختياري مرتبط است؟ براي شروع مي‌توان استدلال كرد كه تجليل اجتماعي و نهادي از سبك‌هاي زندگي مصرف كننده در پيشرفته‌ترين جوامع تا حدي دروني شده است و غالباً به روش‌هاي دقيقي جهان‌بيني‌و هويت‌ ما را از لحاظ اجتماعي مي‌سازد. اما، اگر اين‌چنين است، فرهنگ و ساختار مصرف افراطي در حال پدید آوردن چند مسئلۀ وخيم- اجتماعي و زیست‌محیطی - جهاني است. پس، يك فعاليت اخلاقي كه امروزه لازم است اين است كه خود را با خود به‌خاطر تكذيب اين كه چه كسي هستيم، درگير كنيم- تاكنون ما مصرف‌كنندۀ عادي بودیم- و اشكال جديد و پسامصرف‌گرايي از فرديت را ايجاد كنيم. به‌عبارت ديگر، عمل اخلاقي به‌طور مستدلي دعوت مي‌كند كه فرضيه‌ها، نگرش‌ها و اعمال مرتبط با مصرف خود را مجدداً ارزيابي كنيم و اين امر ممكن است مستلزم بازسازي سنجيدۀ «خود» توسط «خود» به‌منظور ساختن فرد جديدي باشد.
اگرچه اين پرسش که چگونه فرد بايد زندگي كند؟ بي‌پايان است، پاسخ به اين پرسش ناگزير متناسب با زمان، اوضاع و احوال و جايگاه فرد در تاريخ است. حالا به موضوع پاياني اين مقاله اشاره مي‌كنيم. انسان‌ها هم مخلوق و هم خالق زمان خود هستند. درمقام مخلوق، بسياري از ما به‌طرق مختلف به ميزان‌ متفاوتي به‌صورت مصرف كنندگاني مخرب درآمده‌ايم، اما درمقام خالق، آيندۀ ما (ازجمله آيندۀ خود ما) هميشه در حال تعالی یافتن است و ما را براي مواجه شدن با اين پرسش به چالش مي‌كشاند: بايد چه فردي بشوم؟ اميد است كه بعضي از انسان‌ها مفهوم ساده‌زیستی را به‌عنوان زيبايي‌شناسيِ وجود ارزشمند بيابند (الكساندر، ۲۰۱۵) اگرچه از ديدگاه فوكو، ما اذعان مي‌كنيم كه اين ضرورت پاسخ به همۀ خوانندگان را فراهم نمي‌كند يا به‌نحو کاملی پاسخ‌‌گوی هر فرد نیست.

نتيجه‌گيري
اين مقاله ديدگاه‌هاي اخلاقي و معنوي متعددی را موضوع بازنگري قرار داده است و تلاش مي‌كند به روش مقدماتي ديدگاه‌هايي را كه از روش‌هاي مصرف كفايت‌محور حمايت مي‌‌كنند ارزيابي كند. ابتدا اعتراف مي‌كنيم كه موضوع فلسفي جامع و مجزایی براي اثبات ساده‌زیستی اختياري فراهم نكرده‌ايم و می‌دانیم كه هر ديدگاهي كه بازنگري كرديم مي‌تواند مقالۀ كاملي را به خود اختصاص دهد، به‌علاوه در عصري كه ديدگاه‌هاي پساساختارگرايي يا پست‌مدرنيسم متعددی در محافل فلسفي برجسته نگه  داشته مي‌شوند، اعتراف مي‌كنيم كه همۀ استدلال‌هاي ما مستعد ساختارشكني هستند. مسلماً، نكات خيلي بيشتري هم در دفاع و هم در نقد از ديدگاه‌هاي بازنگري‌شده مي‌توان گفت.
باوجوداين، معتقديم موضوع اخلاقي و معنوي بسیار معقولي به‌سود ساده‌زیستی اختياري با مجموعه‌ای از ديدگاه‌هاي بازنگر‌ شده مطرح شده است. اين امر بدون اثبات، پيشنهاد مي‌كند كه اين روش زندگي از استلزام اخلاقي و معنوي برخوردار است كه به‌قدر كافي به‌لحاظ نظري و عملي به‌رسميت شناخته نشده است. استلزام مهم عملي آن، اين است كه ساده‌زیستی اختياري بايد جايگاه محوري‌تری در آموزش اخلاقي و معنوي ما پیدا كند و پذيرش اتفاقي فرهنگ‌هاي مصرف‌گرا بايد با صراحت و دقت بيشتري به چالش كشيده شود. به‌نظر می‌رسد این امر براي جوامع ثروتمند، و كساني كه سبك زندگي‌شان زيرِسؤال مي‌رود، دشوار باشد. باوجوداين، اميدواريم كه اين مقاله به بحث‌هاي گسترده‌تر دربارۀ اهميت اخلاقي و معنوي ساده‌زیستی اختياري دامن بزند به‌ويژه در عصر بي‌قراري مصرف‌كننده، نابرابري فاحش و بحران‌هاي ‌زیست‌‍‌محیطي عميق، فقط شايد ساده‌زیستی اختياري بتواند بخشي از پاسخ ضروري و در عین حال برازنده را براي چالش‌هايي فراهم آورد كه بايكديگر هم‌پوشاني دارند.
* یداله رستمی، مربی گروه فلسفه و کلام دانشگاه پیام نور، ایران-تهران. 
این مقاله ترجمه‌ اي است از: (از برخی مباحث این مقاله به‌دلیل همپوشانی با دیگر مقاله‌های این مجموعه صرف‌نظر شده است)
THE MORAL AND ETHICAL WEIGHT OF VOLUNTARY SIMPLICITY A philosophical review Samuel Alexander and Jacob Garrett Simplicity Institute Report 17a, 2017.

 

بالا

نظرات