معرفی کتاب «اخلاق زنانه‌نگر»

پیشنهاد سردبیر

کتاب «اخلاق زنانه‌نگر»، به قلم "رزماری تانگ"، "نانسی ویلیامز" و "آن دانچین" و ترجمه "مریم خدادادی"، توسط انتشارات ققنوس در سال ۱۳۹۵ در ۱۳۲ صفحه، در شمارگان هزار و ۶۵۰ نسخه منتشر شده است. خانم "معصومه محمدی" در ابتدای چهل و نهمین کارگاه فلسفه اخلاق ما گزارشی از این کتاب ارائه دادند، که در ادامه گزارشی از این کتاب را به قلم ایشان می‌خوانید.  

اخلاق زنانه نگر تلاشی است برای بازاندیشی اخلاق سنتی از آن حیث که چنین اخلاقی تجربه اخلاقی زنان را ناچیز می انگارد. اخلاق سنتی به طور کلی حاکی از آن است که زنان به اندازه مردان اخلاقا بالغ یا عمیق نیستند. دراین میان زنانه نگرها انواع گسترده ای ازرهیافت های جنسیت محوربه اخلاق را بسط داده اند. برخی از اخلاق‌دانان زنانه‌نگر بر موضوعاتی تاکید می‌کنند که به خصوصیات و رفتارهای زنان بویژه رفتارها وخصوصیات مراقبتیشان مربوط است. در مقابل دیگر اخلاق‌دانان زنانه‌نگر بر علتها و معلولهای سیاسی حقوقی اقتصادی و ایدوئولوژیکی شأن زنان در مقام جنس دوم تاکید می‌کنند و درنهایت همه اخلاق‌دانان زنانه‌نگر در ایجاد نوعی اخلاق جنسیتی که در صدد حذف یا دست کم اصلاح سرکوب هر گروهی از افراد بویژه زنان است، هدف مشترکی دارند.

زمینه تاریخی اخلاق زنانه‌نگر

رزماری تانگ

رهیافت‌های زنانه‌نگر به اخلاق و ماهیت جنسیتی اخلاقیات به تازگی مطرح نشده‌اند بلکه درطول قرون ۱۸و۱۹ گروه‌های متنوع فراوانی ازمتفکران از جمله ولستنکرافت، جان استورات میل، کاترین بیچر، شارلوت گیلمن و الیزابت استنتون به موضوعاتی پرداختند که به اخلاق زنان مربوط می‌شود. هریک از این متفکران چنین پرسشهایی را مطرح کردند: آیا خصوصیات زنانۀ زنان محصول سرشت زیستی است یا برعکس نتیجۀ شرایط اجتماعی است؟ آیا فضایل اخلاقی و خصوصیات جنسیتی با قابلیتهای عاطفی و شناختی فرد و اساسا با فیزولوژی و روان‌شناسی او مرتبط هستند؟ در این صورت آیا باید این واقعیت را بپذیریم که مردان و زنان فضایل اخلاقی و خصوصیات جنسیتی متفاوتی دارند و برهمین اساس پیش برویم؟ در غیر این صورت آیا باید بکوشیم تا مردان وزنان را به پیروی از اخلاق یکسانی وادار کنیم: اخلاق انسانی متناسب با همه؟

مری ولستنکرافت که چنین پرسشهایی را با خود در میان نهاد، نتیجه گرفت که فضیلت اخلاقی واحد است یعنی زنان باید به همان اخلاقی عمل کنند که مردان به آن عمل می‌کنند (اخلاق انسانی). او گفت زنان در حالی که محروم از فرصت‌های کافی برای پرورش قوای عقلانیشان هستند، افرادی بیش از حد عاطفی، بسیار حساس و خودشیفته وتن‌آسا می‌شوند. ولستنکرافت می‌گفت اگر به زنان تعلیم و تربیت مردان را بدهید، آنگاه زنان به اندازه مردان انسانهایی می‌شوند که به لحاظ اخلاقی بالغ‌اند. او به جای حس، عقل را خصیصه‌ای می‌داند که انسانها را از حیوانات متمایز می‌کند. او آداب را که هرماشین فاقد ذهنی می‌تواند انجام دهد در مقابل اخلاق قرار می‌دهد که مستلزم تفکر نقادانه است.  همچنین استدلال کرد بهترین راه برای اینکه زنان عاملهای اخلاقی تمام عیار شوند این است که تفکر و رفتار همانند مردان را آغاز کنند. و خاطر نشان کرد که اگر قراراست زنان واقعا فضیلت‌مند و مفید باشند باید به لحاظ اقتصادی از مردان مستقل باشند.

این بحث ها بعد از ولستنکرافت در قرن بعدی ادامه یافت. طنز تاریخی این بود که زنان در قرن نوزدهم اخلاقی‌تر از مردان قلمداد می‌شدند دیدگاهی که فیلسوف فایده‌گرا جان استوارت میل را برآشفت. از نگاه او جامعه در برپایی معیار دوگانه اخلاقی‌ای که مطابق با آن اخلاق زنان باید به نحوی متفاوت با اخلاق مردان ارزیابی شود اشتباه کرده است. میل با تامل درباره برتری اخلاقی ادعایی زنان نتیجه گرفت که اخلاق زنان صرفا نتیجه شرایط اجتماعی نظام‌مند است.

در تقابل با ولستنکرافت و میل، متفکران دیگری در قرن نوزدهم انکار می‌کردند که فضیلت برای هر دو جنس یکسان باشد. در عوض نظریه مجزا اما برابری‌نگری در باب فضیلت بدست می‌دادند که مطابق با آن فضایل مردانه و زنانه کاملا متفاوتند، یا نظریه مجزا و نابرابری‌نگری درباره فضیلت طرح می‌کردند که مطابق با آن فضیلت زنانه اساسا بهتر از فضیلت مردانه است.

کاترین بیچر در میان این گروه از متفکران قرار داشت او تصور می کرد جای زنان در خانه است اما برخلاف برخی از معاصرانش می‌پنداشت که کار زنان -ایجاد و حفظ خانواده‌هایی قوی که درآن فضیلتهای اخلاقی شکوفا می‌شود- برای بهروزی جامعه ضروری است. بیچر برای اینکه کمک کند جامعه به خانه‌داری زنان ارزش درخوری ببخشد رشته علم خانه‌داری را پدید آورد. او تاکید کرد که خانه‌داری زنان مستلزم هوش زیاد و مهارتهای حرفه‌ای می‌باشد، مدیریت درست یک خانه بزرگ می‌تواند به اندازه مدیریت یک کسب و کار کوچک پر زحمت باشد.

نانسی ویلیامز

بیچر همچنین تاکید ورزید مهمترین کار زنان این است که اعضای خانواده خود را مانند مسیح کنند- کسی که به مرگ دردناک در گذشت تا نوع انسان بتواند از وضعیت هبوط یافته وگناه آلودش نجات یابد- هرچه زنان پاک‌تر و کامل‌تر باشند جامعه بهتر خواهد بود.

الیزابت استنتون نیز که درروزگاربیچر می‌زیست، تفاوتهایی میان اخلاق زنان ومردان می‌دید. و مطمئن نبود که آیا آنچه به عنوان فضایل و رذایل متفاوت زنان و مردان تلقی می‌کند نتیجه دخل و تصرف اجتماعی است یا ضرورت زیستی، اما می‌دانست که اخلاق مردان معیار رفتار در جهان عمومی قرار گرفته است. استنتون راه حل ساده‌ای برای این وضعیت مطرح کرد که آن کشاندن زنان و اخلاق برترشان به جهان عمومی است.

استنتون که در دامان ایمان مسیح تربیت شده بود برای خیرخواهی فداکارانه زنان ارزش قائل بود. اما معتقد بود فضیلتی برتر از این هم برای زنان وجود دارد که باید آن را پرورش دهند یعنی پرورش خود. او در تفسیر بخشی از کتاب مقدس که درآن بیوه‌زنی فقیر به خاطراعمال نیکوکارانه‌اش ستوده می‌شود، تصدیق کرد که حرکت سخاوتمندانه آن زن حقیقتا درخور ستایش است. اما استنتون به زنان هشدار داد که بخشندگی زنان می‌تواند در این که آنان جایگاهی درجه دوم دارند دخیل باشد. استنتون می‌گفت زنان نباید همواره معطوف به دیگری باشند گاهی باید معطوف به خود باشند تا بتوانند از خودشان مراقبت کنند و در جهت دستیابی به حقوق و امتیازات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و قدرتی که مردان دارند پیش بروند.

اما گیلمن اذعان می کرد که زنان تا موقعی که به لحاظ اقتصادی به مردان وابسته‌اند به نوکرصفتی‌شان ومردان به نخوتشان شناخته خواهند شد. زنان پیش از آنکه بتوانند فضیلت اخلاقی انسانی را در خود بپرورانند باید ابتدا از لحاظ اقتصادی با مردان برابر شوند، آن فضیلت ترکیب کاملی است ازغرور و تواضع یعنی احترام به خویشتن.

رهیافتهای زنانه‌نگر مراقبت‌محور به اخلاق

متفکرانی که نام برده شدند درطیف گسترده ای از رهیافتهای زنانه‌نگر سهیم بودند این متفکران با این کار بحثی را درباره وجودشناسی و معرفت‌شناسی‌های مختلفی به راه انداختند که زیربنای این انواع اخلاق بودند. اینها این پیش‌فرض وجودشناختی را به چالش خواندند که خود هرچه ازدیگران جداتر باشند رشدیافته‌تر خواهند بود.

-اخلاق مراقبتی زنانه نگر: با صدای متفاوت

آن دانچین

طرفداران اخلاق مراقبتی زنانه‌نگر از جمله کرول گلیکان و ندل نادینگز تاکید می‌کنند که نظریه‌ها و اصول و رسوم و خط‌مشی‌های اخلاق سنتی ناکار آمدند از این جهت که فاقد ارزشها و فضیلتهایی هستند که به لحاظ فرهنگی به زنان مربوطند. گلیکان کار خود را به عنوان نقدی بر این اندیشه فرویدی مطرح کرد که مردان به لحاظ اخلاقی رشد یافته‌اند اما زنان چنین نیستند. به نظر گلیکان فروید یکی از متفکران سنتی پرشمار است که زنان را اخلاقا فروتر از مردان دانسته‌اند او نقد مبسوطی بر کولبرگ روانشناس تربیت وارد می‌کند. گلیکان معتقد است روش‌شناسی کولبرگ سوگیری مردانه دارد. گوش‌های این روانشناسی برای صدای اخلاقی مردانه تنظیم شده نه زنانه. اخلاق مراقبتی گلیکان به طور گسترده‌ای تحسین و پذیرفته شده اما به آن نیز انتقاد شده منتقدین ادعا می‌کنند که سطوح گلیکان همانند مراحل تربیتی کولبرگ تبیینی از رشد اخلاقی انسان بدست نمی‌دهند؛ کولبرگ بر تجربه اخلاقی مردان متمرکز است و گلیکان به تجربه اخلاقی زنان. گلیکان با توجه به این اعتراضات چندین مطالعه را راجع به تجربه اخلاقی مردان آغاز کرده است. هدف اصلی مطالعات تازه گلیکان این است که نشان دهد به هر صورت، تفکر سطح سوم آن نوع از تفکر است که باید تأمل اخلاقی را هدایت کند. به نظر او اخلاق به روابط خاص میان دو گروه مربوط است: مراقبت‌کنندگان و مراقبت‌شوندگان. هرچند نادینگز تاکید می‌کند که مردان باید مراقبت‌کننده باشند ولی دراکثر اوقات زنان را به عنوان مراقبت‌کننده مثال می‌زند. برخی از منتقدان نادینگز تصور می‌کنند که او برای زنانی ارزش قائل است که به حدی مراقبت می‌ورزند که هویت، کرامت و حتی بقای خود را به خطر می‌اندازند. نادینگز اعتراض می‌کند که منتقدان او درباره نظرش دچار کژفهمی شده‌اند، او همانند آنها تصور می‌کند کسی که مراقب دیگران است باید مراقب خود هم باشد.

رهیافتهای زنانه‌نگر جایگاه‌محور به اخلاق

این گروه ابتدا پرسشهایی درباره قدرت مطرح می‌کنند و سپس پرسشهایی درباره خوب در برابر بد، مراقبت دربرابر عدالت و تفکر مادرانه در برابر تفکر پدرانه. چنین نیست که زنانه‌نگرهای جایگاه‌محور کمتر یا بیشتر از زنانه‌نگرهای مراقبت‌محور زنانه‌نگر باشند،بلکه فقط تاکید آنها نسبت به تاکید زنانه‌نگرهای مراقبت محور متفاوت است. اخلاق‌دانان زنانه نگر جایگاه‌محور رهیافتهای مختلف بسیاری به انقیاد نظام‌مند زنان دربرابرمردان دارند.

ازجمله زنانه‌نگرهای لیبرال، رادیکال، مارکسیست، چندفرهنگی، جهانی‌نگر و بوم‌نگر هر کدام مجموعه متفاوتی ازتبیینها و راه‌حلها را درمورد جایگاه جنس دوم مطرح کرده‌اند، زنانه‌نگرهای اگزیستانسیالیست، روانکاو، پسامدرن و موج سوم نیز چنین کرده‌اند طرفداران این مکاتب معتقدند ویرانی همه نظامها، ساختارها، نهادها و رسومی که تفاوتهای غیرمنصفانه درقدرت میان زنان و مردان را پدید می‌آورند، شرط ضروری ایجاد برابری جنسیتی است.

زنانه‌نگرهای لیبرال معتقدند علت اصلی انقیاد زنان در برابر مردان مجموعه‌ای از هنجارهای اجتماعی و قوانین رسمی است که موفقیت زنان را درجهان عمومی دشوار می‌کند. اگر زنان فرصتهایی مانند مردان نداشته باشند، نمی‌توانند تواناییهای خود را در دانشگاه، اجتماعات، بازار و غیره به طور کامل به فعل درآورند.

زنانه‌نگرهای رادیکال تصور می‌کنند که برنامه زنانه‌نگر لیبرال بر راه حلهایی ضعیف مبتنی بر تبعیض مثبت متمرکز است به باور آنها زنان همچنان جنس دوم باقی می‌مانند مگر وقتی که کنترل کاملی برقوای تولید مثل و تمایلات جنسی خود بدست بیاورند، زنانه‌‌نگرهای مارکسیست با زنانه‌نگرهای لیبرال اختلاف دارند آنها ادعا می‌کنند که برای افراد سرکوب شده از جمله زنان دشوار است که در نظام طبقاتی خوب عمل کنند و تنها راه حل پایان بخشیدن به انقیاد زنان در برابر مردان را جایگزین کردن سوسیالیستها به جای نظام سرمایه‌داری می‌دانند که در آن مردان و زنان در قبال کار خودشان دستمزد منصفانه بگیرند و برای اینکه زنان به اندازه مردان قدرتمند باشند باید از لحاظ اقتصادی باهم برابر باشند.

رهیافتهای اگزیستانسیالیستی، روانکاوانه، پسامدرن و موج سوم

مریم خدادادی

این گروه با فاصله گرفتن ازآن طرزفکرهای زنانه‌نگر که بر پیامدهای مادی جایگاه جنس دوم تاکید می‌کند بر پیامدهای روانی متمرکز می‌شوند. آنها زن را به عنوان دیگری تهدیدی برای خود می‌دانند. اگر مردان می‌خواهند آزاد بمانند نه تنها باید زنان را منقاد خود کنند بلکه باید زنان را متقاعد کنند که شایسته رفتار بهتری نیستند. به این ترتیب اگر قرار است زنان خودهایی راستین شوند باید خود را عامل‌های خودآیینی بدانند که برای تعیین سرنوشت خودشان آزادند.

به نظر زنانه‌نگرهای پسامدرن و موج سوم همه تبیینها برای سرکوب زنان مخدوش است و موجود واحدی به نام زن وجود ندارد که بتوان برچسبی بر آن چسباند. زنان افرادی هستند که برای خویشتن خاص خود داستان منحصر به فردی دارد. زنان برای اینکه خودشان باشند باید تعارض وحتی تناقض با خود را بپذیرند؛ آنها مجبور نیستند که در سراسر زندگی خود از هیچ نوشته‌ای از جمله نوشته‌های خودشان تبعیت کنند.

اخلاق زیستی زنانه‌نگر (آن دانچین)

اخلاق زیستی و موج دوم زنانه‌نگری هر دو در دهۀ ۱۹۶۰ یعنی دوره پرجوش و خروش اجتماعی شتاب یافت. جنبش اخلاق زیستی با اعتراض علیه سوء استفاده‌های آشکار از اقتدار پزشکی اتفاق افتاد. و درطول دهه‌های بعدی به صورت یک حوزۀ میان رشته‌ای بسیار حرفه‌ای درآمد. اخلاق زیستی، مکتوبات گسترده‌ای که دربرگیرنده مجموعه وسیعی از مسائل اخلاقی می‌شود پدید آورد. مسائلی که در تحقیق زیستی-پزشکی، حرفه‌های مراقبت بهداشتی و نهادهای عرضه کننده خدمات مراقبت بهداشتی مطرح می‌شوند. دامنۀ آن تا مسائل فلسفی و حقوقی از آغاز تا پایان زندگی انسان، حوزه‌های زیست‌شناسی و ژنتیک که پزشکی از آنها کمک می‌گیرد، و تحقیقی که درصدد گسترش پایه معرفتی پزشکی است، امتداد دارد.

جنبش سلامت زنان تاریخچه طولانی از علاقه زنان نسبت به مسائل مربوط به مراقبت بهداشتی را نشان می‌دهد. به طور کلی بینش اخلاق زیستی زنانه‌نگر اجتماع انسانی است که سلامت و بهروزی را برای همگان بهینه می‌سازد.

منبع 
فاطمه شریفیان
فاطمه شریفیانhttp://ethicshouse.ir
متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد

متن دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

مرتبط