جلسه هفدهم درس متن‌خوانی اخلاق نیکوماخوس ارسطو

پیشنهاد سردبیر

آنچه پیش روی شماست جلسه هفدهم از سلسله جلسات (و جلسه هشتم این دوره) متن‌خوانی کتاب اخلاق نیکوماخوس ارسطو است که به همت استاد بزرگوار، دکتر محسن جوادی در خانه اخلاق‌پژوهان جوان برگزار می‌شود. در این جلسه از متن‌خوانی اخلاق نیکوماخوس در مورد چند پرسش بحث شد: کثرت فضایل انسان به چه دلیل است؟ مگر هر موجودی یک کارکرد ویژه و بنابر آن یک فضیلت بیشتر ندارد؟ کارکرد اصلی انسان چیست؟ آیا امیال و عواطف و احساسات جزء کارکرد انسانی‌اند؟ چرا فضیلت به این بخش هم تعلق می‌گیرد؟ از چه طریق می‌توان به حدوسط رسید و آن را تشخیص داد؟ 

بنا به درخواست بعضی دوستان امروز کمی فنی‌تر در مورد کتاب دوم صحبت می‌کنم که بحث کتاب دوم را کمی روشن‌تر کند.

کتاب دوم در مورد تعریف فضیلت و تمییز انواع فضایل است. ورود به این بحث هم از اواخر کتاب اول شروع شد. ارسطو هم به تبع افلاطون معتقد است فضیلت هر چیزی یگانه است، به خاطر این که کارکرد هر چیزی یگانه است. هر چیزی یک کارکرد دارد چون یک فصل دارد، کارکرد یعنی فصل حقیقی، هر چیزی یک فصل دارد بنابراین یک کارکرد دارد. کارکرد یعنی کار ویژه، یعنی یک کار هست که فقط آن موجود انجام می‌دهد، نه موجود دیگری. ممکن است موجودات کارکرد مشترک داشته باشند، به آن کار ویژه نمی‌گویند، function یعنی کار ویژه. هر چیزی یک کار ویژه دارد، بنابراین یک فضیلت دارد. این حرفی است که افلاطون می‌گوید و ارسطو هم آن را قبول دارد. مثلاً چاقو یک کارکرد دارد بنابراین یک فضیلت هم بیشتر ندارد؛ بریدن. یا مثلاً اسب؛ کارهای زیادی می‌کند ولی کارکرد یا کار ویژه‌اش و چیزی که فصل ممیزش است، یکی بیشتر نیست، و آن فضیلتش است.

پس انسان هم یک فضیلت بیشتر ندارد، پس چه طور می‌گوییم چند فضیلت دارد؟ علی‌رغم این که می‌گوییم انسان یا هر چیز دیگری یک کارکرد دارد، ولی گاهی این کارکرد واحد یا این فضیلت واحد، اجزایی دارد، یعنی تجزیه می‌شود و چندین جزء پیدا می‌کند، به خاطر همین ما چندین فضیلت داریم. اولاً و بالذات هرچیزی یک فضیلت دارد چون یک کارکرد دارد، اگر کارش را خوب انجام دهد، می‌شود فضیلت، هرچیزی که کمک کند، آن موجود کارش را خوب انجام دهد، آن را فضیلت می‌نامیم. اما گاهی یک موجود خودش اجزائی دارد. به طور مثال یک دستگاه قهوه‌ساز را در نظر بگیرید؛ این دستگاه چندین کار انجام می‌دهد تا قهوه درست شود. می‌توانیم بگوییم بر اساس این کارکردهای مندرج در کارکرد اصلی، فضیلت‌های مختلفی را می‌تواند داشته باشد. گاهی می‌گوییم یک موجود چند فضیلت دارد، منظورمان این است که این موجود اجزای مختلفی دارد، این اجزا کارهای مختلفی انجام می‌دهند تا کارکرد اصلی تحقق پیدا کند. مثلاً در مورد دستگاه قهوه‌ساز می‌توانم بگویم این دستگاه از این جهت که آب را خوب گرم می‌کند، فضیلت و مزیتی دارد یا می‌توانم بگویم از آن جهت که قهوه را خوب خرد می‌کند، مزیت دارد. بنابراین می‌توان چند مزیت یا چند فضیلت برای یک موجود نام برد.

این یک نوع از ورود تکثر به فضیلت‌ها بود. که بر اساس کارکردهای فرعی یا ضمنی کارکرد اصلی، بگوییم چند فضیلت وجود دارد. نوع دیگر تکثر این است که به خود اجزا نگاه کنیم. مثلاً دستگاه قهوه‌ساز چند جزء دارد؛ سیم برق، موتور، فنر و … . هر کدام از این‌ها که خوب کار کند، می‌گوییم کارکرد خوب را دارد، هرکدام از این‌ها برای خوب کار کردن، می‌تواند مزیتی داشته باشد. پس می‌توانیم بگوییم چند مزیت به این دستگاه ورود کرد.

منبع 
فاطمه شریفیان
فاطمه شریفیانhttp://ethicshouse.ir
متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد متن زندگی نامه کاربر توضیحات در مورد

متن دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

مرتبط