گفتگو

اخلاق فضيلت؛ گفت وگو با جوليا آناس


جولیا الیزابت آناس (۱۹۴۶) فیلسوفی بریتانیایی است که تحصیلات خود را در ایالات متحده به پایان رسانده است. او در سال ۱۹۶۸ با مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه آکسفورد فارغ التحصیل شد و در سال ۱۹۷۲ مدرک دکترای خود را از دانشگاه هاروارد دریافت کرد. او استادیار فلسفه در دانشگاه آریزونا است و در زمینۀ فلسفه های قدیم و اخلاق فضیلت صاحب تخصص است. جولیا آناس که از مدافعان اخلاق مبتنی بر شخصیت است، ایده‌های فیلسوف یونانی، ارسطو، را به مباحث اخلاقی جدید وارد کرده است. او استدلال می‌کند که فضیلت مند بودن، یعنی "داشتن استدلال عملی" که می توان آن را با "مهارت های عملی"  مقایسه کرد. از این رو به جای مرتبط دانستن فضایل با قواعد، اصول یا هدف نهایی، معتقد است مردم در ابتدا باید این پرسش را مطرح کنند که چطور می‌توانند "مهارت‌های" اخلاقی خود را پرورش دهند. او صاحب تألیفات متعددی است که از میان آنها می توان به فضیلت هوشمند (آکسفورد ۲۰۱۱)، افلاطون: مقدمه ای کوتاه (آکسفورد، ۲۰۰۳)، فلسفه قدیم: مقدمه ای بسیار کوتاه (آکسفورد، ۲۰۰۰) اشاره کرد. علاوه بر این در زمینۀ اخلاق نیز مقالات مهمی به رشتۀ تحریر درآورده است، از جمله "نظر ارسطو و کانت دربارۀ اخلاق و استدلال عملی" (۱۹۹۶)، "فضیلت و سعادت‌گرایی" (۱۹۹۸)، "مآل‌اندیشی و اخلاق در فلسفۀ اخلاق قدیم و جدید" (۱۹۹۵)، و غیره. 
 

ذخیره

 

خانم آناس، قبل از پرداختن به این موضوع که اخلاق فضیلت به چه منظور مطرح شده است، لطفاً کلیاتی از اخلاق فضیلت ارائه کنید.
اخلاق فضیلت یک نظریه اخلاقی است که مفاهیم اصلی آن عبارتند از فضیلت و سعادت به معنای کلی که عبارت است از یودایمونیا؛ سعادت نه به این معنا که شما احساسات خوب یا اوقات خوشی داشته باشید، بلکه به این معنا که زندگی خوبی داشته‌باشید که با آن زندگی رضایت خاطر شما فراهم شود. فضیلت، حالتی است که شما آن را به دست می‌آورید، حالتی که آن را از تجربه می‌آموزید. یاد می‌‌گیرید که بر حسب  دلایل خاصی عمل کنید و احساسات شما بر مبنای آن دلایل رشد کرده است و همراه با آن دلایل هستند.

این نظریه بر داشتن زندگی خوب تأکید دارد نه بر احکام اخلاقی. این نظریه درباره پرورش ویژگی‌های شخصیتی است. آیا می‌توانید مثالی از فضیلت ارائه کنید؟
با شجاعت شروع می کنیم. شجاعت فضیلتی است که شما زمانی آن را به دست می‌آورید که یاد بگیرید با موقعیت‌های خطرناک یا سخت به ‌شکل خاص مواجه شوید. شما یاد می‌‌گیرید که به خاطر امور خاصی مقاومت کنید یا مجروح شوید و به خاطر امور دیگر چنین کارهایی انجام ندهید. این بدان معنا نیست که شما از چیزی نمی‌ترسید یا مشکلی ندارید بلکه این توانایی را به دست می‌آورید که با این موقعیت‌ها به بهترین شکل ممکن مواجه شوید. مثلا شما کسانی را می‌شناسید که شجاعانه بر موضع خود پافشاری می کنند و یا کودکانی که شجاعانه واکسن می‌زنند و غیره.

نظریه فضیلت نظریه ای مشهور است ولی برخی شکاکان معتقدند که بر اساس این نظریه شما می‌گویید باید به شیوه‌ای خاص و مطابق فضایل عمل کنید اما فضایل محلی، درجوامع مختلف باهم متفاوت هستند در این صورت از منظر عملی رفتار شما در جوامع مختلف، متفاوت می‌شود و مجبور می شوید  متعصبانه رفتار کنید.
بله این اعتراض اغلب بر اخلاق فضیلت وارد است و این موضوع به علت آن است که معترضان، دقیقاً نمی‌دانند فضیلت چیست. وقتی یاد می‌‌گیرید شجاع باشید، یاد می‌‌گیرید در موقعیت خاص رفتار خوبی داشته باشید، و می‌بینید مردم در این موقعیت‌ها رفتار خوبی دارند، اگر از شما بپرسند شما چطور این رفتار را یاد گرفته‌اید، جواب می‌دهید وقتی می‌بینیم افرادی هستند که در برابر تهدیدها مقاومت می‌کنند، افرادی هستند که وقتی به سرطان مبتلا می‌شوند شجاعانه رفتار می‌کنند، افرادی که در جلسات خسته کننده در برابر دیدگاه‌های مخالف می‌ایستند، شجاعت را چطور تشخیص می‌دهیم؟ هیچ نقطۀ مشترکی بین این موقعیت‌ها وجود ندارد. قطعا شما با یادآوری موقعیتی که قبلاً آن را دیده اید و درآن موقعیت کسی شجاعانه رفتار کرده است، شجاعت را یاد نمی‌‌گیرید زیرا این موقعیت‌ها وجه اشتراکی باهم ندارند. آنچه شما از این موقعیت‌ها یاد می‌گیرید، روش تعامل افراد با خود موقعیت است. به نظر می‌رسد که این موضوع بسیار کلی و مبهم است و در واقع همینطور هم هست. کاری که ما همیشه انجام می‌دهیم، آن است که دلایلی را درک کنیم که مردم بر اساس آنها عمل می‌کنند. بنابراین آنچه از این موقعیت‌ها درک می کنیم صرفاً موقعیت‌هایی نیستند که در آنها شخصی شجاع نامیده می‌شود، بلکه یاد می گیریم ارزیابی کنیم که چه چیزی ارزش مقاومت، صدمه دیدن و فعالیت را دارد. 
ارسطو می گوید به صورت کلی انسان‌ها برای به دست آوردن خیر فعالیت می‌کنند نه اینکه صرفا کارهایی را تکرار کنند که والدینشان انجام می داده اند. کسب فضیلت یعنی به دست آوردن دیدگاهی مهم درباره آنکه همان کاری را انجام بده که فرد شجاع یا سخاوتمند انجام می‌دهد، به چه معناست. یک جنبه مهم از همان ابتدا در فضیلت وجود دارد و به این حقیقت مرتبط است که فضیلت امری آرمانی است. یعنی ما می خواهیم بهتر رفتار کنیم. بهترین روش برای درک این دیدگاه انتزاعی آن است که فکر کنیم چگونه می‌توانیم مهارت‌های عملی کسب کنیم، زیرا فضیلت یک مهارت عملی است. کسب مهارت عملی بدان معنا نیست که نسبت به افرادی که چنین مهارتی دارند، تعصب داشته باشیم و به آن معنا هم نیست که ما هم دقیقا آن مهارت را همانطور انجام دهیم که آنها آن را به انجام می رسانند، بلکه باید درک کنیم که آنها فعالیتی را به روشی خاص انجام می دهند چرا که برای روش خود دلیل دارند و این دلیل است که اهمیت دارد نه کاری که انجام می‌دهند. شما به تنهایی یاد نمی‌‌گیرید که نوازنده پیانو شوید، برای این کار به معلم احتیاج دارید اما صرفاً با یادگیری و تکرار کاری که معلم انجام می‌دهد تبدیل به یک نوازندۀ بزرگ نمی‌شوید. لازم است کاری را که معلم انجام می‌دهد بیاموزید، انجام دهید و آن را برای خود تکرار کنید و بعد از آن مرحله فراتر روید و آن را به روش خودتان انجام دهید. 
از همان ابتدا باید درک کنیم که مفهوم فضیلت را می‌توان در موقعیت‌های مختلف به کار برد و به این ترتیب می‌توانیم فضایل را از سایر فرهنگ‌ها بگیریم، می‌توانیم افراد شجاع را در فرهنگ‌های مختلف ببینیم که به شیوه های مختلف رفتار می‌کنند و این حقیقت بسیار مهمی است. بنابراین از همان ابتدا باید بدانیم که فضیلت آن  گونه که برخی انسان ها فکر می‌کنند گیرکردن در محتوای فرهنگی نیست. 

اکنون برگردیم به این پرسش که نظریۀ فضیلت به چه منظور مطرح شده است، آیا فکر می‌کنید که این نظریه برای تبیین  اعمال و احکام اخلاقی مطرح شده است؟
این نظریه این کار مهم را انجام می‌دهد اما اخلاق فضیلت برای آن آمده است که یاد بگیریم بهتر زندگی کنیم.  فکر می‌کنم یکی از علائم اخلاق فضیلت آن است که قطعا اخلاق فضیلت در ایالات متحده در همه کتاب های "راهنمای شخصی" از فضیلت حرف می‌زنند و این ایده کلی وجود دارد که همه از وضعیت فعلی خود احساس نارضایتی دارند و دوست دارند زندگی بهتری داشته باشند. این پدیده برای همۀ ما آشنا است. همۀ ما دوست داریم بهتر زندگی کنیم. در زمان قدیم هم به همین صورت بود و مردم برای داشتن زندگی بهتر به سراغ فلسفه و دین می رفتند. امروزه هم همان روند ادامه دارد. 

بنابراین اخلاق فضیلت در فلسفه نوعی "کمک به خود" است که در زندگی ما تفاوت ایجاد می‌کند.
بله و فکر می‌کنم لازم نیست آن را کمک به خود بنامیم. ارسطو آن را فلسفه عملی می‌نامید و فلسفه او از سایر انواع فلسفه‌های متافیزیکی متفاوت است زیرا در این فلسفه های متافیزیکی لازم نیست در زندگی خود تفاوتی ایجاد کنید.

بنابراین به نظر می‌رسد فلسفه ارسطو در تقابل کامل با فلسفۀ افلاطون قرار دارد که درباره صورت انتزاعی خیر صحبت می‌کرد. از نظر ارسطو شما به این صورت نیازی ندارید. ارسطو درباره تغییر زندگی به صورت عملی و در زندگی روزمره شخصی صحبت می‌کند.
بله و ارسطو به همین علت از افلاطون انتقاد می‌کند و می‌گوید این ایده عملی نیست و تفاوتی در زندگی ایجاد نمی‌کند. اما این بدان معنی نیست که ارسطو متافیزیک را رد می‌کند بلکه فقط می گوید اخلاق ربطی به متافیزیک ندارد.

این جالب است اما وقتی برای اعمال خود دلیل اقامه می‌کنید و درباره آن دلایل فکر می‌کنید، آیا فکر نمی‌کنید تعصباتی که دارید مثل تعصب نسبت به والدین، محیط، جامعه و غیره، باعث می شوند در اعمال خود، بدون فکر رفتار کنید؟
نه، تأمل کردن یعنی اینکه مردم بدون فکر زندگی نمی‌کنند و  اساس زندگی خود را تعصب نسبت به والدین نمی‌دانند. مردم همیشه به این موضوع فکر می‌کنند که چگونه باید زندگی کنند و این کار را به خوبی یا به شیوه ای بد انجام می دهند و بهتر است این تفکر آنها در پرتو تفکرات فلسفه باشد نه در پرتو منابع دیگری مثل عقاید فرهنگی که راه حل های آسان و غیر اندیشمندانه در اختیار افراد قرار می‌دهند. 

بنابراین می‌پذیریم که عمل بر اساس تأمل ما را کمتر در معرض تعصب قرار می‌دهد. افراد بر اساس اخلاق فضیلت چگونه می‌توانند انسان‌های بهتری باشند؟
ما معمولا و به شکل کلی با افرادی مواجه شده‌ایم که رفتار بهتری داشته‌اند اما در موقعیت‌هایی بوده‌ایم که دریافتیم می‌توانستیم افراد بهتری باشیم. من می‌توانستم شجاعانه تر رفتار کنم، می‌توانستم سخاوتمندتر باشم. در می یابیم که به اندازۀ لازم تلاش نکردیم تا پیشرفت کنیم و انسان بهتری باشیم. فکر می‌کنم اگر شما درباره زندگی خود به صورت کلی فکر کنید متوجه می شوید که با موقعیت‌های بسیاری از این دست مواجه شده اید. 

به این ترتیب من دربارۀ رفتار خود فکر می‌کنم و آن را با الگوی اخلاقی و با فضایلی که دوست دارم بر اساس آن ها عمل کنم، مقایسه می‌کنم. این الگوی اخلاقی و فضایل چگونه می‌توانند مسیری را به روی من باز کنند تا رفتار بهتری داشته باشم؟
فضایل و شخصیت‌های اخلاقی باعث می‌شوند که زندگی بهتری داشته باشم و این کار را به شیوه خاصی انجام می دهند. فضایل ما را ملزم می‌کنند که رفتار بهتری داشته باشیم. وقتی دربارۀ خودم فکر می‌کنم و می فهمم که می‌توانستم بخشنده‌تر باشم، نسبت به خودم احساس خوبی ندارم، زیرا فکر می‌کنم مجبور نبودم فلان چیز را برای خودم بخرم، در عوض می‌توانستم پول بیشتری را صرف کمک به دیگران کنم و از اینکه آن را خرج خودم کردم حس بدی دارم. چرا حس بدی دارم؟ این به آن علت نیست که با خودم فکر می‌کنم که برای خودم چیزهایی خریدم که به آن نیاز ندارم بلکه به این علت است که فکر می‌کنم باید بخشنده‌تر می بودم. بخشندگی از ما می‌خواهد و ما را ملزم می‌کند که به افراد محتاج کمک کنیم. شجاعت از ما می‌خواهد که به کسانی که در معرض تهدید هستند کمک کنیم. فضیلت امری مسئولیت زا و آرمانی است.

شما گفتید در کارهای خود احساساتی دارید. عواطف و احساسات در اخلاق فضیلت اهمیت دارند و نقش محوری‌تری را در این نظریه ایفاء می کنند.
بله درست است و فکر می‌کنم همه نظریات اخلاقی باید عواطف را در نظر بگیرند و اخلاق فضیلت این کار را بهتر از همه انجام می‌دهد. این موضوع به خاطر آن است که وقتی شما درباره سایر نظریه های اخلاقی فکر می‌کنید در واقع از پیش آنها را در فکر خود دارید زیرا از پیش یک بزرگسال هستید و همه بزرگسالان و کودکان برای خود نظریه اخلاقی دارند. بنابراین شما از پیش مسائلی دارید که دربارۀ آنها فکر می‌کنید و از پیش درباره آنکه چه چیزی خوب و چه چیزی بد است دیدگاه های خاصی دارید، چه چیزی درست و چه چیزی غلط است و از پیش نوع خاصی از شخصیت را برای خود پرورش داده اید. همه می دانیم که تحول یک شبه اتفاق نمی افتد. شما باید روی خود کار کنید و وقتی می گویم خودتان، شامل واکنش‌های عاطفی، عواطف و غیره هم می‌شود و لازم است روی آنها هم کار کنید زیرا بخشی از وجود شما هستند.

منظور شما از اینکه می‌گویید لازم است روی عواطف خود کار کنیم چیست؟ زیرا به سختی می‌توان شخصیت عاطفی را تغییر داد.
فرض کنید شما به دلایل اخلاقی تصمیم می‌‌گیرید گیاه‌خوار شوید. در این زمان که تصمیم می‌‌گیرید گیاهخوار شوید، می دانید که با خوردن گوشت بزرگ شده‌اید. بنابراین می دانید که نه تنها باید دیدگاه خاص خود دربارۀ گوشتخواری را تغییر دهید، بلکه باید احساس خود درباره گوشت خوردن را هم تغییر دهید، احساسی که مدت های طولانی با شما بوده است. پس ترک گوشتخواری کار سختی است و باید به نقطه ای برسید که از وسوسه شدید گوشت خوردن آگاه شوید، یا نسبت به تبلیغاتی که گوشتخواری را تشویق می‌کنند آگاهی پیدا کنید. با توجه به این موضوعات شما انگیزۀ کافی برای گیاهخواری ندارید. پس در می یابیم که لازم است تغییر عاطفی در ما ایجاد شود و بعد از آن در می‌یابید که دیدگاه های شما دربارۀ گیاه خواری یا درباره گوشتخواری تغییر می‌کند. 
وقتی گیاهخوار هستید و تصمیم می‌‌گیرید برای شام با دوستان خود ملاقاتی داشه باشید و در رستوران به منوی غذا نگاه می‌کنید، باید بر عقاید خود پایبند باشید و تفاوت‌های اجتماعی را تحمل کنید. این موضوع مثل تمرین بخشنده بودن است، وقتی می‌خواهید به دیگران کمک کنید معمولا حقیقت را درمورد میزان پولی که دارید به افراد نیازمند نمی‌گویید. در مورد گیاهخواری هم وضع به همین صورت است. شما سعی دارید عقیده خود را پنهان کنید. ولی این درست نیست شما باید رفتار خود را تغییر دهید. در این صورت است که به تدریج متوجه خواهید شد که چقدر تغییر کرده اید.

گفتیم که اخلاق فضیلت برای آن است که ما بهتر زندگی کنیم. برخی افراد بر فضایل فردی متمرکز هستند و از موضوعات مهمی مثل دلالت های اجتماعی حرفی نمی‌زنند. بنابراین اخلاق تبدیل می‌شود به امری وابسته به فرد و به نظر می‌رسد این امر در اخلاق فضیلت اهمیت دارد نه اخلاقی که به تأثیرات اجتماعی می‌پردازد. در اخلاق فضیلت فردی دارای اهمیت است که عواطف و اعمال صحیح دارد و در موقعیت‌های خاص به صورت شجاعانه و سخاوتمندانه عمل می‌کند. برای این موضوع چه توجیهی دارید؟
بله این اعتراض معمولا بر اخلاق فضیلت وارد است و دلیل آن برمی‌گردد به این حقیقت که گاهی در نظر ما، اخلاق به عنوان موضعی در برابر خودگرایی تعریف می شود. برخی معتقدند اخلاق یعنی آنکه شما خود را در برابر دیگران فضیلت مند بدانید. اخلاق یعنی آنکه دغدغۀ دیگران را داشته باشید نه دغدغۀ خودتان را. اما این مفهوم در اخلاق فضیلت جایی ندارد. اخلاق فضیلت اخلاقی دربارۀ خود شما نیست، درباره فضیلت مند بودن شماست و فضیلت یعنی آنکه شما هم به خود و هم به دیگران فکر کنید. درمیان فضایل، فضایلی مانند بخشندگی و همچنین عدالت وجود دارند که فضایل محوریِ اخلاق فضیلت هستند. عدالت یعنی آنکه ما نسبت به دیگران گرایش‌های صحیح داشته باشیم و این بدان معنی است که نباید نسبت به شرایط اجتماعی و سیاسی بی‌توجه باشیم. بنابراین اخلاق فضیلت اصلاً نمی‌گوید که شما فقط روی خودتان متمرکز باشید بلکه درباره کارهایی که باید برای دیگران انجام دهیم هم صحبت می‌کند زیرا اغلب مواقع فضیلت با موقعیت‌هایی سر و کار دارد که در آنها ما با سایر افراد مواجه هستیم نه خودمان. به این ترتیب پدر و مادر با فضیلت نگران آن نیستند که آیا والدین با فضیلتی هستند یا نه، آنها نگران کودکان خود هستند. این مدل اخلاق فضیلت است که نگاه به بیرون دارد نه به درون. تدوین این موضع کار سختی است زیرا شما به این شیوه عادت کرده‌اید که می‌گوید اخلاق باید درباره سایر افراد باشد. اخلاق فضیلت درباره فضایل است و شما فضایل را دارا هستید پس به نظر می‌رسد که فردی خودخواه هستید. اما شما باید فضایل را در خود پرورش دهید زیرا این فضایل شما هستند. این زندگی شماست. این بدان معنا نیست که شما روی خودتان متمرکز هستید. اما جالب آن است که بیان این موضوع کار سختی است چرا که اکثر افراد معتقدند اخلاق امری در رابطه با دیگران است. 

آیا این بدان معناست که اخلاق فضیلت نوعی پیامدگرایی است چرا که آنچه برای اخلاق فضیلت خوب است همان است که نتایج خوبی تولید می‌کند؟
نه چون من معتقدم پیامدگرایی یعنی آنکه ما کاری کنیم وضعیت کلی امور خوب شود و مشکل پیامدگرایی آن است که ما نمی دانیم وضعیت کلی امور چیست و نقش ما در ایجاد وضعیت کلی خوب چیست و ما چقدر در این فرآیند اهمیت داریم. اما تمرکز اخلاق فضیلت بر آن است که شما چه کاری را می‌توانید از منظر خود انجام دهید و به خوب بودن وضعیت کلی امور ربطی ندارد که شما به عنوان یک شخص بتوانید آن را ایجاد کنید. 

شما می‌گویید که پیامدگرایی روی نتیجه نهایی متمرکز است و مهم نیست این نتیجه چگونه به دست می‌آید. اخلاق فضیلت بر رابطه بین فرد و پیامدها تاکید دارد. آیا این درست است؟
بله همینطور است.

* این مقاله توسط وب سایت Philosophy bites در بیستم دسامبر ۲۰۱۴ منتشر شده است. 
(www.‎ Philosophybites.com/2014/12/julia-annas-on-what-is-virtue-ethics-for.html)
واربرتون در این گفتگو حضور دارد اما سؤالات از طرف دیوید ادموندز پرسیده می‌شود.
مترجم: ندا زمان‌فشمي (دانشجوی دکتری فلسفۀ اخلاق دانشگاه قم)

بالا

نظرات