City of Lies: Love, Sex, Death and the Search for Truth in Tehran

به بهانه انتشار کتاب «شهر دروغ ها؛ عشق، سکس، مرگ و جستجوی صداقت در تهران»

نوشته رامیتا نوایی

« برای زندگی در تهران باید دروغ گفت » این اولین جملۀ کتاب نویسنده­ای ایرانی - بریتانیایی است که تجربه چند ساله زندگی در تهران را در قالب کتابی منتشر کرده است. کتاب قصۀ زندگی هشت شخصیت که هر یک نماینده قشری از افراد جامعه هستند را روایت کرده و تلاش می­کند فضای زندگی آنان را برای خواننده ترسیم کند.

ذخیره

آنچه که نویسنده در مقدمۀ کتابش آورده می­تواند به خوبی مدعای نویسنده را شرح دهد: « برای زندگی در تهران باید دروغ گفت و گرنه زندگی ممکن نیست ... دروغ گفتن در تهران به منظور زنده ماندن و ادامۀ حیات است ... مردم تهران دیندارانی هستند که در هنر فریب دادن بسیار زیرک و قهاراند... البته این عدم صداقت سابقه­ای دیرینه دارد و از آغاز ورود اسلام که شیعان تقیه را در پیش گرفتند، در جامعه رسوخ کرد ... چالش تهرانی ها این است که در سیستمی که آنان را مجبور به دروغگویی می­کند، صداقت پیشه کنند ... البته دروغگویی جزء ذات ایرانی ها نیست اما شرایط حاکم به گونه­ای است که آنان را برای ادامه حیات مجبور به دروغگویی می­کند».
روشن است تا زمانی که یک بررسی میدانی دقیق از میزان دروغ و فریب در جامعه ایران صورت نگیرد نمی­توان نسبت به صحت وسقم این کتاب قضاوت کرد؛ بر این اساس نه می­توان به سخن برخی که این کتاب را سفارشی، با حمایت مالی دولت انگلستان، به منظور سیاه نمایی جامعه ایرانی و... می­دانند، اعتناء کرد و نه سخن برخی دیگر که تمام آنچه در این کتاب آمده را حقیقت می­پندارند، جدی گرفت. از سوی دیگر اما کشورهایی که درصدد رفع دروغ و فریب در جامعه خود هستند در گام نخست یک برآورد مناسبی از وضعیت خود دارند. به عنوان مثال دی پائلو در سال ۲۰۱۰ در بررسی جامعه آمریکا دریافت که هر آمریکایی به طور متوسط روزانه بین یک تا دو دروغ می­گوید. همین تحقیقات در بریتانیا نشان داد که به طور متوسط هر فرد روزانه سه تا چهار دروغ می­گوید. اگرچه در جامعه ما پژوهش مناسبی درباره میزان شیوع دروغ و فریب شکل نگرفته، اما شواهد حاکی از آن است که وضعیت ما در این زمینه چندان مطلوب نیست. آیا ترس از فریب خوردن در هنگام خرید خانه، ماشین دست دوم، تلفن همراه و ... که در بسیاری از ما وجود دارد، شاهدی برای شیوع فریب کاری و دروغ در جامعه ما نیست؟ در این میان به نخبگان جامعه نیز نمی­توان دلخوش بود چرا که به نظر، برخی ازآنان إبایی ندارند که مقداری از نخبگی خود را مرهون دروغ و فریب باشند. روشن نیست که اولویتهایی اخلاقی ما چگونه تنظیم شده که حتی سرقت علمی و فریب کاری ۲۸۲ پژوشگر عرصه پزشکی نیز حساسیت اخلاقی ما را تحریک نمی کند.

 

 آنچه به میزان فریب و دروغ ما مرتبط است، حس ما از اخلاقی بودنمان است، ما تا آنجا فریبکارانه عمل می­کنیم که خود انگارۀ ما نسبت به درستکار بودنمان خدشه دار نشود.

بازی ناعادلانه

مسابقۀ دوومیدانی را تصور کنید که هزاران شرکت کننده دارد و خط سفیدی در عرض خیابان کشیده شده تا شرکت کنندگان از پشت آن خط، مسیر را آغاز کنند. اما عده ای چندین متر جلوتر از خط ایستاده و حتی برخی با وسائل نقلیه در این مسابقه شرکت کرده­اند. در خط پایان اما کاری نداریم چه کسی در کجای خط شروع ایستاده بود و یا اساسا مسیر مسابقه را چگونه طی کرده است، بلکه هر کس با هر شرایطی از خط پایان عبور کند برنده است و جایزه می­گیرد. به نظر شما آیا در چنین شرایطی می­توان توقع داشت که همه پشت خط شروع قرار بگیرند و به مقررات مسابقه احترام بگذارند؟ همین مثال را در مورد دروغ گویی نیزمی­توان بکار بست. اگر در جامعه ای دروغ گفتن و فریب دادن هیچ هزینه­ای (مجازات) را در پی نداشته باشد، همگان از این وسیلۀ نقلیه برای رسیدن به خط پایان و مقصود خود بهره می­برند. همانطور که در مسابقۀ دوومیدانی رعایت قانون از سوی شرکت کنندگان منوط به محروم کردن متخلفان از دریافت جایزه است، در جامعه نیز کاهش فریب کاری و دروغگویی منوط به محرومیت، مجازات یا تحمل هزینه برای فرد دروغگو است.

این توضیحات را اگر در کنار دیدگاه گری بکر (Gary Becker) قرار دهیم می­توانیم یکی از دلایل شیوع فریب و دروغ در جامعه را کشف کنیم. بکر نظریه­ای تحت عنوان «مدل سادۀ بزهِ عاقلانه» دارد که در آن تأثیر انتخاب­های عقلانی، بر رفتارهای غیر اخلاقی را بررسی می­کند. بر اساس مدل او افراد با اندازه­گیری و محاسبۀ سود و زیان، مرتکب عمل مجرمانه می­شوند. فرد، سودی که از عمل مجرمانه و ضرری که از آن عایدش می­شود را بررسی می­کند و چنانچه سود بیشتری عایدش شود به فعل مجرمانه اقدام می­کند. همین مدل در دروغگویی نیز وجود دارد، به این معنا که فرد در یک محاسبۀ سریع، نفع و ضرر دروغ را سنجیده، نسبت به انجام یا ترک آن تصمیم می­گیرد. اینکه چه اندازه احتمال کشف دروغ او وجود دارد و در صورت کشف دروغ، چه هزینه­ها و تبعاتی را برای فرد دارد و ... همگی در دروغ گفتن یا نگفتن فرد مؤثرند. با این حساب راه حل بکر برای کاهش دروغ در جامعه این است که در گام نخست با رصد کردن گفته­ها و رفتار افراد، احتمال کشف دروغ و فریب را افزایش دهیم و در گام دوم هزینه­های دروغ را تا حد ممکن بالا ببریم تا اقدام به آن، مقرون به صرفه نباشد.

دیدگاه بکر اما مورد انتقاد دن اریلی (Dan Ariely) قرار گرفت. اریلی با انجام یک سری آزمایشات متعدد دریافت که بسیاری از افراد حاضر به سرقت یک دلار پول هستند در حالی که همانها به سرقت ده دلار و یا صد دلار اقدام نمی­کنند. این درحالی است که قطعا سرقت ده دلار فایده بیشتری از سرقت یک دلار در پی دارد، بنابراین دیدگاه بکر مبنی بر دخالت فایده در اقدام به فعل بزه­کارانه قابل قبول نیست. اریلی معتقد است رفتار فریبکارانه و ریاکارانه بیش از آنکه ناشی از حساب فایده و زیان باشد، ناشی از حجم فریب و ریاکاری است. با این حساب وجود ناظر، احتمال کشف و نیز بالا بردن هزینه، تأثیری در کاهش تقلب و فریب ندارد. اریلی در مقابل نظریه فایده-هزینه، نظریۀ دیگری را مطرح می­کند که می­توان از آن به نظریه «حجم / اندازۀ دروغ » تعبیرکرد. او معتقد است رفتار ما با دو انگیزۀ متضاد به پیش رانده می­شود: ۱. از سویی می خواهیم خود را انسان­هایی درست و آبرومند بدانیم و وقتی خودمان را در آیینه می­بینیم احساس خوبی داشته باشیم ۲. از سوی دیگر می­خواهیم از تقلب و فریب نفع ببریم. این تضاد درونی در درون هر کس وجود دارد و در موقعیت­های دروغگویی و فریبکاری خود را نشان می­دهد. آنچه به میزان فریب و دروغ ما مرتبط است، حس ما از اخلاقی بودنمان است، ما تا آنجا فریبکارانه عمل می­کنیم که خود انگارۀ ما نسبت به درستکار بودنمان خدشه دار نشود. با این حساب راه حل کاهش فریب، دروغ و تقلب در جامعه آن است که با یادآوری آموزه­های اخلاقی به افراد، شخصیت اخلاقی و حساسیت اخلاقی فرد را به حدی بالا ببریم که شخص از دروغ و فریب پرهیز کند.

 

بکر نظریه ای تحت عنوان «مدل سادۀ بزهِ عاقلانه » دارد که در آن تأثیر انتخاب های عقلانی، بر رفتارهای غیر اخلاقی را بررسی می کند.

نظریه بکر و اریلی به نظر قابل جمع با یکدیگرند و شاید افزایش هزینۀ دروغ و فریب در کنار بالا بردن شخصیت و خودپندارۀ اخلاقی افراد، بتواند تأثیر قابل توجهی در کاهش دروغ و فریب در جامعه ما داشته باشد. نظریه بکر ما را به نکته متوجه می­کند که چرا در جامعۀ ما دروغگویان و فریبکاران به اندازۀ کافی هزینه رفتار غیر اخلاقی خود را نمی­پردازند. هزینه­های دروغگویان (بدون آنکه دغدغۀ تحویل بردن اخلاق به حقوق را داشته باشیم) می­تواند شامل مجازات­های رسمی (قانونی) و مجازاتهای غیر رسمی (طرد از اجتماع و...) باشد. از نظریۀ اریلی نیز می­توانیم این نکته را بیاموزیم که چرا علی رغم تأکید فراوان بر مذمت دروغگویی و فریب­کاری در رسانه­ها، منابر، کتب درسی و ...، شخصیت اخلاقی و خودپندارۀ اخلاقی افراد ارتقاء پیدا نکرده است؟ آیا نباید برای جبران این نقیصه به نوآوری و بازسازی شیوه­های فرسودۀ پیشین اقدام کرد؟

.........................................

نگارنده با اشتیاق منتظر نظر خوانندگان در باب این موضوع است (aliakbarteymori@yahoo.com)
 

. simple model of rational crime ‪(SMORC)‬.‎

بالا
+۲۳

نظرات

تصویر سید محسن
چطور میشه کتابی که در مورد معضل دروغ صحبت میکند را مورد توجه داد در حالی که مقدمه و شروع آن با دروغ شروع میشود ( ماجرای خیابان ولیصر و همسان انگاری زمانی در قطع درختان با تعویض نام خیابان ولیعصر در صورتی !!! گویی که هنگام تعویض نام خیابان ولیعصر در اوایل انقلاب همزمان بوده با قطع همه درختان خ ولیعصر ) و به قول نگارنده متن فوق هیچ آمار دقیقی از میزان دروغ وجود ندارد ( و در کتاب مورد ذکر هم آمار رسمی، و غیر رسمی هم آورده نشده ) پس کتاب نه پژوهشی هست که ادعاهای میران دروغ، روابط جنسی و... اون ملاکی حتی برای نظر دادن باشه و نه مستند بیشتر شبیه کتاب داستان هست